۱۳۹۲ فروردین ۶, سه‌شنبه

فرهنگ سکولار و داستان ارمیا


با پایان یافتن آکادمی گوگوش و مشخص شدن ارمیا خواننده ی محجبه ی این سری داستانهایی که درباره ی او بود بالا گرفت. من این برنامه را ندیده ام و البته از منتقدان فرهنگ جدید رسانه ای جهان که نامش را «فرهنگ MTV» گذاشته ام هستم. هرچند این گونه برنامه ها می تواند رویکرد خوبی برای یافتن استعدادهای گمنام باشد، اما برای هیجانی شدن و جلب مخاطب بیشتر از روش های پاپولیستی استفاده می کنند که جای این نقد در اینجا نیست. در اینجا من تنها به چگونگی ساختار فرهنگ سکولار و راه های رسیدن به آن می پردازم. 
سکولاریسم یعنی چه؟ در یک کلام یعنی جدایی دین از سیاست و زمینی کردن قوانین مدنی جامعه. 
اما اینجا به چیزی اشاره می کنم که تا کنون شاید برخورد نکرده باشید و انهم «فرهنگ سکولار» است. شوربختانه درباره ی این واژه سخن زیادی نیامده، به دیده ی من داشتن حکومت سکولار حتما برابر با داشتن فرهنگ سکولار نیست. نمونه بارز آن هم جامعه ی امریکاست که با اینکه قوانین و سیستم حکومت سکولار است فرهنگ جامعه بشدت مذهبی است. فراموش نکنید که خود مفهوم سکولار در برابر مذهبی بودن قرار نمی گیرد. فرد می تواند کاملا مذهبی باشد اما برخورد و فرهنگی کاملا سکولار داشته باشد (خیلی از مذهبی های اروپای شمال). ظرافت در اینجاست که سنجه رفتاری افراد جامعه چه باشد. آیا سنجه آنها برپایه باورهایشان است یا بر پایه ی انسانیت انسان! 
برای روشن شدن سخن همین ارمیا را نمونه ای می آورم: رفتار و فرهنگ سکولار یعنی اینکه اصلا کاری نداشته باشیم که ارمیا چه پوشش یا باوری دارد و به انتخاب های کاملا شخصی او احترام بگذاریم، رفتار غیر سکولار یعنی اینکه بیاییم بگوییم چرا ارمیا حجاب دارد و آواز می خواند و این رفتار غیر سکولار از هر دو سوی میدان هم دیده می شود 
١- مذهبی ها: مذهبی ها که این رفتار او را تابوشکنی و حتی توهین به مقدسات خود می دانند و حال یا بطور صریح یا در پوشش مخالف و ظاهری ضد دین به جنجال می پردازند. به این دسته نمی پردازیم که رفتار آنها چون روز روشن است. 
٢- ضد مذهب ها: نخست اینکه همه ی ضد مذهب ها لزوما بی دین، آتئیست یا اگنوستیک نیستند (رجوع شود به این مقاله: "تفاوت دو نگرش ضددین و پَسادین (پَساخداباوری)"https://www.facebook.com/photo.php?fbid=476001309113261&set=a.495116950535030.105421.439847886061937&type=3&theater) حتی به مقاله ی ذکر شده یک دسته دیگر را می افزایم و ان دسته مخالفان سیاسی است. بله فرد ممکن است کاملا دیندار باشد اما چون مخالف سیاسی حکومت است و چون نام اسلام به حکومت وصل شده برای مخالفت با حکومت به جنگ با اسلام به قول خود حکومتی می پردازد و جالب اینجاست که همین افراد وقتی به نقد خود اسلام خارج از گفتمان سیاسی می رسد به مغلطه ی معروف "اسکلندی واقعی" که اینجا باید گفت "اسلام واقعی" دست می زنند و می گویند اسلام حکومت با اسلام ما فرق دارد. برخی هم که اصلا نمی دانند چرا دارند با آن دین مخالفت می کنند و اصلا اهل مطالعه نیستند که بدانند. 
اما این گروه جالب است که خود را طرفدار دموکراسی و سکولاریسم می دانند، اما الفبای آنرا رعایت نمی کنند. آزادی را در آزادی خود می دانند، در صورتی که دموکراسی یعنی رای اکثریت با احترام به حقوق اقلیت. اکنون آنها شاید اقلیت باشند، اما از رفتارشان معلوم است که اگر اکثریت شوند و دینداران اقلیت رفتارهای استالینی با دینداران خواهند داشت. 
در کل آتئیست یا اگنوستیک یا بی دین یا هر دیدگاه دیگری داشتن با سکولار و دموکراتیک بودن یکسان نیست و لزوما اگر کسی آتئیست هست دلیل نمی شود دموکراتیک، خردورز و سکولار باشد. کما اینکه کمونیست های شوروی سابق دموکراتیک و سکولار نبودند. و کسی هم دیندار باشد را نمی توان گفت که او سکولار، دموکراتیک، خردورز و مدرن نیست. بیشتر مسیحیان ساکن در اروپای شمال و حتی جنوب دارای فرهنگ سکولار هستند و دیندارند و نمونه ی اسلامی آن را هم می توان ترکیه را نام برد که سیستم حکومتی آن کاملا سکولار است و می توان گفت مردمانش هم تا حدی فرهنگ سکولار دارند. 
در یک کلام، تا زمانی که حجاب داشتن فردی دستاویز توهین به او شود جامعه ما روی سعادت را نخواهد دید. تعادل اجتماعی و خردورزی شرط اصلی است. همین که یک برنامه ی تفریحی در جامعه ای اینقدر جنجال بپا می کند خود نشان از نداشتن تعادل اجتماعی است. 
من حجاب را سمبل اسارت زن به دست دین می دانم، اما هیچگاه به خود اجازه نمی دهم که درباره ی انتخاب شخصی افراد به داشتن آن رای صادر کنم. این انتخاب آنهاست که محجبه باشند چه من بپسندم چه نه. به امید روزی که این مسائل مساله ی حاد جامعه نباشد که من و شما بجای گفتگوهای عمیق فکری بنشینیم و درباره ی ان مقاله بنویسیم و نظر دهیم. 
یادم می اید سال گذشته هم جنجالی به پا شد که چرا گلشیفته فرهانی برهنه شده است! این دو دقیقن یک رویکرد اجتماعی هستند. هرگاه یاد گرفتیم که هم به برهنه شدن هنری گلشیفته و هم به حجاب داشتن ارمیا احترام بگذاریم، آنگاه می توانیم منتظر روزهایی طلایی در کشورمان باشیم. و برای رسیدن به این روز باید ارمیا ها و گلشیفته ها در جامعه حضور پیدا کنند و تابوهایی را بشکنند و حتی این موج ها بر ضد یا دفاع آنها بیاید تا جامعه فرهنگ دموکراتیک و سکولار را رفته رفته تمرین کند و جایگزین رفتار دگم پیشین خود کند. 

به امید آن روز حمید سلمانی 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر