۱۳۹۲ مرداد ۸, سه‌شنبه

فرهنگ لغات دودکش: ضِرس قاطع یعنی چه؟

تکه کلام های بازیگر نقش اول سریال دودکش این روزها دهان به دهان می چرخد. اما این تکه کلام ها از کجا آمده و چه کاربردی دارد؟


«خدایا ما را بخاطر قمپوزهایی که تابه حال در کردیم و لُغُزهایی که خواندیم ببخش و بیامرز و در آمپاس قرارنده… الهی آمیییین».شاید اگر این پیامک بامزه، یک ماه زودتر میان مردم دست به دست می شد، کسی نمی توانست زیاد از مفهومش سردربیاورد. اما وقتی  این اصطلاحات در ماه رمضان هرشب بارها و در موقعیت های مختلف، در سریال «دودکش» و از زبان شخصیت اصلی سریال شنیده می شود، خیلی زود ان را تبدیل به تکه کلام های محبوب میان مردم کرده است. اما این تکه کلام ها چه معنایی دارد و در چه مواردی گفته می شود؟

قُمپُز در کردن: 
این اصطلاح از زمان جنگ دولت عثمانی با ایران مورد استفاده قرار گرفت. قمپزنوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهایش با ایران به کار می برد. قمپز اما برخلاف توپ های جنگی دیگر، هیچ اثر تخریبی نداشت و تنها در نقاط کوهستانی شلیک می شد تا با کمک پژواک صدا در کوهستان،صدای مهیبی تولید کند و موجب رعب و وحشت سربازان ایرانی شود. این توپ گلوله ای نداشت و فقط در آن مقدار زیادی باروت می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را  با سُنبه داخل آن می کردند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود و سپس آن را شلیک می کردند. چندی بعد که ایرانیان به ماهیت دروغین و توخالی این توپ ها پی بردند، اصطلاح «قمپز در کردن» را برای ادعایی که سروصدای زیادی دارد  اما بی اثر و دروغین است به کار می بردند.

لُغُز خواندن :
در لغت نامه دهخدا، معنای لغز که از نظر دستوری «مصدر مرکب» تعریف شده، این طور بیان شده است:«بر کسی عیب گرفتن, به کنایه از کسی بد گفتن, کرکری خواندن.» اصطلاح لغز خواندن وقتی استفاده می شود که کسی از روی دشمنی یا حسادت و مدعی بودن، حرفی بزند یا از کسی بدگویی کند. هرچند گفته می شود لغز، نام دیگر علم «منطق» هم بوده است و فیلسوفان باستان علم منطق را به نام لغز می خواندند. شاید به همین دلیل باشد که لغز را کلام پیچیده و غیرقابل درک هم معنا کرده اند.

ان قُلت آوردن:
ریشه این واژه عربی از یک جمله آمده است. در واقع معنای واژه به واژه این عبارت، «اگر تو بگویی» است. این  تکه کلام وقتی به کار می رود که مخاطب سعی در ایرادگرفتن و اشکال تراشی  بیهوده از حرف های گوینده  و یا کار و عمل او را داشته باشد. آن موقع است که گوینده تذکر می دهد:«ان قلت نیار»!

آمپاس:
شاید مورد استفاده ترین اصطلاح میان تکه کلام های سریال دودکش، همین اصطلاح باشد. آمپاس از واژه آلمانی Engpass  گرفته شده و وارد زبان فارسی شده است. این واژه آلمانی در لغتنامه دهخدا به معنای تنگنا ، فشار و کار انجام شده آمده است.

آچمز :
شطرنج بازها این اصطلاح را خیلی خوب می شناسند. این اصطلاح که ریشه ترکی دارد، در شطرنج وقتی استفاده می شود که یکی از مهره های شطرنج در موقعیتی قرار می گیرد که اگر حرکت داده شود، مهره شاه در موقعیت کیش قرار می گیرد و بنابراین چاره ای ندارد جز این که یا از جایش حرکت نکند و یا این که مهره شاه به خانه های دیگر منتقل شود تا از خطر کیش دور شود. معمولا مهره هایی که در موقعیت آچمز قرار می گیرند، با همین ترفند توسط حریف از جریان بازی خارج می شوند. بنابراین اصطلاح آچمز شدن وقتی استفاده می شود که فردی در موقعیت انجام شده قرار بگیرد و چاره ای نداشته باشد جز این که کاری را به اجبار انجام دهد. معنای لغوی آچمز در زبان ترکی هم «بازنشدنی» است.

ضرس قاطع:
این اصطلاح از دو واژه تشکیل شده. ضرس به معنای دندان تیز و برنده است. اما این اصطلاح دوکلمه ای وقتی به کار می رود که بخواهند از چیزی، حرفی یا کاری با قاطعیت دفاع کنند. آن موقع است که می گویند:«به ضرس قاطع می گم …»

۱۳۹۲ مرداد ۷, دوشنبه

RWB calls for the release of 35 jailed Vietnamese bloggers

The mother of imprisoned Vietnamese blogger Ta Phong Tan took her own life by setting fire to herself outside an official building in Bac Lieu province in July 2012.

This act of despair was her final protest against the unfair treatment received by her daughter, who had denounced corruption and injustice in Vietnam in her blog. Tan’s mother had not been allowed to attend her trial. “She was really worried for her daughter,” an activist said. The jailed Tan was not told of her mothers’ death.
This is not an isolated case! Those who reveal the reality behind the official truth in Vietnam are regarded as criminals by the government and are treated with great cruelty.
In recent years, there have been several waves of arrests of those who try to provide independent news and information online. A total of 35 bloggers are currently in prison for the sole reason that they resisted a despotic regime’s propaganda.
Jail terms, physical attacks, harassment of relatives, closure of blogs, network filtering, cyber-attacks, malware and phishing – the Vietnamese government uses all of these methods against those who dare to speak out online.

Don’t let the enemies of the Internet take control of online content! Don’t let anyone say you have allowed censorship to triumph!

Making your voice heard will only take a minute! Sign our petition for the release of the 35 bloggers imprisoned in Vietnam:

SIGN OUR PETITION
Thank you

Christophe Deloire
Reporters Without Borders director-general



۱۳۹۲ مرداد ۳, پنجشنبه

آخرین نوشته آیدین بزرگی یکی از سه کوهنورد آزاده‌ی ایران

«من وتو يكي دهانيم 

كه با همه آوازش، به زيباتر سرودي خواناست.
من و تو يكي ديدگانيم
كه دنيا را هر دم، در منظر خويش تازه‌تر مي‌سازد.
نفرتي
از هر آنچه بازمان دارد، از هر آنچه محصورمان كند، از هر آنچه واداردمان، كه به دنبال بنگريم.
دستی
که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.
من و تو يكي شوريم
از هر شعله‌ اي برتر، كه هيچ گاه شكست را بر ما چيرگي نيست
چرا كه از عشق رویینه تنيم.
و پرستوئي كه در سرپناه ما آشيان كرده است
با آمد شدني شتابناك
خانه را از خدائي گمشده لبريز مي‌كند.
شاملو

این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد.
پایانی که پایان نیست، که شالوده ی آغاز است، که پشتوانه ی آغاز است، که تیر خلاصی است بر نتوانستن ها، بر خود کم بینی ها، بر در حصار ماندن ها، بر گرفتار تکرار شدن ها. آری تیر خلاصی است بر ماندن ها، نرفتن ها، نرسیدن ها، غروبی است برای این فرسایش ها و طلوعی است برای ریشه زدن ها، برای شکوفه دادن ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن ها.

مجتبی جراحی – پویا کیوان – آیدین بزرگی –
آنها راهی نو گشودند و مسیری تازه نشان دادند….
مجتبی جراحی - پویا کیوان - آیدین بزرگی - آنها راهی نو گشودند و مسیری تازه نشان دادند....

می خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می خواهیم توانستن را معنی کنیم، می خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم. می خواهیم روی آن بزرگ مردی را سفید کنیم که مویش در این راه سفید شد، که قلبش در این راه شکست، که روحش در این راه درد کشید. می خواهیم پیرمردی را شاد کنیم که بغض به گلو نشسته اش فریاد شد، و فریادش به دادگاه برده شد. می خواهیم راهی را برویم که درست است، که رو به اعتلاست. می خواهیم طعنه بشنویم، مسخره شویم، مضحکه شویم، پول هایمان را هدر بدهیم، بدویم، گریه کنیم، خطر کنیم. می خواهیم کوهنورد باشیم، می خواهیم میراث بران شایسته ای باشیم، نمی خواهیم زیر چتر زور باشیم، نمی خواهیم کور باشیم.
آری، ما اینجاییم، تا یادی از کوهنوردی اینک مرده ی کشورمان کنیم، تا کوهنوردی مان را دوباره ورق بزنیم، تا یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، توشه ای برای کوهنوردان آینده ی کشورمان. اینجاییم تا بر تن یک کوه هشت هزار متری یادگاری خودمان را بنویسیم، نام ایران مان را حک کنیم، اینجاییم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنیم.
چه کسی است که بتواند جلوی عزم ما بایستد؟ عزم ما از ذره ذره ی وجود کوهنوردان ایران است. عزم ما بی پولی را نمی شناسد، عزم ما خطر را می هراساند، عزم ما نیازی به اجازه ی پشت میز نشینانی ندارد که خود را رئیس و سرپرست می دانند، که خود را تافته ی جدا بافته می دانند، که خود را نخبه می پندارند، که خود را کوهنورد می دانند، که آنان اند که محتاج عزم مایند، که آنان اند که زیر چتر مایند. عزم ما نامه و گواهی و مجوز شورا نمی خواهد. عزم ما ریشه در ذات ما دارد، ریشه در پیشکسوتان ما دارد، ریشه در عمق وجود آنانی دارد که زندگی شان را وقف کوهنوردی این کشور کرده اند. عزم ما عزم جوانی است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی شناسد، کارشکنی را نمی فهمد، استهزا را عار نمی داند، طعنه را ننگ نمی شمارد، عزم ما فقط آنجا را می بیند، راس آن ستیغ بلند را.
گفتم ما تنهاییم. ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمان مادرم، دستان پدرم، نگاه دوستانم، همه پشتوانه ی ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوهنوردی پر افتخار پشت ماست، این همه کوهنورد نو جو و نو طلب پشت ماست. پشتوانه ی ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانه ی ما های و هوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانه ی ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست. پشتوانه ی ما عرق جبین ماست، صدای نفس نفس زدن های ماست، بغض در گلوی ماست، اشک حلقه شده در چشم ماست. پشتوانه ی ما سکوت ماست، صبر ماست. پشتوانه ی ما تویی، تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانه ی ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما مسخره می کرد، نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد، نه آن کسی که هیمالیانوردی اش در یومارش خلاصه است، نه آن کسی که قهرمان دروغین است. پشتوانه ی ما تویی، تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده ای روشن برای کوهنوردی این مملکت، ما را راهی می کنی. پشتوانه ی ما تویی که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می دهی.
پویا کیوان
پویا کیوان

می گویند نمی توانید، می گویند کشته می شوید، می گویند شما را چه به این کارها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست. می گویند راهتان را می بندیم، پایتان را می گیریم. می گویند هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست. می گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه ی تان را می دهیم، می گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می گویند آنجا هییییییییییمااااااااااالیییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!
می گوییم بترسید، دیر یا زود سردمداریتان به پایان می رسد، می گوییم این صعود برای شما کابوس است و این کابوس رویای ماست. می گوییم نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست.
می گوییم جرات نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است. می گوییم آری هدف قله نیست، هدف اعتلا است، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است، هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است.
می گوییم به شکست های ما بخندید، از ته دل، از سر کیف، نوبت ما نیز می رسد، آن زمانی که شکست های قبلی مان مانند نبردبانی ما را به بالای بالا می رساند. می گوییم اینک بخندید، خنده ی شما هرچه بلند هم باشد در آن پایین ها مانده است.
می گوییم ما از آن بالا به شما می خندیم، از آن بالا همه صدای مارا خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت. می گوییم این پاداش ماست، این نتیجه ی صبر ماست، نتیجه ی پایمردی ماست، نتیجه ی جرات کردن ماست، نتیجه ی اشکهای ماست، نتیجه ی چند دهه کوهنوردی ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشتید، نمی گذارید بلند شود، نمی گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانه ی زندگی را برای کوهنوردی مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار.
مجتبی جراحی - رامین شجاعی
مجتبی جراحی – رامین شجاعی

نه ما تنها نیستیم، این کوه با ماست، هنوز هم در عکس هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش که می کنیم صدایش را می شنویم. ما را می خواند، به مکتب خانه ی عشقش، به مدرسه ی زندگی اش، مدرسه ی کوهنوردی اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خود باوری، آموختن پیشرفت. ما را می خواند به بهشت گم شده اش، ما را می خواند با همه ی بادهای سهمگینش، با همه ی بهمن های مهیبش، با صدای خرد شدن یخهایش. با آن که بر همه ی دنیای اطرافش محیط است، با آنکه همه را از بالا می بیند، اما ما را می خواند تا محاط ما شود، ما را می خواند تا خودش را خاک پای ما کند. نه به این خاطر که ما کسی باشیم، نه به این خاطر که ما در مقابلش عددی باشیم، که خود می دانیم در دریایش مثل حبابی هستیم و در آسمانش کمتر از ذره ی کاهی.
ما را می خواند چون می داند در فضای ماتم زده و درمانده ی کوهنوردی کشورمان، فقط اوست که می تواند دست ما را بگیرد. ما را می خواند چون می داند به او پناه آورده ایم، ما را می خواند چون می داند که ما فرعیم و اصل صدها یا شاید هزاران کوهنورد جوانی هستند که باید با مرام و مکتبش تربیت شوند. ما را می خواند چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سر به زیر بودن ها خسته است، ما را می خواند چون جسارت تعرض به حریمش را داشتیم، چون پیام ما پیام ما نسیت، پیام کوهنوردان ایران زمین است، پیام تغییر است.
نه این ما نیستیم. تنها هم نیستیم. این شمایید. شما که این راه را ادامه خواهید داد، شما که این تفکر را زنده نگه خواهید داشت، شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرو نخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیشران مایید، که انگیزه ی مایید. این دستان شماست که دعا گوی ماست، که خیرخواه ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری این شمایید، فقط کافیست بخواهید، بهترین ها را، رشدکردن ها را، بالاترین ها را، اولین ها را.»

آیدین بزرگی

آیدین بزرگی و بخش هایی از پیام او
آیدین بزرگی و بخش هایی از پیام او

- «تیم باشگاه کوهنوردی آرش امروز عصر(19 خرداد) راهی کوه برودپیک شد. برای این تیم آرزوی موفقیت می کنم. امیدوارم در پناه خدا موفق به اتمام مسیر ایرانیها بر روی برودپیک شوند.
- پویا ی(پویا کیوان) عزیز هم در ترکیب این تیم حضور دارد. امیدوارم در کنار هم برنامه‌ای موفق و ایمن را اجرا کنند. هنوز نرفته، دلم برات تنگ شده پویا
- آیدین(آیدین بزرگی) عزیز، متن تاثیرگذار، پرشور و با احساست را در خاک خوبم گذاشتم. موفق باشی دوست خوبم
پرستو ابریشمی – یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 – ساعت 7:16 بعد از ظهر – وبلاگ خاک خوب

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

بازداشت خودسرانه و فشار بر خانواده‌های روزنامه‌نگاران غیر قابل قبول است

گزارش گران بدون مرز:

ایرانِ من  : "گزارش‌گران بدون مرز" در اطلاعیه ای با اشاره به بیش از ٧٠ مورد تهدید علیه روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران تبعیدی که با رسانه‌های مستقر در خارج از کشور همکاری می‌کنند، اعلام کرد که بازداشت خودسرانه و زیر فشار قرار دادن خانواده‌های روزنامه‌نگاران تبعیدی غیر قابل قبول است. 

