۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

شاهین نجفی برای زندانی سیاسی، حسین رونقی می‌نویسد




حسین …حسین …حسین رونقی…بابک خرمدین …سرهنگ جوان جبهه های فضای مجازی…حسین اعتصاب غذا،حسین بدون کلیه.حسین بیمار زندان و حسین کله شق.حسینِ عاشقِ احمق.این نوشته اعتباری ندارد برادر،زیرا که تو هنوز زنده ای و زنده بودن ات خود فی نفسه تو را نفی می کند. تو آنگاه برای ما زنده می شوی که بمیری! این را با تمام سلول هایم در میان مان بو کرده ام.کِی بود؟ با احمد حرف می زدم .با پریسا حرف می زدم و می گفتم این دیوانه چکار می کند با خودش ؟ چرا بیرون نمی زند؟ عصبانی ام حسین.آنقدر عصبانی که خونم رنگ خون شیمیایی شده ی کودکان سوریه است . بوی کبود جسد ها در مصر .رنگ غلیظ سرهای شکسته ی میدان تکسیم ترکیه.تو خود می دانی و یقینا می دانی که چرا مانده ای و خوب هم می دانی که این بیرون یا باید سر در گریبان تنهاییت فرو کنی و اشک بریزی و یا سر در آخور مدعیان حقوق بشری که به لجن کشیده شده ،قلم به دست بگیری و برای دوزار ده شاهی گدای حقی باشی که مسلم است و مبرهن،یا آنکه آنجا بمانی ، چشم به امید تدبیر و اعتدال این کلید زنگار بسته، بی هیچ لبخندی، گشوده شدن قفل های بزرگ سرزمین ات رابه انتظار بنشینی. برادر من، هنوز آنقدر درگیر نام و نان نشده ام که فراموشت کنم. حالا که مادرت هم به اعتصاب نشسته است و من چقدر شرمگین و غمگین ام حسین من. نمی دانم برایت در کجای جهانم ،اما بدان که هنوز کم نیستند قلب های تپنده ای که تو را و غیرت ات را نفس می کشند .نگاه نکن خیل عظیم این اکثریت خاموش را. نگاه نکن این هورا کشان بیرون گود و این کافه نشیان عرق به دست و تسبیح به لب را.من هیچ با تو نمی گویم که تنها از تو می گویم و تو خود خوب می دانی که چه می کنی و بی چشم ، حتی می دانی و میبینی که برای ما نباید و نمی توانی در حد و حدود خبرهای رسانه های زرد سیاسی باشی.که ما شورشیان فرهنگی ،که ما به انتها رسیده ها ،که ما شاعران و گیتـــفنگ داران و هنررزمندگان عاصی را چه کار با قهرمان ها و اسطوره ها و شهید پروری و مردار پرستی.که ما تو را زنده می خواهیم.ما تو را می خواهیم .ما تو را آنسان که انسان را در برابر عزمِ جزمِ بی بدیل تو جز اشک گریزی نیست.
با خشم و عشق و بغض

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر