ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۹, شنبه

رضا شهابی در آستانه فلج شدن است

ربابه رضایی ,همسر رضا شهابی:رضا گفت که اعتصابش را نمی شکند تا مگر به او مرخصی درمانی بدهند.» / رضا شهابی در آستانه فلج شدن است

همسر رضا شهابی، فعال کارگری زندانی که در اعتراض به شرایط و جلوگیری از درمانش در بیمارستان دست به اعتصاب دارو و غذا از تاریخ ۲۵ آذرماه زده است گفت:« روز دوشنبه این هفته که رضا را در ملاقات کابینی دیدم اصلا حالش خوب نبود. گفت که یکشنبه حالش بد شده و به اصرار هم بندی هایش به درمانگاه زندان رفته است اما اجازه وصل سرم را نداده و از خوردن دارو امتناع کرده است. گفت فشارش روی ده بوده است. من به شدت نگران او هستم. اگر جلوی درمان او در بیمارستان گرفته نمی شد این اتفاق ها نمی افتد.»

رضا شهابی، عضو هیات مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران در تاریخ ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۹ بازداشت شد. براساس گزارش ها او در طی دوران بازجویی مورد ضرب و شتم قرار گرفت که منجر به آسیب های نخاعی شد که هنوز تحت درمان پزشکی است و در تابستان امسال مورد عمل جراحی در ناحیه گردن قرار گرفت.

او چند روز پس از عمل جراحی مجددا به زندان برگردانده شد. همسر رضا شهابی در گفتگویی گفته بود که او پس از عمل جراحی فقط یکبار برای معاینه به بیمارستان منتقل شده و در ماه های اخیر دچار کرختی پا و انگشتان دست و درد شدید در ناحیه گردن و کمر شده است.

این فعال کارگری به دنبال تقاضاهای فراوان خانواده سرانجام در تاریخ ۲۵ آذر ماه از زندان به بیمارستان برای معاینه منتقل شد. پزشکان انجام آزمایش ام آر ای را تجویز کردند اما قبل از آزمایش مامور زندان با فحاشی و تهدید به ضرب و شتم او را به زندان بر گرداند. رضا شهابی در واکنش به این عمل و شرایط غیر انسانیش از همان روز ۲۵ آذر ماه دست به اعتصاب دارو زد و دو روز بعد در تاریخ ۲۷ آذر ماه اعتصاب غذا را نیز به آن افزود.

ربابه رضایی، همسر این زندانی گفت:« من از رییس قوه قضاییه و دادستان تهران درخواست می کنم که به همسرم مرخصی درمانی بدهند تا بیاید و خودش را درمان کند. من خواسته دیگری ندارم. همسرم اگر درمان نشود خطر فلج شدن تهدیدش می کند.»

خانم رضایی با اشاره به اینکه همسرش از وضعیتی که در آن قرار دارد خسته شده است و دیگر برایش مرگ و زندگی اهمیتی ندارد، گفت:« رضا روز دوشنبه در ملاقاتی به من گفت که اعتصابش را نمی شکند تا مگر به او مرخصی درمانی بدهند.»

رضا شهابی طبق حکمی که به او در تاریخ ۲۶ فروردین ماه امسال ابلاغ شد، به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس و به اتهام اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی به ۵ سال حبس محکوم شده است. او همچنین بر اساس این حکم به ۵ سال محرومیت از فعالیت های اجتماعی نیز محکوم شده است. این زندانی اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برد

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۸, جمعه

قتل يک جوان در زير شکنجه

به گزارش دريافتی محمدرضا امينی به دست دژخيمان و شکنجه گران رژيم آخوندی در زندان اصفهان به قتل رسيد.
مأموران اطلاعات آخوندی در اصفهان چهار ماه پيش با يورش به منزل اين جوان، او را دستگير کرده و کامپيوتر و ساير وسائل شخصی اش را با خود می برند. او بعد از يک ماه که آزاد شد، با کسی صحبت نمی کرد، تا اين که دو ماه پيش او را ربوده و به خانواده اش اطلاع دادند که فرزند شما هنگام عبور از مرز به سمت ترکيه توسط قاچاقچی کشته شده است. اما گزارشات پزشکی نشان می دهد در سراسر بدن اين جوان آثار شکنجه و کبودی ديده می شود و مشخص است که در زير شکنجه دژخيمان اطلاعات آخوندی به قتل رسيده است.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۷, پنجشنبه

سَتارکُشی رسم دیرپای جمهوری اسلامی

قتل فجیع ستار بهشتی، کارگر وبلاگ نویس، به دست نیروهای دژخیم حکومت ضدانسانی و جنایتکار جمهوری اسلامی در زیر شکنجه، ضمن نشاندن دردی جانکاه بر دل تمامی ایرانیان آزاده، بار دیگر درنده خویی جمهوری اسلامی را در برخورد با روشنگران جامعه نشان داد. ستار بهشتی کارگری دردمند و آگاه از اقشار ضعیف جامعه بود که نتوانست نسبت به دردهای جامعه بی تفاوت باشد و جان خود را در راه پاسداشت حق آزادی بیان فدا نمود.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی فعالیت ناشران صادق رخدادها و وقایع و آگاهی دهندگان به جامعه را به هیچ روی برنمی تابد. این رویه که از هنگام قدرت گرفتن حکومت اسلامی(با ربودن دستاورد های انقلاب 1357) آغاز گردید،همچنان با شدت ادامه دارد و برخی از بهترین فرزندان ایران را به خون درغلطانده و می غلطاند. قتل ستار از جمله نمونه هایی است که به خوبی تفکر و عملکرد حاکمان جمهوری اسلامی را نشان می دهد. حاکمان برای غارت سرزمین ایران، نیاز به سکوت دارند و هر آن کس که این سکوت را بشکند و در پی آگاهی رسانی به جامعه برآید را نابود کرده و یا دربند می کنند. از خمینی جلاد تا خامنه ای ضحاک، سَتـّارکُشی رسم حکومت جمهوری اسلامی بوده است و زین پس نیز خواهد بود.

ستار بهشتی به رویارویی مسلحانه با حکومت اسلامی برنخاسته بود که چنین فجیع به قتل رسید. مواردی از این دست که در طول حکومت جمهوری اسلامی بسیار اتفاق افتاده است نافی دیدگاهی می باشد که بر آن است اگر گروه های سیاسی مخالف حکومت جمهوری اسلامی دست به اسلحه نمی بردند، جمهوری اسلامی نیز به سرکوب مخالفان نمی پرداخت. در چنین مواردی چه توجیهی برای اعمال جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی- که در سطحی وسیع و به طور مداوم بر علیه دگراندیشان بی سلاح در حال وقوع و رخ دادن است- وجود دارد؟

ستار بهشتی از میان ما رفت اما هنوز تعداد زیادی از وبلاگ نویسان و خبرنگاران و یا فیلمسازان و ... در اسارت دستگاه های سرکوب جمهوری اسلامی هستند و یا در بیدادگاه های رژیم در انتظار تکمیل پرونده سازی های معمول به سر می برند. تنها جرم آنان این است که به وسیله ای، در پی بیان واقعیت های کشور، چون فقر و فلاکت جامعه که ناشی از جور و غارت بی حد حکومتیان است، برآمده اند. اینان جمع بزرگی را تشکیل می دهند که تعدادی از آن ها شناخته شده اند و به احتمال، از برخی هم نه نامی به میان است و نه نشانی یافت می شود. با اطلاع رسانی در خصوص همه فعالین و پیگیری وضعیت آنان؛ می توان ضمن افشای هرچه بیشتر جنایات رژیم، با بسیج افکار عمومی، تاحد امکان راه بر جنایات بیشتر بست.

نکته دیگر مواضع برخی کشورهای غربی در قبال فاجعه قتل ستار بهشتی است. برخی قدرت های غربی که در به قدرت رساندن و تداوم حکومت اسلامی، نقش داشته اند و جمهوری اسلامی بدون کمک های آنان هرگز نمی توانست سرپا بماند، با محکوم نمودن این قتل، خواستار بررسی موضوع گردیده اند. در حالی که چنانچه همین کشورها امکانات و تجهیزات لازم برای سرکوب مردم( همچون وسایل و تجهیزات ردگیری و شناسایی دگراندیشان) را در اختیار رژیم جمهوری اسلامی قرار نمی دادند، چه بسا این حکومت جهنمی پیشتر از این ها سرنگون گشته بود و خون تعداد زیادی از هموطنان ما بر زمین نمی ریخت. در واقع ابراز همدردی حامیان تاکنونی جمهوری اسلامی را بایستی اقدامی در جهت فریب افکارعمومی دانست و نه حرکتی صادقانه و واجد صفات انسانی. سودهای سرشار موجود در تجارت اسلحه و ابزار و وسایل سرکوب و شکنجه، و خرید مواد خام ارزان، جایی برای پرداختن به حقوق بشر باقی نمی گذارد. کما این که تحریم های به مورد اجرا گذارده شده علیه حکومت جمهوری اسلامی، ناشی از به تفاهم نرسیدن در پرونده هسته ای رژیم است و نه به علت نقض مداوم و گسترده حقوق بشر توسط حکومت مزبور. نفت ارزان می رود و جان ارزان ستانده می شود.

دیگر این که جمهوری اسلامی شیوه ثابتی در برخورد با رسوایی های ناشی از افشای جنایاتش دارد. نخست انکار می کند و سپس تحت فشار وعده بررسی می دهد و سرانجام یا اعلام می کند که اتهام نقض حقوق بشر از اساس نادرست بوده است و یا تنی چند از نیروهای رده های پایین را مقصر معرفی می کند و با به درازا کشاندن پروسه پرونده، سعی در به فراموشی کشاندن آن می نماید. در نهایت هر گونه جنایت سازمان یافته و سیستماتیک را منکر می شود و رژیم جهمنی را پاک جلوه می دهد. موارد بسیار زیادی وجود دارد که شیوه برخورد رژیم جمهوری اسلامی را در حذف مخالفان و جلوگیری از هرگونه فعالیتی برای حقیقت یابی، نشان می دهد.

همچنین، فجایعی چون قتل ستار بهشتی به خوبی نشان دهنده وضعیت متزلزل رژیم جمهوری اسلامی است. رژیمی که فاقد پایگاه مردمی است و در مقابله با بحران های مختلف و متعدد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیر آن، به شدت در تنگنا قرار دارد، از هر صدای مخالفی به شدت می هراسد و برای ادامه حکومت، فضای رعب و وحشت را که در جامعه ایجاد کرده است، استمرار می بخشد. از این رو، به شدیدترین وجهی به سرکوب جامعه می پردازد، اما حکومت پادگانی حتی با تشدید فعالیت های سرکوبگرانه نیز، نتوانسته است جنبش عدالت خواهی مردم ایران را نابود کند و این جنبش همچنان نیرومند و پرتوان(و متاسفانه با کشته و زخمی و دربند شدن برخی از بهترین افراد جامعه)، به پیش می رود.

سرانجام آن که قتل ستار بار دیگر یادآوری می کند که دستاورد رژیم جمهوری اسلامی برای مردم ایران، جز تباهی نیست و برای رهایی، راهی جز مبارزه وجود ندارد. به امید آن که مبارزات دلاورانه مردم ایران، رژیم ضدانسانی و جنایتکار جمهوری اسلامی را هر چه سریعتر سرنگون سازد.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱, جمعه

دیدار مادران پارک لاله با خانواده ستار بهشتی

ما تعدادی از مادران پارک لاله به دیدار مادر و خواهر ستار بهشتی رفتیم، پس از طی مسافتی طولانی به رباط کریم رسیدیم. ابتدا به خانه ستار رفتیم ولی مادرش در خانه نبود، می خواستیم به خانه دخترش برویم که همسایه ها گفتند مادر ستار در همین حوالی است و به او خبر دادند که برایت مهمان آمده است.

مادر ستار تا ما را دید برق در چشمان اش درخشیدن گرفت و ما نیز بسیار خوشحال که او را یافتیم. از کوچه ای باریک وارد خانه شدیم. مادر با جثه ظریف و لاغرش ولی محکم و استوار با روحیه ای عالی قدم بر می داشت و وارد خانه شد و ما به دنبالش، حیاطی بسیار کوچک، عرض حیاط دو درب کوچک بود که یکی توالت و دیگری حمامی ساده بود.

سمت چپ تنها یک اتاق بزرگ و آشپزخانه ای کوچک با وسایلی بسیار ساده تمام این خانه بود. چند گلیم توی خانه پهن شده بود و دور تا دور دیوار خانه را با عکس های ستار پر کرده بودند. گوشه ای از اتاق تنها یک تلویزیون ساده بود که روی آن را با پارچه ای سیاه پوشانده بودند و در گوشه دیگری یک بخاری روشن بود و این فضای بسیار ساده دل ما را به درد آورد. همه با تعجب به یکدیگر نگاه می کردیم! چگونه می توانند با مردمی این چنین ساده زیست، آن چنان بی رحم باشند، حاکمانی که خود را حامی مستضعفان نام گذارده اند. نفرین بر این دروغ!

سمت چپ تنها یک اتاق بزرگ و آشپزخانه ای کوچک با وسایلی بسیار ساده تمام این خانه بود. چند گلیم توی خانه پهن شده بود و دور تا دور دیوار خانه را با عکس های ستار پر کرده بودند. گوشه ای از اتاق تنها یک تلویزیون ساده بود که روی آن را با پارچه ای سیاه پوشانده بودند و در گوشه دیگری یک بخاری روشن بود و این فضای بسیار ساده دل ما را به درد آورد. همه با تعجب به یکدیگر نگاه می کردیم! چگونه می توانند با مردمی این چنین ساده زیست، آن چنان بی رحم باشند، حاکمانی که خود را حامی مستضعفان نام گذارده اند. نفرین بر این دروغ!

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

رضا شهابی تصمیم به اعتصاب غذای تر گرفت..

ایرانِ من :
روز دوشنبه ٢٧ آذر، رضا شهابی کارگر زندانی و عضو هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد در ملاقات با همسر و دخترش اعلام کرده است که که علاوه بر اعتصاب دارویی از روز دوشنبه ٢٧ آذر ماه در اعتراض به توهین و تهدیدهای زندان بانان و همچنین عدم پیگیری مسئولین زندان نسبت به وخامت وضعیت جسمی و مداوای فوری او، دست به اعتصاب غذای تر خواهد زد و تا زمانی که وی را برای ادامه درمان در خارج از زندان به قید وثیقه آزاد نکنند به این اعتصاب ادامه خواهد داد.

رضا شهابی که در تاریخ ٢٥ آذر برای معاینات پزشکی به بیمارستان امام خمینی منتقل شد، توسط پاسیار همراه وی مورد توهین و تهدید قرار گرفت. پاسیار مربوطه در راه انتقال رضا شهابی از بیمارستان به زندان، دوباره وی را تهدید کرده و به او گفته است که: "شما منافق و ضد انقلاب هستید و خودتان را به مریضی می زنید و بی خودی خرج روی دست ما می گذارید." او همچنین به رضا شهابی گفته است که: " یک آشی برایت بپزم و بلایی به سرت بیاورم که فراموشت نشود."

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه

«ایران دومین زندان بزرگ روزنامه‌نگاران در جهان»

اﻳﺮاﻥ ﻣﻦ :
کميته حمايت از روزنامه‌نگاران» در گزارش سالانه خود از ترکيه، ايران و چين به عنوان بزرگترين زندان خبرنگاران و روزنامه‌نگاران در جهان نام برد.
در گزارش سالانه این سازمان مدافع حقوق روزنامه‌نگاران که مقرش در نیویورک است، ايران با داشتن ۴۵ روزنامه نگار زندانی در رده دوم جهانی قرار دارد.
در اين گزارش به مرگ ستار بهشتی وبلاگ نويس جوان ایرانی در زندان اوين، اشاره شده است.
در سال جاری ميلادی ۲۳۲ روزنامه نگار در کشورهای مختلف جهان زندانی شدند.
ترکيه با حبس ۴۹ روزنامه‌نگار، بزرگترين زندان روزنامه‌نگاران در سال ۲۰۱۲ شناخته شده است.
«کميته حمايت از روزنامه‌نگاران» می گويد دولت ترکيه با استفاده از قانون ضد تروريسم گروههايی را که فعاليتشان ممنوع شده با گروههای تروريستی يکسان قلمداد می کند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۱۸, شنبه

بيانيه دوهزار كاربر ايراني فيسبوك در حمايت از ﺧﺎﻧﻢ نسرين ستوده

اﻳﺮاﻥ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ اﺯ ﺳﺎﻳﺖ ﮔﻠﻮﺑﺎﻝ : در همين جا دلسوزانه از تمامي فعالان سياسي و اجتماعي در سراسر ايران و جهان خواهش ميكنيم كه با توجه به موج رسانه اي ايجاد شده و نياز روحي – جسمي نسرين ستوده به آزادي ، به ادامه اعتراضات و تبليغات رسانه اي يا خياباني تا آزادي نسرين ستوده ادامه دهند .

بدين وسيله ، ما فعالان و كاربران مجازي و رسانه اي پيروزي بزرگ نسرين ستوده در اعتصاب غذا و احقاق حقوق فرزند بيگناهش را به وي و تمام دلسوختگان ايران زمين شادباش ميگوييم و اعلام ميكنم كه با توجه به وضعيت جسماني نسرين ستوده خواهان آزادي فوري او از زندان اوين و دسترسي ايشان به تجهيزات كامل پزشكي – درماني هستيم .
در همين جا دلسوزانه از تمامي فعالان سياسي و اجتماعي در سراسر ايران و جهان خواهش ميكنيم كه با توجه به موج رسانه اي ايجاد شده و نياز روحي – جسمي نسرين ستوده به آزادي ، به ادامه اعتراضات و تبليغات رسانه اي يا خياباني تا آزادي نسرين ستوده ادامه دهند .
ليست اسامي شامل هزار نام است كه كمتر از نيمه تعداد امضا كنندگان بيانيه ميباشد زيرا كه اجرا كنندگان طرح به علت محدوديت هاي فيسبوك به نام تمامي همراهان دسترسي ندارند .
اين اسامي شامل نام هاي مجازي يا حقيقي امضا كنندگان و بر طبق خواست شخصي ايشان است :
Hamid Bambil Irani
Mohammad Reza Nosrati
Javid Parsi
Vahid Tehrani
Iransabz Andish
Azadi Haghe Man
Mehrzad Ahoorayi Irani

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

ﺩﻋﺎﻫﺎﻱ ﺟﺎﻟﺐ و ﺧﻮاﻧﺪﻧﻲ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ اﻳﺮاﻥ

اﻳﺮاﻥ ﻣﻦ  :
دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی «دستهای کوچک دعا» انتخاب شده است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.
 آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد!

(تاده نظر‌بیگیان / 5 ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من

را به ماهی تبدیل کنی!

(نسیم حبیبی / 7 ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست!

(فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!

(سوسن خاطری / 9 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد!

(الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هرسال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند!

(سحر آذریان / 9 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم!

(شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره!

(پویا گلپر / 10 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی 'اکس جید' را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم...