به گزارش تارنمای گزارش گران بدون مرز، متن اطلاعیه این نهاد مدافع آزادی روزنامه نگاران به شرح زیر است:

گزارش‌گران بدون مرز نگرانی خود را از وضعیت سلامت فریبا پژوه روزنامه‌نگار بسیاری از روزنامه‌های اصلاح‌طلب و همکار سابق رادیو بین‌الملل فرانسه، اعلام می‌کند. وی از تاریخ ۱۹ تیرماه، در سلول‌های بند امنیتی ۲۰۹ که تحت نظر وزارت اطلاعات قرار دارد، زندانی است. این روزنامه‌نگار در اثر فشارهای روحی وارده بر وی، به هنگام نخستین دور بازداشت در مرداد ماه ۱۳۸۸ و از این میان سپری کردن ۱۲۴ روز در سلول‌های انفرادی همین بند، آسیب روحی دیده بود و به مدت یک سال تحت مداوای پزشکی قرار داشت.شیرین عبادی وکیل مدافع حقوق بشر و دارنده‌ی نوبل صلح در این باره به گزارش‌گران بدون مرز گفت: «این روزنامه‌نگار اکنون بدون هیچ دلیل خاصی و صرفا به دستور بازجوی امنیتی بازداشت و روانه زندان انفرادی شده و متاسفانه عدم استقلال قوه قضاییه موجب گردیده که قضات دادسرا و دادگاه های انقلاب طبق خواسته های مامورین امنیتی عمل کنند و این وضعیت بیش از بیش آزادی بیان را در ایران به مخاطره می اندازد.»فریبا پژوه تنها قربانی بازداشت‌های خودسرانه و یا اقدام‌ها تلفی‌جویانه‌ی، رژیم علیه روزنامه‌نگاران، معترضان و خانواده‌های آنها در ایران نیست. در تاریخ ٣٠ تیرماه اعلام شد، فرزانه نوری، مادر فرهاد نوری، روزنامه‌نگار سایت مجذوبان نور، از سوی شعبه دوم دادگاه شیراز، به دوسال حبس تعذیری محکوم شده است. فرزانه نوری، در تاریخ ٢٠ شهریور ١٣٩٠ بازداشت و مدت بیست و یک روز را در زندان اداره‌ی اطلاعات شیراز زندانی بود. بازجویی‌ از وی بیش از هر اتهامی علیه خود او، در باره فعالیت‌های پسرش بود. در این باره آزار و تهدیدهای ماموران امنیتی، پس از آزادی نیز ادامه یافت. فرهاد نوری خود نیز قربانی این تهدید‌ها در خارج از کشور بوده است.گزارش‌گران بدون مرز از آغاز سال میلادی ٢٠١٣ بیش از ٧٠ مورد تهدید علیه روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران تبعیدی را که با رسانه‌های مستقر در خارج از کشور همکاری می‌کنند، شمارش کرده است.ماموران امنیتی اطلاع رسانی فعالان رسانه‌ای را « براندازی» تلقی می‌کنند، اینگونه خانواده‌های آن‌ها احضار و مورد بازجویی قرار می‌دهند. آزار خانواده‌ها و روزنامه‌نگاران از طریق ارسال پیامک و یا تماس تلفنی همچنان ادامه دارد.

