ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

آقای روحانی سخنرانی شما در راستای مصلحت نظام، ولی کاملن ضد منافع ملی ما بود


پیش گفتاری از سخنان حسن روحانی

ایرانِ من : آخوند کلید نشان روز چهارشنبه سوم مهر (۲۵ سپتامبر) در مجمع سازمان ملل روی منبر رفت و به روال همیشگی روضه دو طفل مسلمی خواند که نه تنها کسی گریه نکرد، بلکه اخمها نمایان، سگرمه ها در هم، لب و لوچه ها آویزان، دهانها باز، و مشت ها گره کرده ماند. زیرا به جای آن که شنوندگان پای منبر او پیر زنان و پیر مردان، و امت خردباخته باشند تا هر هجویاتی را می شنوند باور کرده، و به شیون و زاری پردازند.

ولی این بار این آخوند فراموش کرده بود که حاضرین در جلسه افرادی فرهیخته، سیاستمدار، دوراندیش و آگاه بودند و با درایت و نکته سنجی واژه به واژه گفتار ناموزون و درس انشای وی را به خوبی می سنجند و درک می کنند.بدیهی است اینگونه روضه خوانی ها مفید به حال، و برازنده امت ناآگاه و دنباله رو است که در این ۳۵ سال به پرورش آخوند پرداخته و توانستند بر اشتها و شمار مفتخوران اجتماع ما بیافزایند.


روضه خوانی آخوند کلید دار، و نصیحت کردن جهان و سرزنش نمودن آمریکا و کشورهای دیگر. همان گونه که می دانیم، آخوند بلد است روضه بخواند و زمین و زمان را به هم بدوزد. این بابا هم، از “مردم سالاری دینی” گفتگو می کند دو واژه ای که چون آب و روغن هرگز با هم قاطی و مخلوط نمی شوند.

رئیس جمهور فلسطین و کشورهای دیگر

آقای کلید نشان در جایی می گوید: “……آنچه بر مردم مظلوم فلسطین می رود، چیزی جز یک خشونت ساختاری نیست. سرزمین فلسطین در اشغال است. حقوق اولیه فلسطینیان به طور فاجعه باری نقض می شود….”. از آنچه این آخوند می گوید ما نمی دانستیم که مردم ایران به رئیس جمهور فلسطین، لبنان، سوریه، و عراق رأی داده اند تا ایران، و ایشان رئیس جمهور کشورهای عربی است و نه ایران!!.

زیرا آقای روحانی در این روضه خوانی و سفسطه بازی در سازمان ملل، به درستی نشان داد که از کمترین هویت ایرانی بهره ای نبرده، و تنها رسالت او در این مسافرت که به هزینه ای کمرشکن و بر عهده ملت در بند انجام گرفته، مانند پیشینیانش آقایان خاتمی و احمدی نژاد، حمایت و پشتیبانی از منافع ولایت فقیه، و عربهای فلسطین، سوریه، لبنان، و عراق بوده، که همگی برخلاف منافع ملی و کشور ما است، و ما تاکنون از همه آنان ضربه دیده ایم و دشمنی دیدیم تا همکاری و دوستی!.

دلیل دیگرتازیگری روحانی

آقای روحانی بیانات خود را با عبارات عربی آغاز می کند که این شایسته یک نماینده ایران نیست. درست است که مردم ما بیشتر مسلمانند، ولی کشور ما از باورمندان گوناگون و متفاوتی تشکیل یافته و اگر آقای روحانی ادعا می کند که رئیس جمهور مردم ایران است، می بایست سخنرانی خود را با چکامه و یا گفتاری از شاعران، نویسندگان، و اندیشمندان ایرانی آغاز می کرد . این خود یک دهن کجی بود که نامبرده به دیگر باوران کشورمان چون زردشتی، مسیحی، یهودی، و مانند آن نشان داد. باید حرفی زد، و چیزی گفت که حقوق همگان در آن رعایت شده باشد. همچنین به کار بردن واژه های “تعامل”، “اعتدال”، چون “مستضعف” در زبان فارسی که زبان رسمی ایرانیان است، نادیده گرفتن و بی توجهی به فرهنگ ما است.





دخالت های نظامی از کی و در کجا؟
آقای کلید نشان فرمودند:

“مداخله نظامی در افغانستان، جنگ تحمیلی صدام حسین علیه ایران، اشغال کویت، مداخله نظامی علیه عراق و رفتار خشن سرکوبگرانه علیه مردم فلسطین، ترور شخصیت های سیاسی و مردم عادی در ایران و بمب گذاری در کشورهای منطقه نظیر عراق ، افغانستان و لبنان نمونه هایی از خشونت در سه دهه گذشته در این منطقه اند…….”

برداشت نگارنده:

افغانستان مورد یورش وحشیانه شوروی قرار گرفت. کشور سلطه طلب و خودکامه ای که در سال… جنگ با ایران آغاز کرد و بخش بزرگی از سرزمینمان را از ما جدانمود. همان شوروی به دنبال تصرف کامل ایران، دستیابی به خلیج فارس و راههای دریایی و منابع نفتی بود. گرچه روش دخالت آمریکا آنهم با پرورش گروه تروریستی القاعده نادرست بود و مورد نکوهش کشورهای جهان است، ولی تنها راه نفوذ و پیشروی با اشتهای کاذب شوروی بود. یورش صدام به ایران نیز نتیجه دشنام دادن و تحریکات متوالی خمینی و افراد دور و کنار اوبود.

در حقیقت مقصر اصلی جنگ ایران و عراق خود ما هستیم و کشور بازنده هم کشورما است. مداخله نظامی آمریکا در عراق هم گرچه به زیان عراقی ها پایان گرفت و شیعیان افراطی را روی کار آورد و جنگ شیعه و سنی را در عراق رواج داد، ولی برای رژیم اسلامی و کشور ما دست کم این فایده را داشت که صدام جنایتکار را سر به نیست کرد. یک نکته را هم باید یادآور شد که رژیم اسلامی تا کنون در بیشتر این جنایت های عراق با تحریک شیعیان، کمک های مالی و نظامی و فرستادن مزدوران خود دست داشته است.



در مورد فلسطین و لبنان هم باید گفت که ملت ما کمترین بدهکاری بدانان ندارد. تا کنون هم آقای علی خامنه ای مملکت را غارت کرده و به ورشکستگی رسانده تا جیب آنان را پر کند از سرمان هم زیاد است. ما باید کلاه خود را محکم بچسبیم که باد نبعد. ملت ایران، هرگز، هیچگاه، به شما، خامنه ای و یا هرفرد و دستگاه دیگر اجازه نمی دهد که از خزانه ملت و جیب مردم برداشته و به فلسطین، غزه، لبنان، سوریه، عراق، و یا هر جای دیگر کمک کنید. اگر از مردم به طور آزادانه بدون شیادی و ترفند آخوند رأی گیری شود خواهیم دید که نه ملت این اختیارات را به شما می دهد، و نه شماها را تأیید می کند.

آقای کلید نشان افزودند:

“فاجعه انسانی در سوریه نمونه دردناکی از گسترش فاجعه آمیز خشونت و افراط در منطقه ماست. از ابتدای بحران و از زمانی که برخی از بازیگران منطقه ای و بین المللی با سرازیر کردن منابع تسلیحاتی و اطلاعاتی و تقویت گروه های افراطی، سعی در نظامی کردن این بحران داشتند، ما تأکید کردیم که بحران سوریه راه حل نظامی ندارد.”

برداشت نگارنده:

مردم سوریه که در مدت ۴۰ سال از جور و ستم خاندان اسد و جنایت های آنان به تنگ آمده بودند، به تظاهراتی آرام و بدون خشونت مانند خیزش مردمی ایران در سال ۸۸ دست زدند. آنگاه بشار اسد با مشورت و به دستور رژیم اسلامی ایران، با مردم بیگناه همان رفتاری کرد که رژیم اسلامی از سال ۸۸ با دستگیری، شکنجه، تجاوز، و اعدام زنان و مردان پرخروش ایران انجام داد. آنگاه رژیم اسلامی به دستور ارباب کنونی خود روسیه، سوریه را انبار اسلحه و مهمات، و خزانه مملکت را خالی و ارتش آن کشور را چاق و فربه ساخت. سپس پاسدارانی که بیش از سه دهه است مملکت را غارت کرده اند، در خدمت بشار اسد در آمدند و در کنار آدم کشان وی به کشتن مردم بیگناه پرداختند.

آنگاه آقای کلید نشان افزودند:

” گفتمان های تبلیغاتی و بی اساس دین ستیزانه، اسلام هراسانه، شیعه هراسانه و ایران هراسانه به واقع تهدیدی جدی علیه ثبات جهانی و امنیت انسانی است.”
برداشت نگارنده:


رژیم اسلامی با بازی گرفتن کشورهای غرب، هرچند زمانی به عنوان گفتمان آنان را بدر گوشه ای می کشاند و با لبخند و طعنه و بهانه جویی نشست ها را بی سرانجام به پایان می رساند. این ترفندی است که همواره به کار می برد، همگان را به لب آب برده و تشنه باز می گرداند. حال، این آقای کلید نشان گفتمان با جامعه بین الملل را “گفتمان ها تبلیغاتی” می نامد. از جای دیگری ستیزه گری و ستیزش از ارکان و ساختار رژیم اسلامی است.رژیم اسلامی سوای شماری از افرادی بنام “خودی” که همگی از بستگان تسلیم و وفادار خودشان است، و گروهی مزدور و کاسه لیس فرصت طلب که نمونه آنها را زیاد دیده ایم و نامشان در نزد خوانندگان آشنا است، ستیزش و ستمگری خود را همواره بر افراد”غیر خودی”، دیگر باوران، زنان، کودکان، کارگران، و محرومان جامعه همواره پیاده کرده، و بر کسی پوشیده نیست.
این آقا با عبارت و واژه هایی چون؛ “امنیت انسانی” بازی می کند. زیران انسان و انسانیت نه تنها در نزد رژیم اسلامی، بلکه در اسلام نیز بی معنا و مسخره است. آنچه را رژیم اسلامی و یا اسلام آنان می پذیرد “عبودیت”، و “بردگی” است که از انسانیت جدا است. زیرا با برده و بنده هرگز رفتاری انسانی نمی شود.




بازهم آقای کلید نشان افزودند:

“تروریزم و کشتن انسان های بی گناه، اوج افراط و خشونت است. تروریزم، بلائی خشن، فراگیر و فرامرزی است. اما خشونت ها و افراط هائی که تحت عنوان مبارزه با تروریزم و از جمله استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین علیه مردم بی گناه صورت می گیرد نیز محکوم است. در اینجا باید از ترور دانشمندان هسته ای ایران توسط جنایتکاران نیز سخن بگویم. آنها به چه جرمی ترور شدند؟ سوالی که از ملل متحد و شورای امنیت باید پرسید این است که آیا ترورکنندگان محکوم شدند؟.”

برداشت نگارنده:

تروریسم واژه ای است که با رژیم اسلامی مترادف بوده و همخوانی دارد. شاید بسیاری از هم میهنان ما تا پیش از روی کار آمدن رژیم اسلامی با این واژه آشنایی نداشته اند. ولی از برکت لطف و عنایت رژیم اسلامی واژه ترور و عمل تروریسم جهانی شد. به هرکجا که روی خط و نشان و آثار عملکرد تروریستی رژیم اسلامی مشاهده می شود.

و بازهم آقای کلید نشان افزودند:

‫”‬در برابر همه این بیمها، امیدهای جدیدی نیز وجود دارد: امید اقبال مردم و نخبگان در سراسر جهان به “آری برای صلح و نه برای جنگ”، و امید به ترجیح گفت و گو بر ستیز، و اعتدال بر افراط. یک نمونه زنده، گزینش هوشیارانه امید و تدبیر، و اعتدال توسط مردم بزرگ ایران در انتخابات اخیر است؛که با تبلور مردم سالاری دینی و انتقال آرام قدرت اجرائی نشان داد که ایران لنگرگاه ثبات در دریای ناآرامی های منطقه ای است.”

برداشت نگارنده:

این آخوند هم مانند همتای پیشین خود “خاتمی”، با واژه ها و عبارت ها می خواهد سر جهانی را شیره بمالد و برای چندی آنان را در گیجی و درک نادرست از سیاست موذیانه آخوند باقی گذارد. آقای خاتمی موضوع “گفتگوی تمدن ها” را پیش کشید، برای چند سالی بر سر غربی ها شیره مالید، ولی سرانجام آشکار شد که این از ترفند آخوند بود و نه از حقیقت و راستی اش.

نکته دیگر این که این بابا از “مردم سالاری دینی” صحبت می کند. مانند این که بگوییم “فاشیستی سوسیالیستی”. زیرا حکومت دینی، حکومت الله سالاری و آخوند سالاری و از فاشیست ترین نمونه رفتار غیر انسانی با انسان ها است. پس، “مردم سالاری”، و “دینی” در دو قطب مخالف یکدیگر قرار می گیرند و همانگونه که چوب را نمی توان با فلز لحیم کرد و یا روغن را با آب مخلوط ساخت، این دو عبارت “مردم سالاری” و “دینی” وصله نه چسب بایکدیگرند. چنانکه “جمهوری” و “اسلامی” نیز هرگز نمی توانند در کنار یکدیگر باشند.

هم اکنون نیز آقای کلید نشان تز آخوندی خود بنام “آری برای صلح و نه برای جنگ” را پیشه کرده. بدیهی است رژیم اسلامی تنها نگران حمله نظامی آمریکا و به هم خوردن کاسه و کوزه خودشان است، وگرنه خود رژیم اسلامی بزرگترین جنگ افروز، تفرقه برانگیز، و رژیم پرخشونت، خودکامه و آشتی ناپذیر زمان ما است. همان گونه که گفته شد در کشورهای همسایه و نزدیک ما مانند عراق، افغانستان، سوریه، و بحرین جنگ و جدال، و کشت و کشتاری را نمی توان یافت که دست رژیم اسلامی در آن دخالت نداشته باشد.

نکته پایانی

آقای حسن روحانی که با سلام و صلوات و خوشبینی های ناآگانه ۱۸ میلیون مردم ایران به ریاست جمهوری کلید نشان رژیم ایران منصوب گشت، همان ترفندی را در گمراهی مردم ایران و جامعه جهانی به کار برد که خاتمی پس از گزینش خود در پیش داشت. با این تفاوت که این بار از روضه خوانی این آخوند در سازمان ملل، اشک از چشم کسی جاری نشد و مردم جهان به سیرت واقعی او آگاهی یافتند. سخنرانی و یا بهتر بگوییم روضه خوانی وی در سازمان ملل، بیش و کم فوتوکپی و رتوش شده گفتار زشت و نازیبای آقای احمدی نژاد بود. آقای روحانی جنگ و خشونت طلبی، کارهای تروریستی، و ستمگری رژیم ایران نسبت به دیگر باوران را گستاخانه به کشورهای دیگر به ویژه آمریکا داد.

البته بزرگترین ستیزه گری و ستمگری رژیم، تا کنون نسبت به بانوان بوده که آخوند کلید نشان بدان اشاره ای نکرد. او از دخالت آمریکا در عراق و افغانستان و سوریه ایراد می گیرد، در حالی که خود رژیم در همه ناآرامی ها و کشتار این کشورها و چند کشور دیگر همواره دست داشته است. آنوقت آقای کلید نشان از مردم سالاری دینی گفتگو می کند، در حالی که ما می دانیم؛”مردم سالاری”، و “دینی” دو واژه نه چسب بایکدیگرند و مانند آب و روغن هرگز قاطی نمی شوند.


ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱, دوشنبه

بيانيه مشترك فعالان و نهادهاى مدنى و سازمان‌هاى مدافع حقوق بشر درباره تبعيض در آزادى زندانيان سياسى

ایرانِ من : طی چند روز گذشته خبر آزادى برخى از زندانيان سياسى مانند فیض‌الله عرب‌سرخی، محسن امین‌زاده، میرطاهر موسوی، علی خدابخش، نسرین ستوده، نادر بابایى، محمدعلی ولایتی، حسین زرینی، مهسا امرآبادی، محبوبه کرمی، مریم جلیلی، میترا رحمتی، فرح واضحان، ژیلا مکوندی و کفایت ملک‌محمدی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین در رسانه‌ها منتشر شد.آزادی این عزیزان مایه خوشحالی و دلگرمی برای تمامی مردم و بخصوص آزادیخواهان بود و اميدواريم كه روزى برسد و همه زندانيان سياسى در ايران به آغوش خانواده‌هاى خود بازگردند؛ اما جا دارد در اینجا یادآور شویم که اين آزادی غیرمترقبه‌ی جمعی از زندانیان سیاسی سرشناس -كه بیشتر فعال مستقل يا وابسته به جنبش سبز هستند- در آستانه سفر حسن روحانی رییس‌جمهور ایران به نیویورک به منظور شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد صورت می‌گیرد و هدف آن نشان دادن اعتدال دولت آقاى روحانى است. اما باید به یاد داشته باشیم که هم‌اکنون در زندان‌های ایران بیش از صدها زندانی سیاسی وجود دارند که در بدترين زندان‌های ایران محبوس هستند و بیشتر از ملیت‌های کورد، عرب، ترک، بلوچ، ترکمن و... هستند که متأسفانه همواره از دید اكثر رسانه‌هاى خبرى و اغلب نهادها و مدافعان حقوق بشری مورد توجه و حمایت قرار نگرفته‌اند.