(مهسا فرجی / 11 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی!

(زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن...

(رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!!

(امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند!

(فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود!

(شقایق شوقی / 9 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند!

(هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود!

(باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!

(مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم!

(محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم!

(سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند.

(المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم!

(نیشتمان وازه / 10 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند.مرسی خدایا!

(رویا میرزاده / 7 ساله)

ﺣﻤﻴﺪ ﺳﻠﻤﺎﻧﻲ

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه

ﭘﺲ اﺯ ﭼﻬﻞ و ﻧﻪ ﺭﻭﺯ

ﺑﻌﺪ اﺯ ﭼﻬﻞ و ﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻧﻢ ﺳﺘﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﭘﻲ ﻣﻨﺘﻔﻲ ﺷﺪﻥ ﺣﻜﻢ ﻗﻀﺎﻳﻲ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻪ اﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬاﻳﺶ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺩاﺩ.
و اﻳﻦ ﺟﺎﻱ ﺗﻘﺪﻳﺮ ﺩاﺭﺩ اﺯ ﻏﻴﺮﺕ اﻳﻦ ﺑﺎﻧﻮ ﺩﺭ اﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺧﻮاﺳﺘﻪ اﺵ.

ﻧﺴﺮﻳﻦ ﺳﺘﻮﺩﻩ ﻣﺪاﻓﻊ ﺯﻧﺪاﻧﻴﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺑﻴﮕﻨﺎﻩ اﻳﺮاﻥ

اﻳﺮاﻥ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ اﺯ مدرسه فمنیستی :

قاعده: نسرین ستوده 13 شهریور ماه در پی احضار به دادسرای ویژه مستقر در اوین، پس از مراجعه بازداشت شد. منزل و محل کار او، هفته پیش از بازداشت توسط نیروهای امنیتی بازرسی شده بود و در جریان آن، بخشی از اسناد و مدارک دفتر و منزل او و همینطور مدارک شخصی وی، همسر و دو فرزند خردسالش (پسر ۳ ساله و دختر ۱۱ ساله) ضبط شد.
استثناء: نسرین ستوده دومین فرزندش را باردار است. با این حال، روزها و هفته ها بدون توجه به طفل کوچولویی که در رحم اش دارد رشد می کند مدام از پله های دادگاه انقلاب بالا و پایین می رود تا در کنار موکلانش از حقوق آنان دفاع کند. در یکی از روزهای مراجعه به دادگاه انقلاب بازپرسی  انجام نشد. هنگام ظهر بازپرس ها و کارکنان برای نماز و ناهار رفتند و این مادر باردار ناگزیر شد که به دفتر خود بازگردد تا مجددا فردا صبح برای پیگیری پرونده ها به دادگاه انقلاب برگردد. زمان  خروج از دادگاه، مامور از خارج شدن ستوده به دلیل آن که برگه خروجش توسط بازپرس امضاء نشده بود جلوگیری کرد. هر چه همراهان وی می گفتند خانم ستوده وکیل است و نه متهم و قرار بازپرسی برای موکلش صادر شده نه برای او، اما مامور دربان، قبول نمی کرد. نسرین ستوده که از دست رفتارهای این چنینی عصبانی بود به همراه طفل معصومی که در رحم داشت و بعدها پس از تولد، نیما نام گرفت بر نیمکتی در سالن دادگاه انقلاب نشست. نیمکت از قضا شکسته بود و نسرین ستوده ناگهان به زمین خورد و پشت سرش محکم به زمین اصابت کرد. نسرین بی اختیار، فریادی از درد برکشید ولی بلافاصله از جا برخاست و فریاد بعدی ستوده فریاد اعتراض بود به بی حقوقی متهم و موکل و بی احترامی به وکلای قانونی . بارها و بارها موکلین ستوده  شاهد  اعتراض های قانونی او و گوشزد به اجرای قانون بودند.