«جمهوری اسلامی ایران با بهرمندی از اغماض برخی دولت‌ها، فشار بر فعالان اطلاع رسانی در تبعید را که بسیاری از آن‌ها در اروپا و یا ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند،بیشتر کرده است. گزارش‌گران بدون مرز، جامعه جهانی و به ویژه اتحادیه اروپا را به اتخاذ تدابیری جدی در حمایت و حفاظت از این روزنامه‌نگاران، فرا می‌خواند. بخش عمده‌ای از آن‌ها با رسانه‌های عمومی کشورهای عضو اتحادیه همکاری می‌کنند. ما از کاترین اشتون، نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امور امنیتی، می‌خواهیم در برابر اقدام‌های عامدانه جمهوری اسلامی ایران در نقض قوانین بین‌المللی، موضعی قاطعانه‌ اتخاذ کند.» 

گزارش‌گران بدون مرز همچنین از بازداشت محمد چراغی، مستند ساز و خبرنگار سابق صدا و سیمای جمهوری اسلامی پس از احضار به وزارت اطلاعات، در تاریخ ٣٠ تیرماه ١٣٩٢ مطلع شده است. این روزنامه‌نگار برای فعالیت‌های اطلاع رسانی در جریان انتخابات خرداد گذشته، چندین بار از سوی مفامات امنیتی احضار و بازجویی شده بود. از مکان بازداشت وی تا امروز اطلاعی در دست نیست. 

۱۳۹۲ تیر ۲۲, شنبه

اينجا سرزمين واژه هاى وارونه است

اينجا سرزمين واژه هاى وارونه است:

جايى كه گنج "جنگ" مى شود!"درمان" "نامرد" "قهقهه" "هق هق"!
اما "دزد" همان "دزد" است، "درد" همان "درد" است، "گرگ" همان "گرگ" است !!!! آرى...
سرزمين واژه هاى وارونه، سرزمينى كه "من" "نم" زده است، "يار" "راى" عوض كرده است، "راه" گويى "هار" شده است،"روز" به "زور" مى گذرد، "اشنا" را جز در "انشا" نمى بينى و چه "سرد" است اين "درس" زندگى. اينجاست كه "مرگ" برايم "گرم" مى شود.......چرا كه "درد" همان "درد" است



در سالگرد امیر جوادی فر ، دلجویی از خانواده جوادی فر با ارزش ترین کاریست که میتوانید بکنید...

منزل خانواده امیر جوادی فر
تهران ، بزرگراه اشرفی اصفهانی ، خیابان ٢٢ بهمن ، خیابان حاج سید احمدی ، جنب پمپ بنزین ، گلستان دوم ، پلاک ٦٢

۱۳۹۲ تیر ۱۹, چهارشنبه

هیجده تیرها را فراموش نکنید

خاطره ۱۸ تیر

ایرانِ من : به دلیل اعتراض دانشجویان در روند سیاسی دولت و محدود کردن فعالیت آزادانه رسانه ها، دانشجویان دانشگاهها به تظاهرات برخاستند. نیروهای انتظامی و لباس شخصی‌ها بین روزهای هجدهم تا بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ به کوی دانشگاه و دانشجویان حمله ور شدند. این حادثه را می توان به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نام برد. فعالان حقوق بشر در ایران ادعا دارد ۷ نفر در واقعه حمله کشته شده‌اند.
این فیلم گویای جنایت رژیم در کوی دانشگاه در ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ است، جنایتی که ما آن را پذیرفتیم و به دنبال آن بلند نشدیم.
محمد باقر قالیباف شهردار کنونی تهران را می توان از بزرگترین جلادان و سرکوب گران دانشجویان در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ کوی دانشگاه تهران نامید. به دستور مستقیم او به عنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه، حمله پاسداران و بسیجی های آدم کش به کوی دانشگاه تهران آغاز گردید. خود قالیباف در آن روزها سوار بر موتور، و مردم را با چوب مجروح و خونین می کرده است. حمله وحشیانه ای که موجب دستگیری، شکنجه و آزار بیش از ۳۰۰ نفر و تاراج و تخریب وسائل شخصی و کشتار آنان گردید. دامنه این یورش حیوانی به شهرستان ها نیز کشیده شد و در تبریز شماری مانند عزت الله ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده، تامی حامی‌فر جان خود را از دست دادند.

حمید