هم‌اکنون بیش از 20 زندانى کورد، 11 زندانى عرب، 3 زندانی ترک و ده‌ها تن از زندانیان بلوچ كه همگى فعال سياسى يا مدنى و يا فرهنگى هستند با خطر اجرای قریب‌الوقوع حکم اعدام مواجه هستند. از سوی دیگر بیشترین زندانیان بى نام و نشان را فعالان مليت‌هاى مختلف ایرانی غیر فارس تشکیل می‌دهند و در این چند روز گذشته نیز شاهد تأیید حکم و صدور حکم‌های طولانی زندان برای چندین تن از فعالان ترك آذربايجانى بوده‌ایم.
آنچه مثل همیشه مشهود است ، رسیدگی به خواسته‌های خانواده‌هاى اين زندانیان سیاسی ناشناس ، در مناطق غير فارس در ایران باز هم با تبعیض مواجه شده است. زندانیانی که فقط به خاطر مطالبات ملى، هويت‌طلبانه و شهروند عادی بودن‌شان و يا به خاطر نداشتن شهرت و به دليل عدم توجه جدی رسانه‌ها نسبت به پوشش اخبار این دسته از زندانیان و سکوت سازمان‌هاى حقوق بشر نسبت به وضعیت آنان، همواره رنج و عذاب بیش‌تری را متحمل می‌شوند و همواره حقوقشان بیش از دیگران نقض می‌شود. بسیاری از قربانیان پرونده‌سازى و سناریوهای دروغین نهادهای امنیتی نیز از میان همین زندانیان انتخاب می‌شوند. نگاهی به دادگاه‌های برگزار شده در این مدت اخیر به خوبی نشان می‌دهد که چه تعداد از این زندانیان به خاطر بى نام و نشان بودن و شهرت نداشتن در معرض خطرات جدی قرار گرفته‌اند.
از این‌رو ما جمعى از فعالان سياسى، فرهنگى، مدنى و نهادهای مدنی و مدافع حقوق بشر با امضای این بیانیه خواهان آزادی همه‌ی زندانیان سیاسی در تمام نقاط ایران و به ويژه در مناطق غير فارس هستیم و در شرایط حساس کنونی از کلیه نهادهاى بین‌المللی و سازمان‌هاى مدافع حقوق بشر خواستار مداخله مؤثر، فعال و فوری هستیم، زیرا جان و امنیت ده‌ها زندانی سیاسی و مدنی کورد، عرب، ترک، بلوچ و ترکمن و... در خطر جدی است و هر روز به آمار محکومان به اعدام افزوده می‌شود؛ بر این اساس مداخله‌ی مؤثر و حمایت تمامی انسان‌های آزاده و مجامع بین‌المللی در مقطع حساس كنوني می‌تواند مانع از وقوع هر فاجعه غم‌انگیز دیگری ‌باشد.

امضا كنندگان :
- کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی
- سازمان حقوق بشر اهواز
- سازمان حقوق بشر بلوچستان
- سازمان حقوق بشر کورد در اروپا
- اتحادیه خانواده فعالین در بند کورد
- سازمان زنان کردستان ایران
- مركز زاگروس براى دفاع از حقوق بشر
- كانون مبارزه با نژاد پرستى و عرب ستيزى در ايران
- فعالان جامعه مدنى اهواز
- كمیته بین‌المللی علیه اعدام واحد تورنتو
- کانون دفاع از حقوق بشر در ایران(آلمان)
- کمیته اقوام و ملل کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
- نمایندگی‌های کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، عراق، سوئد، سوئیس، ترکیه و دانمارک
- جمعی از زندانیان سیاسی در زندان‌های بندرعباس، اهواز، سنندج، قروه، میناب و رجایی‌شهر کرج
اسامی تعدادی از فعالین مدنی و حقوق بشری :
- نقی محمودی، وکیل و فعال حقوق بشر ترک
- صالح حمید، فعال حقوق بشر عرب
- امجد حسین‌پناهی، فعال حقوق بشر 
- سعید سنندجی، فعال حقوق بشر کورد
- هیوا کوردستانی، فعال حقوق بشر 
- نگین شیخ‌اسلامی، فعال حقوق بشر و فعال حقوق زنان
- شیوا گنجی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان
- مادح نظری، روزنامه‌نگار
- فرشید فرخ‌نیا، روزنامه‌نگار
- آذر طاهرآبادی، روزنامه‌نگار
- ارسلان یاراحمدی، روزنامه‌نگار
- مختار هوشمند، نویسنده‌ و زندانی سیاسی سابق
- رفیق حسین‌پناهی، فعال سیاسی کورد
- مهین شکرالله‌پور، فعال حقوق بشر و فعال حقوق زنان
- کژال نقشبندی، فعال حقوق بشر و فعال حقوق زنان
- شهریار ایازی، فعال حقوق بشر و فعال سیاسی کورد
- دومان رادمهر / فعال ترك آذربايجانى
- منوچهر شفائی، فعال حقوق بشر
- محمد حميد، خبرنگار
- شهناز غلامى، فعال حقوق زنان آذربايجان و زندانى سياسى سابق
- سعيده بن‌طريف، فعال حقوق زنان عرب اهوازى
- دکتر حمدالله سلیمانی‌فرد، فعال ملی مدنی آذربایجانی
- بابان الياسى، جامعه‌شناس
- کاوه جوانمرد، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی
- شیرین نجفی، فعال حقوق بشر و فعال حقوق زنان
- ناهيد مكرى، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان
- طارق یوسفی، فعال سیاسی
- بهزاد خوشحالی، نویسنده و فعال سیاسی
- مریم فتحی، فعال حقوق زنان و فعال مدنی
- جمال نجاری، روزنامه‌نگار
- سعید ساعدی، روزنامه‌نگار
- هرس عباسی، نویسنده
- روزا ویان، فعال سیاسی
- آيت مرادي‌فر، فعال سياسى و مدنى
- رشید رحمانی، فعال سیاسی
- مسعود فتحی، شاعر و فعال مدنی
- اقبال مرادی، پدر زانیار مرادی زندانی محکوم به اعدام
- علی‌اصغر فریدی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی
- دیلان (حسین) سعیدی، سوئد
- بهروز جاوید تهرانی، فعال حقوق بشر
- میثم رودکی، فعال سیاسی
- زمان فیلی، روزنامه‌نگار
- صباح لطفی، فعال سیاسی و حقوق بشری
- پیمان کاووسی، فعال سیاسی و حقوق بشر
- میترا پورشجری، فعال حقوق بشر
- آیدا ابروفراخ، فعال حقوق زنان
- لاله موذن‌زاده، روزنامه‌نگار
- حمید نصیری، فعال سیاسی
- عیسی علیپور، فعال سیاسی
- رضا مهاجرنژاد، فعال حقوق بشر
- رسول شریفی، فعال حقوق بشر
- زهرا حسین‌پور، فعال حقوق بشر
- رامین سهراب، روزنامه‌نگار
- کاوه طاهری، روزنامه‌نگار
- سیروان کمانگر، فعال سیاسی و فعال حقوق بشر
- آزاد رضایی، فعال حقوق بشر کورد
- سرگل میرزائی، فعال حقوق زنان
- سیاوش بهمن، فعال حقوق بشر
- رامین چاوشی، زندانی سیاسی
- بهمن کوردپور، عضو سابق کانون دفاع از حقوق کودکان
- فرشته ناجی‌حبیب‌زاده، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر
- هیوا ذکریایی، مجری آسو سات سوئد
- کامران قاضی، فعال سیاسی
- ویکتوریا آزاد، فعال سیاسی
- شیدا قوامی، فعال حقوق زنان
- نسرین بشارت، سخنگوی كمیته بین‌المللی علیه اعدام تورنتو
- ادریس عبدی، فیلمساز
- آرام عثمانی، روزنامه‌نگار
- آرش نظامی، خبرنگار از سوئد
- آزاد کردی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی
- آسو پیروتی، فعال دانشجویی وین
- آوات قریشی، زندانی سیاسی سابق
- دکتر آوات ساروج، فعال سیاسی
- دومان رادمهر، فعال حقوق بشر آذربایجان
- زیلان زرزا، فعال مدنی کورد
- سالار پاشایی، فعال سیاسی
- سیامک حیدری، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی
- شاهو حسینی، روزنامه‌نگار
- شلیر باپیری، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان
- عذرا آذری، فعال حقوق زنان آذربایجان
- علی فتحی، نویسنده، مترجم، فعال سیاسی
- فرناز کمالی، فعال مدنی
- کاوه آهنگری، فعال سیاسی
- مجید حقی، فعال سیاسی از فنلاند
- محمد محمدی، روزنامه‌نگار و مستندساز
- مسعود فتحی، فعال سیاسی
- ندا شهبازی، 
- هوشنگ رحیمی
- كژال شیخ‌محمدى
- آسو خبات
- ناهید بهمنی
- سيروان آروند
- اسماعيل آروند
- احمد لطفی
- آریا جبارپور
- احمد باطبی
- رحیم حمبد
- منصور اسانلو
- حمید سلمانی
- ساناز غفوریان
- بابک اجلالی
- ناهید فرهاد
- هیوا غنچه گل
- ابراهیم جهانگیری 
- فریبا راد



ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۲۴, یکشنبه

یکی از وعده های دولت «تدبیر و امید» در زمینه امنیت پایدار محقق شد: هر روز سه اعدام



ایرانِ مندر پنج روز گذشته شاهد اعدام پانزده نفر در نقاط مختلف کشور بودیم. به نحوی که تعداد اعدام ها از ابتدای انتصاب حسن روحانی می رود تا رکوردی تاریخی را به ثبت رساند. از طرف دیگر شاهد افزایش سرکوب جوانان از طریق گشتهایی موسوم به «ارشاد» هستیم. حمایت بی چون و چرای دولت حسن روحانی از بمب باران شیمیایی حومه دمشق توسط بشار اسد نیز برگ زرین دیگری در کارنامه جمهوری اسلامی است به علاوه اینکه وحشی گریهای جمهوری اسلامی در سوریه به اوج خود رسیده و ویدیوهایی از حضور فرماندهان نیروی تروریستی قدس در سوریه بر روی اینترنت دست به دست می چرخد. به اینها قتل عام ناجوانمردانه مخالفان حکومت و مجاهدین در اشرف را نیز اضافه نماییم.



تنها تصویری که در ذهن نقش می بندد این است که از قرار معلوم نام صحیح دولت «تدبیر و امید» را باید به صورت کامل تر «دولت تدبیر و امید برای حفظ و نجات نظام» مورد استفاده قرار داد تا شبهه ای باقی نماند که وقتی در جمهوری اسلامی صحبت از «تدبیر و امید» است مقصود همان تدبیر و امید برای حفظ نظام است و تنها چیزی که در این بین ارزشی ندارد مردم و سرنوشت آنان است.

با گذشت زمان هدف از انتصاب حسن روحانی و گزینش امنیتی ترین کابینه حیات جمهوری اسلامی بیشتر آشکار می شود. به نظر می رسد سیاست جمهوری اسلامی در مقطع کنونی ادامه روند سرکوب در داخل و همچنین فریب جامعه جهانی در خارج به منظور خریدن زمان برای تولید «بمب اتمی» باشد.

آنچه مسلم است آنکه جامعه ما به سرعت سوی انقلاب دیگری در حرکت است. حکومت ولایت فقیه نشان داد که اصلاح پذیر نیست و این حقیقی است که دیگر بر همگان آشکار شده است.

منبع: نتک

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه

بیش از یک سال ناپدیدی آرش صادقی؛ چه کسی مسئول است؟

بعد از اظهار نظر دادستان کل کشور درباره آرش صادقی و اعلام این که چنین کسی در زندان اوین نیست، دو گروه موافق و مخالف پرسش از دستگاه قضایی و امنیتی ایران در مورد سرنوشت این فعال دانشجویی به وجود آمد.

آرش صادقی دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو ستاد دعوت از خاتمی برای انتخابات سال ۱۳۸۸ بود که اولین بار در ۱۸ تیر ۸۸ دستگیر و در شهریور ماه بدون تفهیم اتهام آزاد شد. وی بار دوم در آذر ۸۸ دستگیر و در اسفند همان سال باز هم بدون صدور حکم آزاد شد.
این فعال دانشجویی بار دیگر در خرداد ماه ۱۳۸۹ دستگیر شد و شهریور ماه همان سال آزاد شد. او پس از آزادی توسط وکیلش، محمود علیزاده طباطبایی، باخبر شد که شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی او را در این چند دوره بازداشت به اتهام "تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی" به ۶ سال حبس محکوم کرده است.

به همین دلیل بود که برای اجرای حکم خود را معرفی نکرد اما ماموران ساعت چهار صبح ۸ آبان ۱۳۸۹ به منزل او هجوم می‌آورند. در اثر این هجوم مادر آرش صادقی دچار سکته قلبی شد و فوت کرد.

پس از این واقعه آرش صادقی در ۳۰ آذرماه ۱۳۸۹ خود را به اوین معرفی می‌کند. در این دوره به شهادت کسانی که با او هم‌بند بوده‌اند، صادقی را به شدت شکنجه می‌دهند تا رسما اعلام کند مرگ مادرش ارتباطی با ورود ماموران به منزل آنها نداشته است.

پدرش در یک مصاحبه در این باره گفته بود: «بدترین شکنجه‌ای که به او داده بودند این بود که بازجو موهای بدنش را یک به یک می‌کند و در اثر سیلی‌های مداوم بیهوش می‌شده. یک دندان او هم شکسته بود».

پیمان عارف نیز که آن زمان هم‌بند او بود به دویچه‌وله می‌گوید که وقتی آرش صادقی را به بند ۳۵۰ آوردند کتفش شکسته بود و نمی‌توانست دست راستش را بلند کند. یک سال بعد در ۲۳ آذر ۱۳۹۰ آرش صادقی از زندان آزاد می‌شود.

آخرین دستگیری

۲۵ دی ماه ۱۳۹۰، سایت "راه سبز آزادی" خبر داد که آرش صادقی مجددا بازداشت شده است. سحام نیوز نیز پنج روز بعد از آن خبر داد که وی با پدربزرگش تماس گرفته و گفته در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین است.

۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۱ مسیح علی‌نژاد خبرنگار مستقل با پدر آرش صادقی گفت‌وگو و فایل صوتی این مصاحبه را در فضای مجازی منتشر کرد. در این گفت‌وگو پدر آرش صادقی از ملاقات پدربزرگ آرش با او در سالن ملاقات بند ۲۰۹ خبر داد و گفت که او بسیار لاغر شده و موهای سرش را هم تراشیده‌اند.

به گفته پیمان عارف، خانواده‌های برخی زندانیان سیاسی گفته‌اند که پدربزرگ آرش صادقی را در سالن ملاقات اوین دیده‌اند.

۱۸ خرداد ۱۳۹۱ پدربزرگ آرش صادقی بعد از انجام یک مصاحبه و اعلام اینکه نوه‌اش در حمایت از حسین رونقی ملکی دست به اعتصاب غذا زده، دستگیر شد و یک هفته در بازداشت ماند.

خرداد ۹۲ اخباری منتشر شد مبنی بر این که آرش صادقی به علت بدرفتاری ماموران زندان با او در اعتصاب غذا به سر می‌برد.

سازمان عفو بین‌الملل و سه تن از نمایندگان پارلمان اروپا نیز در این مدت نسبت به وضعیت آرش صادقی ابراز نگرانی کردند. 

آغاز نگرانی‌ها و شایعات

بر اساس گزارش‌ها، خانواده آرش صادقی از اردیبهشت ۱۳۹۱ تا به امروز دیگر نه او را دیده‌اند و نه تماس تلفنی با او داشته‌اند. غلامحسین محسنی اژه‌ای دادستان کل کشور روز ۱۸ شهریور (۹ سپتامبر) در نشست خبری خود در پاسخ به سوالی درباره آرش صادقی گفت: «گفته شده که این فرد در زندان اوین اعتصاب غذا کرده است در حالی که در زندان اوین در سال ۹۱ و ۹۲ چنین فردی وجود نداشته است. البته در سال ۸۹ فردی با این نام دستگیر شده و به یک سال حبس محکوم شده است که بعد از سپری کردن محکومیت آزاد شده است، ولی اگر تشابه اسمی هم بوده چنین فردی در سال ۹۱ و ۹۲ در زندان اوین وجود نداشته است».

این اولین بار بود که یک مقام قضایی درباره آرش صادقی اظهار نظر می‌کرد. بعد از سخنان اژه‌ای دو گروه در فضای مجازی تشکیل شد؛ یک گروه معتقد بود که بر اساس همین حرف، آرش صادقی در زندان نیست و باید از خانواده او پرسید که او کجاست.

کسی که خود را دوست نزدیک آرش صادقی معرفی می‌کند و نخواست نامش فاش شود در گفت‌وگو با دویچه وله تصریح می‌کند که "استدلال آنها [گروه اول] برای اینکه معتقدند آرش در زندان نیست تنها به حرف‌های محسنی اژه‌ای برنمی‌گردد بلکه چون در گذشته نیز "عدم صداقت" از او دیده شده، می‌توان به این نتیجه رسید که این بار هم ممکن است بخشی از حقیقت پنهان شده باشد".

به گفته این فرد، آرش صادقی در ابتدای بازداشتش گفته بوده که عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه "علامه طباطبایی" بوده که این حرف بعدا از سوی دبیر این انجمن تکذیب شد؛ او همچنین رشته تحصیلی خود را فلسفه اعلام کرده بود که بعد معلوم شد ادبیات عرب می‌خوانده است.

اما به گفته او، بدترین این مسائل مربوط به حکم زندان صادقی بوده است. این فرد می‌گوید: «آرش و خانواده‌اش همه‌جا اعلام کرده بودند که حکم او ۶ سال زندان است در حالی که وقتی کپی ابلاغیه حکم برای او آمد، هم‌بندیانش دیده‌اند که او تنها به یک سال حبس تعزیری و پنج سال تعلیقی محکوم شده و درست بعد از پایان یک سال هم از زندان آزاد شد».

پیمان عارف که هم‌زمان با آرش صادقی در زندان بوده، اما روایت دیگری از ماجرا دارد. او به دویچه‌وله می‌گوید: «رای بدوی آرش صادقی ۶ سال زندان تعزیری بوده که به وکیلش علیزاده طباطبایی هم اعلام [و نه ابلاغ] شد. آرش هم همان ۶ سال را مبنا قرار داده بود. آذر ۸۹ بعد از مرگ مادرش آرش بالاخره خودش را تسلیم کرد. با فرض اینکه شش سال حکم داشته و به شدت هم از افسردگی ناشی از فوت مادرش رنج می‌برد، تقاضای صورت وضعیت نمی‌کرد. با توجه به اینکه به تلفن دسترسی نداشت و وکیلش آقای علیزاده طباطبایی هم ملاقات نمی‌آمد آرش از رای دادگاه تجدیدنظر باخبر نمی‌شود. در این بین پرونده به تجدیدنظر می‌رود و حکم ۶ سال سر جایش می‌ماند و تایید می‌شود اما ۵ سال آن به صورت تعلیقی در می‌آید که بازجوی آرش گفته بود بخاطر مرگ مادرش ما با تعلیق بخشی از محکومیتش موافقت کردیم و یک سال تعزیری هم باقی ماند. دو هفته مانده به پایان یکسال بالاخره آرش صورت وضعیت می‌گیرد و می‌بیند که حکمش یکسال شده. این کل ماجرا بود و دروغی در کار نبود».

