۱۳۹۱ دی ۷, پنجشنبه

سَتارکُشی رسم دیرپای جمهوری اسلامی

قتل فجیع ستار بهشتی، کارگر وبلاگ نویس، به دست نیروهای دژخیم حکومت ضدانسانی و جنایتکار جمهوری اسلامی در زیر شکنجه، ضمن نشاندن دردی جانکاه بر دل تمامی ایرانیان آزاده، بار دیگر درنده خویی جمهوری اسلامی را در برخورد با روشنگران جامعه نشان داد. ستار بهشتی کارگری دردمند و آگاه از اقشار ضعیف جامعه بود که نتوانست نسبت به دردهای جامعه بی تفاوت باشد و جان خود را در راه پاسداشت حق آزادی بیان فدا نمود.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی فعالیت ناشران صادق رخدادها و وقایع و آگاهی دهندگان به جامعه را به هیچ روی برنمی تابد. این رویه که از هنگام قدرت گرفتن حکومت اسلامی(با ربودن دستاورد های انقلاب 1357) آغاز گردید،همچنان با شدت ادامه دارد و برخی از بهترین فرزندان ایران را به خون درغلطانده و می غلطاند. قتل ستار از جمله نمونه هایی است که به خوبی تفکر و عملکرد حاکمان جمهوری اسلامی را نشان می دهد. حاکمان برای غارت سرزمین ایران، نیاز به سکوت دارند و هر آن کس که این سکوت را بشکند و در پی آگاهی رسانی به جامعه برآید را نابود کرده و یا دربند می کنند. از خمینی جلاد تا خامنه ای ضحاک، سَتـّارکُشی رسم حکومت جمهوری اسلامی بوده است و زین پس نیز خواهد بود.

ستار بهشتی به رویارویی مسلحانه با حکومت اسلامی برنخاسته بود که چنین فجیع به قتل رسید. مواردی از این دست که در طول حکومت جمهوری اسلامی بسیار اتفاق افتاده است نافی دیدگاهی می باشد که بر آن است اگر گروه های سیاسی مخالف حکومت جمهوری اسلامی دست به اسلحه نمی بردند، جمهوری اسلامی نیز به سرکوب مخالفان نمی پرداخت. در چنین مواردی چه توجیهی برای اعمال جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی- که در سطحی وسیع و به طور مداوم بر علیه دگراندیشان بی سلاح در حال وقوع و رخ دادن است- وجود دارد؟

ستار بهشتی از میان ما رفت اما هنوز تعداد زیادی از وبلاگ نویسان و خبرنگاران و یا فیلمسازان و ... در اسارت دستگاه های سرکوب جمهوری اسلامی هستند و یا در بیدادگاه های رژیم در انتظار تکمیل پرونده سازی های معمول به سر می برند. تنها جرم آنان این است که به وسیله ای، در پی بیان واقعیت های کشور، چون فقر و فلاکت جامعه که ناشی از جور و غارت بی حد حکومتیان است، برآمده اند. اینان جمع بزرگی را تشکیل می دهند که تعدادی از آن ها شناخته شده اند و به احتمال، از برخی هم نه نامی به میان است و نه نشانی یافت می شود. با اطلاع رسانی در خصوص همه فعالین و پیگیری وضعیت آنان؛ می توان ضمن افشای هرچه بیشتر جنایات رژیم، با بسیج افکار عمومی، تاحد امکان راه بر جنایات بیشتر بست.

نکته دیگر مواضع برخی کشورهای غربی در قبال فاجعه قتل ستار بهشتی است. برخی قدرت های غربی که در به قدرت رساندن و تداوم حکومت اسلامی، نقش داشته اند و جمهوری اسلامی بدون کمک های آنان هرگز نمی توانست سرپا بماند، با محکوم نمودن این قتل، خواستار بررسی موضوع گردیده اند. در حالی که چنانچه همین کشورها امکانات و تجهیزات لازم برای سرکوب مردم( همچون وسایل و تجهیزات ردگیری و شناسایی دگراندیشان) را در اختیار رژیم جمهوری اسلامی قرار نمی دادند، چه بسا این حکومت جهنمی پیشتر از این ها سرنگون گشته بود و خون تعداد زیادی از هموطنان ما بر زمین نمی ریخت. در واقع ابراز همدردی حامیان تاکنونی جمهوری اسلامی را بایستی اقدامی در جهت فریب افکارعمومی دانست و نه حرکتی صادقانه و واجد صفات انسانی. سودهای سرشار موجود در تجارت اسلحه و ابزار و وسایل سرکوب و شکنجه، و خرید مواد خام ارزان، جایی برای پرداختن به حقوق بشر باقی نمی گذارد. کما این که تحریم های به مورد اجرا گذارده شده علیه حکومت جمهوری اسلامی، ناشی از به تفاهم نرسیدن در پرونده هسته ای رژیم است و نه به علت نقض مداوم و گسترده حقوق بشر توسط حکومت مزبور. نفت ارزان می رود و جان ارزان ستانده می شود.

دیگر این که جمهوری اسلامی شیوه ثابتی در برخورد با رسوایی های ناشی از افشای جنایاتش دارد. نخست انکار می کند و سپس تحت فشار وعده بررسی می دهد و سرانجام یا اعلام می کند که اتهام نقض حقوق بشر از اساس نادرست بوده است و یا تنی چند از نیروهای رده های پایین را مقصر معرفی می کند و با به درازا کشاندن پروسه پرونده، سعی در به فراموشی کشاندن آن می نماید. در نهایت هر گونه جنایت سازمان یافته و سیستماتیک را منکر می شود و رژیم جهمنی را پاک جلوه می دهد. موارد بسیار زیادی وجود دارد که شیوه برخورد رژیم جمهوری اسلامی را در حذف مخالفان و جلوگیری از هرگونه فعالیتی برای حقیقت یابی، نشان می دهد.

همچنین، فجایعی چون قتل ستار بهشتی به خوبی نشان دهنده وضعیت متزلزل رژیم جمهوری اسلامی است. رژیمی که فاقد پایگاه مردمی است و در مقابله با بحران های مختلف و متعدد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیر آن، به شدت در تنگنا قرار دارد، از هر صدای مخالفی به شدت می هراسد و برای ادامه حکومت، فضای رعب و وحشت را که در جامعه ایجاد کرده است، استمرار می بخشد. از این رو، به شدیدترین وجهی به سرکوب جامعه می پردازد، اما حکومت پادگانی حتی با تشدید فعالیت های سرکوبگرانه نیز، نتوانسته است جنبش عدالت خواهی مردم ایران را نابود کند و این جنبش همچنان نیرومند و پرتوان(و متاسفانه با کشته و زخمی و دربند شدن برخی از بهترین افراد جامعه)، به پیش می رود.

سرانجام آن که قتل ستار بار دیگر یادآوری می کند که دستاورد رژیم جمهوری اسلامی برای مردم ایران، جز تباهی نیست و برای رهایی، راهی جز مبارزه وجود ندارد. به امید آن که مبارزات دلاورانه مردم ایران، رژیم ضدانسانی و جنایتکار جمهوری اسلامی را هر چه سریعتر سرنگون سازد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر