۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

شاهین نجفی برای زندانی سیاسی، حسین رونقی می‌نویسد




حسین …حسین …حسین رونقی…بابک خرمدین …سرهنگ جوان جبهه های فضای مجازی…حسین اعتصاب غذا،حسین بدون کلیه.حسین بیمار زندان و حسین کله شق.حسینِ عاشقِ احمق.این نوشته اعتباری ندارد برادر،زیرا که تو هنوز زنده ای و زنده بودن ات خود فی نفسه تو را نفی می کند. تو آنگاه برای ما زنده می شوی که بمیری! این را با تمام سلول هایم در میان مان بو کرده ام.کِی بود؟ با احمد حرف می زدم .با پریسا حرف می زدم و می گفتم این دیوانه چکار می کند با خودش ؟ چرا بیرون نمی زند؟ عصبانی ام حسین.آنقدر عصبانی که خونم رنگ خون شیمیایی شده ی کودکان سوریه است . بوی کبود جسد ها در مصر .رنگ غلیظ سرهای شکسته ی میدان تکسیم ترکیه.تو خود می دانی و یقینا می دانی که چرا مانده ای و خوب هم می دانی که این بیرون یا باید سر در گریبان تنهاییت فرو کنی و اشک بریزی و یا سر در آخور مدعیان حقوق بشری که به لجن کشیده شده ،قلم به دست بگیری و برای دوزار ده شاهی گدای حقی باشی که مسلم است و مبرهن،یا آنکه آنجا بمانی ، چشم به امید تدبیر و اعتدال این کلید زنگار بسته، بی هیچ لبخندی، گشوده شدن قفل های بزرگ سرزمین ات رابه انتظار بنشینی. برادر من، هنوز آنقدر درگیر نام و نان نشده ام که فراموشت کنم. حالا که مادرت هم به اعتصاب نشسته است و من چقدر شرمگین و غمگین ام حسین من. نمی دانم برایت در کجای جهانم ،اما بدان که هنوز کم نیستند قلب های تپنده ای که تو را و غیرت ات را نفس می کشند .نگاه نکن خیل عظیم این اکثریت خاموش را. نگاه نکن این هورا کشان بیرون گود و این کافه نشیان عرق به دست و تسبیح به لب را.من هیچ با تو نمی گویم که تنها از تو می گویم و تو خود خوب می دانی که چه می کنی و بی چشم ، حتی می دانی و میبینی که برای ما نباید و نمی توانی در حد و حدود خبرهای رسانه های زرد سیاسی باشی.که ما شورشیان فرهنگی ،که ما به انتها رسیده ها ،که ما شاعران و گیتـــفنگ داران و هنررزمندگان عاصی را چه کار با قهرمان ها و اسطوره ها و شهید پروری و مردار پرستی.که ما تو را زنده می خواهیم.ما تو را می خواهیم .ما تو را آنسان که انسان را در برابر عزمِ جزمِ بی بدیل تو جز اشک گریزی نیست.
با خشم و عشق و بغض

۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

زلیخا موسوی، مادر حسین رونقی، در حمایت از فرزندش دست به اعتصاب غذا زد

ایرانِ من به نقل از خبرگزاری هرانا - مادر حسین رونقی ملکی در حمایت از فرزندش که از ۱۸ مرداد ماه در اعتصاب غذا به سر می‌برد، از روز گذشته دست به اعتصاب غذا زده است.


بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، زلیخا موسوی، مادر حسین رونقی به دلیل آنچه «بی‌عدالتی از سوی مسئولان قوه قضائیه» از سوی نزدیکان وی خوانده شده است؛ دست به اعتصاب غذا زد.
مادر این زندانی سیاسی اظهار داشت: «تا دستیابی حسین به مرخصی درمانی و شکستن اعتصابش، وی نیز در همراهی با فرزندش به این اعتصاب ادامه خواهد داد.»
وضعیت جسمانی حسین رونقی نیز وخیم گزارش شده است و او از دو روز قبل علاوه بر مشکلات عدیده جسمانی که از آن رنج می‌برد هم اکنون به تب شدیدی دچار شده است.



در ایرانِ من بخوانید :

نامه  رونقی  به حسن روحانیجزییات تکان دهنده ای از بازجویی های حسین رونقی

  

 و





معنای زنده بودن من، با تو بودن است.
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
ر‌ها، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه‌ای که بی‌تو سرآید مرا، مباد!
مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو، درکنار تو
مفهوم زندگی توست.
معنای عشق نیز
درسرنوشت
با تو، همیشه با تو، برای تو، زیستن.
ای سرزمین من!


مادر عزیز‌تر از جانم سلام!

می‌دانم که برای سخن گفتن با تو نیاز به مقدمه چینی نیست. در تمامی این سال های پر رنج پذیرفته‌ای به باور‌های من احترام بگذاری و در کنار دیگر مادران همانند خود، پذیرای کوشش‌های فرزند خود برای آزادی و سربلندی مادر بزرگترمان، ایران محبوبمان بوده‌ای با کوشش‌های که غالبا برای تو اندوه و اضطراب به همراه داشته است.

مادر! می‌دانی که زندان سیاسی، غالبا اهرم فشاری است بر آنان که تن به زور و سرکوب می‌دهند و عهد خود را برای آزادی سرزمینمان از یاد نمی‌برند. اما آنان که با دروغ، با قدرت طلبی و با استبداد حکومت می‌کنند نیک می‌دانند که نمی‌توانند خواسته‌هایشان را به ما تحمیل کنند. آنان که با نام دین، مردم را در ماه حرام به خاک و خون کشیدند، فاجعه کهریزک را به بار آوردند، فرزندان ایران را شکنجه کرده و به زندان انداختند، خوب می‌دانند روزی باید پاسخگوی اعمالشان باشند و همانگونه که خداوند در قرآن فرموده همه ظالمان نتیجه اعمال خطایشان را خواهند دید.

مادر عزیزم! به تو نگاه می‌کنم، می‌بینم که گذر روزگار و زمان بر چهره‌ات چه نقشی انداخته است. درد، رنج، انتظار و حسرت را می‌توانم از چشمانت ببینم. از یک طرف از خودم بیزار می‌شوم که سر منشاء بسیاری از دلتنگی‌های تو من بوده‌ام و از طرف دیگر به خودم دلداری می‌دهم که تو مرا سرسپرده و درمانده نخواسته‌ای و این گونه نیز پرورشم نداده‌ای.

مادر ایستادگی و عزت نفسی که تو به من آموختی سبب آن شد که روزگاران سیاه را به آسانی پشت سر بگذرانم؛ صبور بودی و صبر به من آموختی. به من گفتی که این روز‌ها می‌گذرد و روسیاهی برای یزید صفتان می‌ماند. آخرین روزهای انفرادی بود که از زنان و دختران زندانی و ایستادگی و استقامتشان برایم سخن گفتی و با صدای غم آلودت مرا به آرامش دعوت کردی و من آرام شدم. به همین سادگی…

مادر فداکارم! یادت هست، همین چندی پیش، در زلزله آذربایجان، شب‌ها تا دیر هنگام کمک‌ها را برای زلزله زدگان بسته بندی می‌کردی و به جای آنکه مرا از رفتن به منطقه زلزله زده منصرف کنی، مثل همیشه همراهیم کردی، حتی بعد از بازداشت و گرفتاری، مانند دیگران نگفتی اشتباه کردی حسین! هنگام رفتن به منطقه زلزله زده گرچه چشمانت نگران من بود مرا بدرقه کردی! با وجود رنج‌ها ودردهای بسیار خود، هنوز تو هستی که از آوارگی و بی‌خانمانی زلزله زدگان در سرمای شدید برای من می‌گویی. با آن همه ستمی که بر تو رفته، هنوز تو هستی که حس همدردی و مسئولیت خود را از دست نداده‌ای.

مادر استوارم! آنجا که خون انسان‌ها، پشتوانه قدرت و حکومت شد، ناله‌ها برمی خیزد و طوفان‌ها برپا می‌شود. بله از خانه‌های بی‌نام، تا سفره‌های بی‌شام، از زجه‌های مادران، تا کنج زندان، از دیروز غم زده، تا امروز خونین، تا فردای خندان، شعله به شعله و زنجیر به زنجیر توفان بر پا می‌شود و زنجیر اسارت را پاره می‌کند. استبداد را می‌شکند و سینهٔ تفکرات باطل را می‌شکافد و آن هنگام روز آزادی انسان ستمدیده فرا می‌رسد…

مادر مهربانم! آزادی حق انسانی است و سرچشمه این حق، فطرت، طبیعت، شأن انسانی و انسانیت اوست. کم نیستند مردان و زنانی که برای چشیدن طعم آزادی و عدالت، زندان‌ها و شکنجه‌ها دیده‌اند و من هم به سان آن‌ها. معتقدم زندان پاسخ اندیشه نیست. من امروز در زندان در اعتراض به قانون شکنی‌ها، قانون گریزی‌ها، نا‌روایی‌ها و بی‌عدالتی‌ها ی حاکم سکوت نمی‌کنم و با آخرین وسیله یعنی اعتصاب غذا برای رسیدن به ابتدایی‌ترین خواسته‌ها و حقوق انسانی به اعتراض خود ادامه می‌دهم چرا که در حاکمیت هیچ فریاد رسی به ندای ما توجه بکند. امید که همچو گذشته مردمان سرزمینم ما را یاری کنند و به فریاد من و همراهانم گوش فرا دهند.

اشک نریز که ایمان دارم روزهای روشن انتظارمان را می‌کشند.

فرزندت حسین
زندان اوین
سه شنبه, ۱۶ آبان, ۱۳۹
۱

انتشار «خطوط قرمز وب‌نویسان» در روزنامه قوه قضائیه

روزنامه حمایت، وابسته به قوه قضائیه جمهوری اسلامی، در شماره پنج‌شنبه با انتشار فهرستی از «خط قرمزهای وب‌نویسان»، به وبلاگ‌نویسان ایرانی هشدار داده که در صورت عبور از این خطوط قرمز مجازات خواهند شد.

ایرانِ من به گزارش پیکِ ایران ، این روزنامه با اشاره به این که بسیاری از ایرانیان وبلاگ دارند، از وبلاگ به عنوان «رسانه شخصی» نام برده، اما همزمان تاکید کرده است: «قوانین و مقررات متعددی در این خصوص وجود دارد که در مجموع بایدها و نبایدهایی را به عنوان خط قرمز وبلاگ‌نویسی تعیین کرده است و بی‌توجهی به این قوانین و مقررات ممکن است، دردسرهای بزرگی را برای وبلاگ‌نویس‌ها ایجاد کند.»

روزنامه حمایت در ادامه خطوط قرمز وبلاگ‌نویسان را به هفت دسته تقسیم کرده است: «محتوا علیه عفت و اخلاق عمومی، محتوا علیه مقدسات اسلامی، محتوا علیه امنیت و آسایش عمومی، محتوا علیه مقامات و نهادهای دولتی و عمومی، محتوا مرتبط با جرایم رایانه‌ای، محتوا مجرمانه مربوط به امور سمعی و بصری و مالکیت معنوی، و محتوایی که تحریک، ترغیب، یا دعوت به ارتکاب جرم می‌کند».

این روزنامه وابسته به قوه قضائیه خطوط قرمز محتوای وبلاگ‌ها از «محتوای الحادی و مخالف موازین اسلامی» و «اهانت به آیت‌الله خمینی و تحریف آثارش» تا مواردی چون «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی، انتشار فیلترشکن‌ها و آموزش روش‌های عبور از سامانه‌های فیلترینگ، اهانت، هجو و افترا نسبت به مقامات، نهادها و سازمان‌های حکومتی و عمومی» ترسیم کرده و نوشته است که حتی «تبلیغ و ترویج اسراف و تبذیر» در اینترنت هم جرم است و مجازات وبلاگ‌نویسان را در پی خواهد داشت.

۱۳۹۲ مرداد ۲۷, یکشنبه

نامه حسین رونقی ملکی خطاب به حسن روحانی

ایران من به نقل از خبر گزاری حقوق بشر ایران : حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس زندانی خطاب به حسن روحانی می‌نویسد: "قوه قضاییه که به نص قانون اساسی مرجع تظلمات و رسیدگی عادلانه به منازعات است اکنون خود به یکی از مراجع ستم به مردم تبدیل شده است." 

وی در ادامه می‌گوید: "تجربه دولت اصلاحات به همه نشان داد که قدرت رئیس جمهور برای اصلاح امور تا چه میزان محدود است و هنگامی که تصمیم گرفته شود همین قدرت محدود، به طور کلی مهار شود، تا چه اندازه نیز غیر موثر است بنابراین اینجانب انتظار ندارم که حضرتعالی فرا‌تر از حوزه اختیاراتتان بتوانید دستگاه قضایی نابسامان کنونی را سامان دهید اما در گفتگوهایی که با عالیترین مقامات نظام خواهید داشت می‌توانید مطرح بفرمایید که آیا بهتر نیست به جای آنکه اندیشمندان و نخبگان و انسان‌های آزادی خواه و میهن دوست را به اتهامهای امنیتی و ساختگی به زندان بیفکنند، آنانی را که بیت المال را غارت می‌کنند و با بی‌تدبیری و بی‌کفایتی، این سرزمین را به تباهی می‌کشانند محاکمه کنند؟ یا به جای آنکه دختران و زنان این سرزمین را به جرم بدحجابی که به گفته آیت الله خامنه‌ای، «چه بخواهیم چه نخواهیم، انتخاب نوعی ازسبک زندگی است»، بازداشت و مورد آزار و اذیت قرار دهند؛ قاضی‌ای را که در جریان واقعه تلخ کهریزک مجرم شناخته شد و در عوض وی را در راس یکی از بزرگ‌ترین نهادهای کشور منصوب کردند بدرستی و عادلانه محاکمه و مجازات کنند؟"

متن کامل این نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته را در زیر می‌خوانید:

وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینا

آنانکه مردان و زنان باایمان را بدون جرم و بی‌گناه بیازارند “بترسند” که دانسته گناه و افتراء بزرگی را مرتکب شده‌اند. ۵۸ / احزاب

جناب آقای دکتر حسن روحانی؛ رئیس جمهور منتخب ایران

با سلام و عرض ادب

من نگارنده این نامه، سید حسین رونقی ملکی، ۲۸ ساله، زندانی سیاسی هستم که به جهت فعالیت‌های حقوق بشری به ۱۵ سال زندان محکوم شده‌ام و اکنون نزدیک به ۴ سال است، بجز یک دوره چند ماهه به دلیل اخذ مرخصی استعلاجی، در بند ۳۵۰ زندان اوین بسر می‌برم. اخیرا هم به جرم کمک به زلزله زدگان آذربایجان به دو سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده‌ام؛ اجازه بدهید پیش از آنکه دلایل نوشتن این نامه را توضیح دهم، انتخاب حضرتعالی را بعنوان رئیس جمهور منتخب مردم ایران تبریک بگویم. چنان که یقینا بیش از من اطلاع دارید، پس از گذشت چندین سال تاریک و پر ادبار، اکنون چشمهای بیشماری به جنابعالی دوخته شده است تا مگر اندکی از خرابی‌ها و ویرانیهای ایجاد شده و حصر و سرکوبهای به عمل آمده جبران گردد. عدم پاسخگویی و رسیدگی مسئولان در تمامی این سال‌ها، رازی نیست که بر کسی پوشیده باشد و همین امر باعث شده است من که نگران آینده کشور و سرزمینم و تضعیع حقوق مردم و قانون شکنی‌ها و فسادهای بی‌پایان هستم، مبادرت به نوشتن این نامه کنم و انتظار داشته باشم که جنابعالی به عنوان ر ئیس جمهور منتخب در جهت اصلاح، بیش از پیش تلاش بفرمایید.