ماجرای اعتصاب غذا و آزادی از زندان
کسی که خود را دوست صمیمی آرش صادقی معرفی کرده ماجرای دیگری را نیز دلیلی بر "صادق نبودن" او می‌داند و آن خبری بود مبنی بر اعتصاب غذای این زندانی و اینکه در اثر اعتصاب غذا به کما رفته است.
پیمان عارف در این باره می‌گوید: «اگر منظور اعتصابش در اعتراض به شهادت هاله سحابی است که در آن اعتصاب غذا با من بود و من صحت و پایبندی‌اش را کاملا تایید می‌کنم. حتی در اعتصاب غذا حالش بسیار بد شد و وسط بند استفراغ کرد و تمام مایعات محتوای معده‌اش بالا آمد ولی حتی ذره‌ای غیر از مایعات در استفراغش وجود نداشت. کما رفتنش هم دسیسه خبری یک باند سیاسی بود برای خراب کردن این بچه مظلوم و خودش هم به من گفت که به خانمت بگو این خبر را تکذیب کند و منم به همسرم گفتم تکذیبیه فرستاد. اگر خودش خبر دروغ منتشر کرده بود که توسط من تکذیبش نمی‌کرد».
نکته دیگر مورد استناد کسی که خود را دوست صمیمی آرش صادقی معرفی می‌کند، جریان آزادی او از زندان در سال ۱۳۹۰ است. این فرد می‌گوید: «ما از طریق یکی از بچه‌های [بند] ۳۵۰ که آزاد شده بود روز آزادی آرش بهمان اطلاع داده شد. آن شب و سه شب بعدش روبروی اوین بودیم تا آزادی آرش رو تبریک بگیم ولی جمعه روزی که جلوی اوین بودیم باخبر شدیم سایت کلمه خبر آزادیش رو کار کرده. بعد دو روز آرش به من اس ام اس داد و گفت که مدتیه آزاد شدم ولی شماره‌تون رو نداشتم و به خونه هم نرفتم. می‌گفت این روزها خونه‌ی پدربزرگم بودم».
و روایت پیمان عارف از ماجرای آزادی آرش صادقی در آذرماه ۱۳۹۰: «من خودم رفتم جلوی زندان، اون جمعیت رو من خودم جمع کردم برای روز آزادیش جلوی زندان. دقیقا طبق تقویم زندان روز آزادیش می‌شد ۲۴ آذر ۱۳۹۰. من خودم به دلیل بازداشت در بهشت زهرا در ۸ آبان ۹۰ تا ۲۰ آذر در ۳۵۰ پیشش بودم یعنی خودم چهار روز قبل از آزادی آرش رفتم دادگاه و شبش آزاد شدم و خبر اینکه حکم آرش شده یک سال رو آوردم بیرون و این خبر رو که ۲۴ آذر (چهار روز بعد از من) آزاد خواهد شد. ۲۴ آذر می‌شد پنجشنبه. ما پنجشنبه رفتیم و بچه‌ها ایستادند تا شب ولی آرش نیومد. نگو زندان دیشبش [یک شب قبل از زمان تقویم] ساعت ۱۰ شب تو سرمای اواخر آذر آرش رو آزاد کرده. این بچه چون پدرش بعد از مرگ مادرش طردش کرده بود و خونه‌شون رو هم عوض کرده بود و آرش جایی نداشت که بره آزاد می‌شه بی ریالی پول. پیاده راه می‌افته اتوبان یادگار امام رو می‌آد پایین. تا صبح تو خیابون‌ها راه می‌ره که یخ نزنه. بعد میره تو پارک خانه هنرمندان (جایی که ازش خاطره داشته و می‌شناخته) فکر می‌کرده که پدربزرگه هم طردش کرده. بالاخره با خستگی و گرسنگی تصمیم می‌گیره شانسش رو امتحان کنه و بره خونه پدربزرگش. پدربزرگش خوشبختانه آغوشش رو باز می‌کنه. ما بعد از دو روز انتظار آزادی و نیومدن آرش در روزهای پنجشنبه و جمعه ۲۴ و ۲۵ آذر می‌ریم دنبال باباش. باباش می‌گه خبری ازش نداره. بعد بالاخره از طریق داییش فهمیدیم که رفته پیش پدربزرگش».
پیمان عارف تاکید می‌کند که آرش شب چهارشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۰ نه از انفرادی بلکه از بند عمومی ۳۵۰ و با بدرقه ۲۰۰ زندانی سیاسی آزاد شده و در این موضوع نمی‌توان تردید کرد.
پدر آرش ارتشی است و در خانه‌های سازمانی ارتش اقامت دارد. او قبلا به رسانه‌ها گفته بود که حفاظت اطلاعات ارتش بارها او را احضار و تهدید کرده که اگر با آرش ارتباطی داشته باشد، هم حقوقش قطع می‌شود و هم باید خانه سازمانی را ترک کند.
تلاش‌های چندروزه دویچه وله برای تماس با پدر و وکیل آرش صادقی بی‌نتیجه ماند. بعد از چند روز تماس با منزل پدری آرش صادقی، بالاخره خانمی جواب تلفن را داد. او ابتدا گفت پدر آرش صادقی شهرستان است؛ بعد گفت ما همین الان همگی در شهرستان هستیم و مکالمات را به خط تلفن شهرستان منتقل (دایورت) کرده‌ایم.
شماره موبایل علیزاده طباطبایی وکیل سابق آرش صادقی نیز در هنگام تماس‌های دویچه وله خاموش بود.
حالا چندین کمپین با این پرسش که "آرش صادقی کجاست" فعال شده‌اند. بیشتر این کمپین‌ها دستگاه قضایی و امنیتی ایران را که سابقه‌ای ناخوشایند از ربودن‌ها و زندانی‌کردن‌های خودسرانه و اعلام‌نشده دارند، مورد پرسش قرار داده‌اند. گروهی دیگر نیز همچنان بر این عقیده هستند که باید خانواده آرش صادقی در این مورد پاسخگو باشد.
آنچه مسلم است اما این است که از اردیبهشت ۱۳۹۱ تا کنون دیگر کسی آرش صادقی را ندیده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۱۰, یکشنبه

« بیست و چهارمین روز اعتصاب غذا در زندان اوین »



زیرِ پامون جهنمه، نه بهشت! 
زخم ها داره پشتِ لبخندش،
مادری که شریک می شه
تو اعتصابِ غذای فرزندش ... 

روزشمار اعتصاب یکشنبه 10 شهریور 1392 : 
سیزدهمین روز اعتصاب غذای مادرمان زلیخا موسوی ؛
بیست و چهارمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی ملکی ؛ 

دانشجویان ستاره دار شدند حسین از ستاره ها گفت ...
وبلاگ نویسان بازداشت شدند حسین سکوت نکرد ...
فعالان حقوق زنان بازداشت شدند حسین سکوت نکرد ...
روزنامه نگاران بازداشت شدند حسین سکوت نکرد ...
فعالان سیاسی و حقوق بشری بازداشت شدند حسین سکوت نکرد ...
زلزله اومد زلزله زدگان رو تنها نذاشت ...
حسین اونقدر سکوت نکرد که امروز نای فریاد زدن نداره ...

بیایید با هم صدای اعتراض حسین و مادر مهربانش باشیم ؛ باور کنیم شاید فردا دیر باشد ، با تلفن ، ایمیل و ... به مسئولان اطلاع داده و اعتراض کنیم 

شعر از یغما گلرویی

Sunday September 1
Zoleikha Mousavi, Hossein's mother - Hunger Strike Day 13
Hossein Ronaghi Maleki - Hunger Strike Day 24