جناب آقای دکتر روحانی

قوه قضاییه که به نص قانون اساسی مرجع تظلمات و رسیدگی عادلانه به منازعات است اکنون خود به یکی از مراجع ستم به مردم تبدیل شده است. بگذارید برای اثبات این ادعا از گفته‌های مقامهای قضایی و امنیتی نقل کنم و اینکه دادستان تهران به صراحت به اینجانب اعلام کردند که در مورد ما “زندانیان سیاسی” تصمیم گیرنده نهایی نهادهای اطلاعاتی – امنیتی هستند. یا اینکه دادیار ویژه امنیت عنوان کردند که در مورد مرخصی استعلاجی و درمان من، منتظر نظر و دستور اطلاعات سپاه هستند. یا اینکه بازجویان گفتند که قاضی تصمیم گیرنده نیست و خودشان پرونده‌ها را پیش می‌برند. مطمئنا مقامهای قضایی و امنیتی، واقعیت را بیان می‌کنند اما متاسفانه ریاست محترم قوه قضاییه بنا به مصالحی، خلاف واقع می‌گویند که از صیانت از استقلال قوه قضاییه و اداره مقتدرانه آن سخن به میان می‌آورند و عنوان می‌کنند که قاطعانه از هرگونه حرکت تعدی گونه و دخالت نابجا ممانعت خواهند کرد و به نظر می‌رسد اصولا فاقد چنین قدرت یا اختیاراتی هستند. بنابراین با کمال تاسف باید پذیرفت برخی از اصول قانون اساسی و حقوق اساسی مردم با مصلحت اندیشی و تشخیص شخصی در قوه قضاییه متوقف شده یا نادیده انگاشته می‌شود و براین نکته نیز صحه گذاشت که مردم امنیت قضایی ندارند و بسیاری از رفتار‌ها و مواضع در قوه قضاییه تحت تأثیرحوادث سیاسی است. به دلیل همین مصلحت هاست که اساسا وجود زندانی سیاسی را درایران انکارمی کنند و حقوق اساسی آن‌ها را نادیده می‌گیرند.

جناب آقای دکتر حسن روحانی

تجربه دولت اصلاحات به همه نشان داد که قدرت رئیس جمهور برای اصلاح امور تا چه میزان محدود است و هنگامی که تصمیم گرفته شود همین قدرت محدود، به طور کلی مهار شود، تا چه اندازه نیز غیر موثر است بنابراین اینجانب انتظار ندارم که حضرتعالی فرا‌تر از حوزه اختیاراتتان بتوانید دستگاه قضایی نابسامان کنونی را سامان دهید اما در گفتگوهایی که با عالیترین مقامات نظام خواهید داشت می‌توانید مطرح بفرمایید که آیا بهتر نیست به جای آنکه اندیشمندان و نخبگان و انسان‌های آزادی خواه و میهن دوست را به اتهامهای امنیتی و ساختگی به زندان بیفکنند، آنانی را که بیت المال را غارت می‌کنند و با بی‌تدبیری و بی‌کفایتی، این سرزمین را به تباهی می‌کشانند محاکمه کنند؟ یا به جای آنکه دختران و زنان این سرزمین را به جرم بدحجابی که به گفته آیت الله خامنه‌ای، «چه بخواهیم چه نخواهیم، انتخاب نوعی ازسبک زندگی است»، بازداشت و مورد آزار و اذیت قرار دهند؛ قاضی‌ای را که در جریان واقعه تلخ کهریزک مجرم شناخته شد و در عوض وی را در راس یکی از بزرگ‌ترین نهادهای کشور منصوب کردند بدرستی و عادلانه محاکمه و مجازات کنند؟، بازداشت کنند؟ آیا آن‌ها نمی‌دانند اجبار به امری که از امور شخصیه و خصوصی یک فرد محسوب می‌شود بر خلاف شرع اسلام و قرآن است. چنان که آیه ۹۹سوره یونس بصراحت می‌گوید: “آیا تو می‌خواهی مردم را، با اکراه و اجبار بی‌آنکه خود خواسته باشند، وادار کنی تا ایمان بیاورند؟” و نیزآیه ۱۰۸ سوره یونس می‌گوید: “بگو‌ای مردم، اینکه شما را حق از سوی پروردگارتان آمد، پس هر که راه یابد جزاین نیست که به سود خویشتن راه می‌یابد و هر که گمراه شود، همانا به زیان خویش گمراه می‌شود و من بر شما نگهبان نیستم.” این آیات تصریح دارند که قبول هر اعتقادی از جمله معتقدات مذهبی اجباری نیست، گرچه اعراض از حق موجب گمراهی و در ‌‌نهایت خسران و عذاب الهی می‌شود.

جناب آقای دکتر روحانی

بسیاری از ما که تصور می‌کنیم تنها به جرم وطن دوستی و دلسوزی برای سرزمینمان در زندان هستیم، می‌پرسیم چرا از ریس دولتی که روزگاری دولت محبوب آیت الله خامنه‌ای تلقی می‌شد به خاطر دروغ‌های که به مردم گفت و کمر به ویران کردن ایران بست و مردم را در دشوار‌ترین و سخت‌ترین شرایط زندگی قرار داد بازخواست نمی‌شود اما میرحسین موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنورد و صد‌ها زندانی سیاسی به دلیل ایستادگی در مقابل استبداد و دفاع از رای و حقوق مردم، همچنان مورد کم لطفی حاکمیت قرار می‌گیرند؟ چرا مجلس که خانه ملت است و در رأس امور! امروز هیچ نقشی به عنوان قانون گذار و پاسدار قانون ایفا نمی‌کند؟ آیا نباید ریس نیروی انتظانی را در قبال برخوردهای قرون وسطایی از جمله شلاق زدن، شوک الکتریکی و کتک زدن، آویزان کردن و توهین و بی‌حرمتی به متهم که در اکثریت بازداشتگاه‌های پلیس آگاهی و اطلاعات – امنیت توسط ماموران خودسر و قانون شکن صورت می‌گیرد، که مرگ ستار بهشتی در بازداشتگاه پلیس فتا گواه مسلم وجود چنین برخوردهای است، وادار به پاسخگویی کرد؟ استقلال قوه قضاییه با حضور افراد مجرم در رأس دستگاههای اجرایی کشور امکان پذیر نیست، همانگونه که قانونمداری قوه قضاییه با وجود دادگاه‌های انقلاب قابل تصور نیست. به نظر حضرتعالی که از سابقه طولانی فعالیت در بالا‌ترین سطوح کشور برخوردارید و یقینا از زوایای مشکلات کشور مطلعید، چه کسی به نهاد‌های اطلاعاتی – امنیتی و نظامی چنین اختیاراتی داده است که این سرزمین را این گونه و به طور کامل بدست گرفته‌اند و چنین جولان می‌دهند؟!

حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر حسن روحانی

واقعیت این است که متاسفانه ایران ما آن چنان که بیش از یکصد سال پیش مرحوم آیت الله نایینی گفت اسیر استبداد زیر پرده دین است. همچنین نباید فراموش کنیم سخنان آیت الله طالقانی را که در تعقیب نظریه نایینی گفته است: “از قوای پاسداراستبداد، شعبه استبداد دینی است. کار این شعبه این است که مطالب و سخنانی از دین یاد گرفته و ظاهر خود را آن طور که جالب عوام ساده باشد، می‌آرایند و مردمی را که از اصول و مبانی دینی بی‌خبرند و به اساس دعوت پیمبران گرام آشنایی ندارند، می‌فریبند و مطیع خود می‌سازند و با این روش فریبنده، به نام غمخواری دین و نگهداری آئین، ضل الشیطان را بر سر عموم می‌گسترانند و در زی راین سایه شوم جهل و ذلت، مردم را نگه می‌دارند. این دسته چون با عواطف پاک مردم سروکار دارند و درپشت سنگر محکم دین نشسته‌اند، خطرشان بیشتر و دفعشان دشوار‌تر است.” دینی را که از آن دم می‌زنیم و به آن گرایش داریم و افعال و کردار ما از آن نشأت می‌گیرد چه دینی است و کتابش که احکام و دستورات آن دین را از آن اخذ می‌کنیم، چه کتابی است؟ اگر مرادمان از آن دین، اسلام و کتابش قرآن است که در آنجا به صراحت تمام رفتارهای این سال‌ها را از سرکوب مردم و اجازه خروج میلیارد‌ها دار از بیت المال و ایجاد اختناق و استبداد به وسیله حکومت و دولت را محکوم و آن را مخالف با اسلام معرفی نموده است.

جناب آقای دکتر روحانی

اینجانب به عنوان یک ایرانی که از جانب حاکمیت فتنه گر، خس و خاشاک و عامل بیگانه مورد خطاب قرار گرفته‌ام و شاهد بودم که چگونه بسیجیان از پایگاه بسیج مردم را گلوله باران کردند و گناه این جنایت را به دوش مردم بی‌دفاع انداختند، طبیعتا حق خود نمی‌دانم که بازجویان وزارت اطلاعات به من بگویند «مرگ من تداوم جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت». من اگر فریادی زده‌ام، فریاد علیه ظلم، ستم و ناروایی‌های حاکم بوده است. من اگر نوشته‌ام، از درد‌ها نوشته‌ام، از هجوم به زندگی خصوصیمان نوشته‌ام، از تجاوز به حقوقمان و توهین به عقایدمان نوشته‌ام. من اگر در صفی ایستاده‌ام که دانشجویان، کارگران، زنان و مردم ایران ایستاده‌اند به خاطرآن است که همچون آنان از وضعیت کنونی سرزمینم ناراضی‌ام واز آن رنج می‌برم. باید باور کنیم که هستند انسان‌های که برای این سرزمین و در راه عدالت و آزادی از جان خود گذشته‌اند و می‌گذرند. آن‌ها نه به جایی وابسته‌اند و نه هیچ کجای دنیا را به ایران عزیز‌تر از جانمان ترجیح می‌دهند؛ ما به قول میرحسین موسوی «از دروغ خسته شد‌ه ایم» و بازداشت، تحت فشار قرار دادن و زندان هیچ تاثیری در عقیده و ایمان من و همراهانم ندارد و عقاید و افکار ما را نمی‌توان در زندان اسیر کرد. اعتراض ما به قانون شکنی‌ها و قانون گریزی هاست، به ناروایی‌ها و بی‌عدالتی‌های حاکم.

جناب آقای دکتر روحانی

اجازه می‌خواهم برای ارائه یک نمونه از وضع اسف بار سیاسی و امنیتی کشور، به واقعه‌ای که شخصا شاهد یا بهتر بگویم درگیر آن بوده‌ام، اشاره کنم. سال گذشته در حادثه دردناک زلزله آذربایجان که اینجانب و گروهی دیگر از امدادگران برای کمک به هم میهنان آسیب دیده‌مان به مناطق زلزله زده شتافته بودیم، به چه اتهامی بدون ارائه هیچ مدرکی، بازداشت، مضروب یا مجروح شدیم؟ تهدید علیه بهداشت عمومی از طریق پخش نان کپک زده و کنسرو فاسد، تمرد از حکم قضایی و مقاومت در برابر مأموران و مشارکت در اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه کشور از طریق مخابره اخبار به رسانه‌های بیگانه، سیاه نمایی و دروغ گویی در مورد ارگان‌های مختلف، ارسال خبر دستگیری پیش از دستگیری، تهیه و توزیع پرسشنامه‌های با محوریت مخالفت با نظام جمهوری اسلامی، تهیه کلیپ‌های صوتی و تصویری حاوی توهین به امام خمینی و رهبری به انگیزه پخش در کمپ، انهدام و آتش زدن کالاهای غیر مجاز و فاسد پیش از رسیدن مأموران و رصد اخبار ماهواره ی، از جمله اتهامات واهی و ساختگی‌ای بود که اداره اطلاعات تبریز با همراهی معاونت امنیت دادستان تبریز در کنار اتهام دروغین دیگری همچون تبلیغ به نفع بهاییت و وهابیت بدلیل حضور هم میهنان و امدادگران بهایی در کمپ بر ما وارد کرده است. این اتهامات در حالی است که اجتماع صورت گرفته در کمپ سرند به گواه همگان برای امدادرسانی و کمک به زلزله زدگان و آسیب دیدگان و نهایتا درجهت تأمین منافع ملی بوده است. این امر البته اتفاق تازه‌ای نیست. زیرا امروزه هر انسان آزاده و میهن پرستی که به فکر منافع ملی و مردمانش باشد با اتهاماتی همچون توهین به ارزش‌های نظام، اقدام علیه امنیت ملی و صد‌ها اتهام دیگر مواجه می‌شود که اتهامهای وارده، پرونده ساخته شده و حکم صادره برای ما گواه همین ماجراست. بار‌ها بعنوان یک جوان ایرانی، چه در مواجه با مسئولان امنیتی و چه در نامه به مقامهای کشور، گفته‌ام که بترسیم ازآینده این رویه که بحران‌های موجود رابه مرحله‌ای غیرقابل حل خواهند رساند. همانگونه که امام علی (ع) فرموده‌اند بی‌گمان، قانون شکنی‌ها و منطق ستیزی‌ها، آدمی را در دین و دنیایش به گرداب تباهی می‌کشاند.

جناب آقای دکتر حسن روحانی

همه ما می‌دانیم که روزهای سختی را در پیش رو دارید. جنابعالی بهتر از هر کس دیگری از مشکلات کشور مطلع هستید و می‌دانید پاسخ دادن به مطالبات مردم محروم تا به چه اندازه دشوار است. من بعنوان یک زندانی سیاسی بر این امر آگاهی دارم که نباید با افزایش مطالبات، یادآوری مداوم تباهکاریهای این سال‌ها و دامن زدن به نا‌امیدی‌ها عرصه را به شما تنگ کرد. شما با شعار تدبیر، امید و اعتدال آمده‌اید و مردم، بی‌شائبه اعتماد خود را نثار حضرتعالی کرده‌اند. یقینا تجربه و دانش شما عبور از مسر بحران‌های موجود را هموار خواهد کرد و حامیان سرکوب و استبداد خواهند دید که آزادی و پیشرفت است که امنیت و استقلال کشور را تضمین و تامین خواهد کرد.

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

کوچک

همچون گلوگاه پرنده ئی،

هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی‌ماند

سالیان بسیار می‌بایس

دریافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است

که حضور انسان آبادانی است.

احمد شاملو

با امید به توفیق و پیروزی شما

سید حسین رونقی ملکی

زندان اوین – بند ۳۵۰

دهم مرداد ماه سال ۹۲

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

انتقاد شدید کمیسیون آزادی مذاهب از فتواهای آیت‌الله خامنه‌ای علیه بهاییان

ایرانِ من : کمیسیون آزادی مذاهب جهان روز پنج‌شنبه، ۱۰ مرداد، فتواهای آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، علیه بهاییان را به شدت مورد انتقاد قرار داد و از رهبران جهان خواست که در برابر این فتواها از جامعه بهاییان ایران حمایت کنند.

در بیانیه رابرت پی. جورج، رئیس این نهاد مستقل آمریکایی که زیر نظر دولت آمریکا فعالیت می‌کند، آمده است که جامعه بهاییان ایران باید در انتظار آزار و اذیت بیشتر حکومت ایران در پی این فتواها باشد.
آیت‌الله خامنه‌ای در فتواهای اخیر خود که خبرگزاری تسنیم آنها را منتشر کرده است، بهاییت را «فرقه ضاله مضله» می‌خواند که اکثریت شیعیان جامعه باید از آنها «پرهیز» کنند.
این فتواها بهاییان را «محکوم به نجاست» می‌خواند و به مردم ایران هشدار می‌دهد که در صورت تماس با آنها باید «طهارت» بگیرند.
در بیانیه رئیس این کمیسیون آمده است، فتواهای رهبر جمهوری اسلامی که تنها چند روز قبل از آغاز به‌کار رئیس جمهور جدید ایران منتشر شده است به جامعه جهانی یادآوری می‌کند که دستور کار حکومت ایران از چه قرار است و چه کسی در این کشور حرف آخر را می‌زند.

۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

جزییات تکان دهنده ای از بازجویی های حسین رونقی

ایرانِ من : حسین رونقی زندانی سیاسی، در نامه ای به بازجویانش با بیان فشارهایی که بر وی و خانواده اش در بازجویی ها رفته پرداخته و نوشته است که من بنای کینه جویی و انتقام ندارم چون معتقدم در مقابل اشتباه‌ها و خطاهای دیگران باید گذشت داشت.
در این نامه که خطاب به حاج ناصر، آقای توکلی و برادران بازجو هست، شکنجه ها، فحاشی ها، توهین ها و رفتارهای غیرقانونی و غیرانسانی با جزییات اشاره شده است.
هر چند مقامات قضایی ایران وجود هرگونه شکنجه و بدرفتاری با زندانیان را رد می کنند، اما پیش از این نیز برخی دیگر از زندانیان سیاسی در نامه هایی به رییس قوه قضاییه و دادستانی به بیان شکنجه ها و رفتارهای غیرانسانی و غیرقانونی بازجویان پرداخته بودند. 

به گزارش کلمه ، متن کامل این نامه به شرح زیر است:

در دنیا

اگر صدای بماند،

اگر سرودی بماند،

اگر کلمه‌ای بماند؛

صدای انسان،

سرود انسان،

در این کلام است:

عشق من،‌ای رهایی پرواز از قفس!

آزادی،‌ای طلوع مقدس!

برادران بازجو، حاج ناصر و آقای توکلی؛

سلام

می‌دانم که در بیان ما رایج نیست به عنوان زندانی سیاسی، بازجویان خود را برادر خطاب کنیم و شاید خود شما در نهان خود با توجه به آنچه بر ما رفته است این را طبیعی بدانید که هیچ گونه احساس عطوفتی نسبت به شما نداشته باشیم. اما من در این نوشته نه بنای کینه جویی دارم و نه می‌خواهم خاطرات تلخ دوران بازداشت و زندان را برای خود، خانواده و دوستانم یادآوری کنم. بلکه فارغ از هرگونه کینه توزی می‌خواهم از رفتار و برخورد شما و همکارانتان در ۲۴ ساعت اول بازداشتم در سال ۸۸ بگویم تا هم همیهنان بدانند چه جفاهای در حق من و خانواده‌ام صورت گرفته است و هم شما اگر سخنان مرا مطابق واقع و انصاف دیدید قدری در نوع عملکردتان تأمل و قضاوت کنید و از مسیر از نظر من اشتباهی که در آن قدم گذاشته‌اید برگردید. من بنای کینه جویی و انتقام ندارم چون معتقدم در مقابل اشتباه‌ها و خطاهای دیگران باید گذشت داشت.

جناب آقای توکلی

عصر ۲۲ آدر ۱۳۸۸ وقتی خود را مامور اداره برق معرفی کردید و به همراه ده‌ها تن از همکاران خود به زور وارد حریم خانه و خانواده من شدید، آیا فکر نکردید در آن خانه مادر و پدر من که معتقد به اسلام و شریعت هستند زندگی می‌کنند؟ حتما به خاطر دارید که مادرم پس از هجوم شما، برای حفظ حجاب، پرده خانه را بر سر خود کشید! آیا شرع و قانونی که حضرتعالی ظاهرا به آن پایبند هستید، ضرب و شتم یک متهم را جلوی دیدگان خانواده‌اش تایید می‌کند که شما جلوی دیدگان پدر، مادر و خواهرم مرا مورد ضرب و شتم قرار دادید و حتی به التماس‌های مادرم، حال بد پدرم و فریادهای خواهرم توجهی نکردید! تمایل ندارم به گونه‌ای بنویسم که تصور کنید در من حس کینه توزی به شما وجود دارد اما واقعیت این است که وقتی به مادرم که جلوی پای شما زانو زده بود و با گریه التماس می‌کرد که اجازه پوشیدن لبلس به من بدهید آن طور بی‌اعتنایی و بی‌توجهی نمودید و حتی حرمت زن بودن و مادر بودن او را مراعات نکردید در‌‌ همان لحظه بر من روشن شد که نمی‌توانم انتظار قانون مداری و انسانیت از شما داشته باشم. آن هنگام که جلوی چشم خواهرم با خشونت عریان به دستانم دستبند زدید مرا اسیر نکردید، بلکه روح اسیر و جسم بی‌روح و خشن خود را به نمایش گذاشتید.

جناب حاج ناصر

به هنگام انتقال من به بازداشتگاه اطلاعات سپاه تبریز مرا که بر دستانم دستبند زده و بر رویم پتو انداخته بودید در میان صندلی ماشین ناجوانمردانه زیر مشت و لگد گرفتید و زمانی که به این رفتارتان اعتراض کردم ضربات شدید‌تر و ناسزاهای که به مادر، خواهر و خانواده‌ام می‌دادید رکیک‌تر شد و حتی تهدید کردید که اعضای خانواده‌ام را بازداشت می‌کنید! به یاد دارم سمت چپ من نشسته بودید و ضربات محکمی به پهلوی چپم وارد می‌کردید که‌‌ همان موقع با صدای بلند از درد نالیدم! اما شما با خنده گفتی: “برای من فیلم بازی نکن مادر…!” و با شدت بیشتری ادامه دادی.

برادران بازجو

شب هنگام که به بازداشتگاه اطلاعات تبریز رسیدیم من بدون لباس گرم و مناسب، نالان از درد پهلو بودم، بی‌توجه به وضعیتم مرا در یک سلول بی‌پنجره سرد در ابعاد ۱۵۰*۷۰ انداختید، پس از اندکی مرا به اتاق بازجویی منتقل کردید و هر دو به همراه تعدادی دیگر از بازجویان بالای سر من حاضر شدید، این بار نوبت آقای توکلی بود که مرا بشدت مورد ضرب و شتم قرار دهد به طوری که دندانم شکست، تمام دهانم بخاطر زخم‌های لب و زبانم که حاصل ضربات مشت شما بود پر از خون شد و از سرم به خاطر ضربات انگش‌تر خون آمد. با این همه اوصاف و وضعیت جسمی بد من برخورد غیرقانونی، غیر شرعی و غیرانسانی شما همراه با فحاشی و توهین به خانواده‌ام و تهدید آن‌ها همچنان ادامه داشت.

جناب حاج ناصر

در بازداشتگاه، صدای فریاد و ناله‌های شخصی که بشدت زجر می‌کشید به گوشم رسید و من فکر کردم همانند بازداشتگاه های ساواک صدای شکنجه شدن اشخاص را برای ایجاد رعب و وحشت پخش می‌کنند، اما من اشتباه می‌کردم و غافل از آن بودم که شما برای دستیابی به اهداف خود دست به هر کاری می‌زنید. بهت زده شدم زمانی که برادرم را در مقابل خودم دیدم، عمق فاجعه را تازه متوجه شده بودم، صدای ناله و زجر کشیدن برادرم تا ما‌ه ها در سرم سوت می‌کشید؛ برادرم را با باتوم، شلاق و شوک الکتریکی آنقدر زده بودید که دیگر توان فریاد کشیدن هم نداشت، او را برای اعتراف گیری و تحت فشار قرار دادن من چنان شکنجه کردید که ستون فقراتش آسیب دید، دندانش شکست و کف پا‌هایش بخاطر ضربات شلاق تا چند هفته زخم بود و نمی‌توانست حتی راه برود و روی پاهای خود بایستد. هنوز کبودی‌های صورتش جلوی چشمانم است. بی‌رحمی شما در شکنجه برادرم به حدی بود که ماموران بند امنیتی دو الف به هنگام تحویل گرفتن وی در گزارش خود چنین نوشته بودند: “متهم طوری ضرب و شتم شده که قادر به راه رفتن و ایستادن نیست و از ناحیه گوش دچار خونریزی شده است و آثار کبودی در صورت و بدن وی کاملا نمایان است.”

برادران بازجو

من به زبان حقیقت سخن می‌گویم اما شما به زبان خشونت و متاسفم که بگویم به روش غیر انسانی؛ قبلا گفته‌ام که اگر کاری کرده‌ام برای آزادی و آبادی سرزمینم بوده است و من با کتک و تهدید، حرف زور را نخواهم پذیرفت. گفته‌ام من نگران ایران و هم وطنانم هستم و جانم را هم بدای کشورم و خاکم می‌دهم. مرا متهم به گستاخی و یاغی بودن کردید؛ نمی‌دانم کدامتان ناجوانمردانه از پشت سر شوک الکتریکی را به من زدید و شروع کردید به تهدید و ناسزا گفتن؛ تحت فشار قرار دادن برای اعتراف گیری و مصاحبه تلویزیونی. می‌گفتید خانواده و دوستانم را از من گرفته‌اید، عهد و پیمان را، دهان و زبان را، اندیشه را. اما اشتباه می‌کردید! از‌‌ همان ابتدا گفتم که در مورد خودم و کارهای که کرده‌ام هر چه بخواهید خواهم گفت چون اعتراف به کار و هدفی که به آن ایمان دارم اشتباه نیست. اما از من از کسی نپرسید، همکاری نخواهید و نگویید که باید اعتراف و مصاحبه تلوزیونی بکنم! که اگر قرار بر انتخاب باشد من مرگ را انتخاب خواهم کرد و در ‌‌نهایت حقیقت را متوجه شدید که من نسبت به باور‌هایم مصمم هستم. آقای توکلی یادتان هست که وقتی مرا از تبریز به تهران منتقل می‌کردید در فرودگاه تبریز با هم درگیری لفظی شدیدی پیدا کردیم و من گفتم قانون به تو اجازه نداده برادرم را شکنجه کنی! حق نداری خانواده‌ام را تهدید کنی. تو به من هجوم آوردی و گفتی: “قانون من هستم و من تعیین می‌کنم که چه کسی حق دارد یا ندارد!”

برادران عزیز

این گفته‌ها بخش بسیار کوچکی از وقایعی است که در ۲۴ ساعت اول بازداشتم رخ داده است و جزئیات مختصری از حق کشی‌ها؛ ناروایی‌ها و ظلم‌های که در حق من و خانواده‌ام رخ داده است که دیگر زندانیان سیاسی و خانواده‌هایشان نیز از آن مستثنا نبوده‌اند. با همه این اتفاق‌ها و مستندات می‌دانم که هنوز مقام های ارشد قضایی نقض حقوق شهروندی را که بخشی از حقوق بشر است کتمان می‌کنند با این حال، من از بازگویی حقایق خسته و از تلاش برای بهبود اوضاع نا‌امید نخواهم شد. شما نیز می‌دانید که کسانی که اهداف خود را با قانون شکنی و قانون گریزی پیش می‌برند هیچ‌گاه به مقصد نخواهند رسید.

برادران عزیز

من به تغییر و اصلاح انسان‌ها اعتقاد دارم و برای همین می‌گویم پیش از آنکه در نزد خانواده و فرزندان خود به خاطر اعمالتان شرمنده شوید، برای ستم‌ها و ظلم‌های که در حق من، زندانیان سیاسی و خانواده‌های مان انجام داده‌اید از خدا و مردم و بخصوص ستم دیدگان طلب عفو و بخشش کنید که خداوند بزرگ درهای توبه را در همه حال برای بندگان گناهکارش باز گذاشته است. باشد که هیچ پدر و مادری داغدار جگرگوشه‌های شان و هیچ خواهر و برادری غم خوار درد‌ها و رنج‌های عزیزان خود نباشند و هیچ همسری و فرزندی زندگی خود را تنها نگذرانند. نه از من بلکه از پدر و مادرم بخاطر آزار و اذیت‌های که به آن‌ها رسانده‌اید عذرخواهی کرده و دلجویی کنید چرا که آن‌ها به بزرگواری خودشان از سر تقصیرات و گناهان شما خواهند گذشت.

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

“چامه و چکامه” نیستند

تا به “رشته سخن” در آورم

نعره نیستند

تا ز “نای جان” بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است.

سیدحسین رونقی ملکی

زندان اوین