۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه

سردار سپاه: با این رفتار زیاد دوام نمی آوریم، حق مردم است که اعتراض کنند


محمد نوری زاد در ذکر خاطره یکی از سرداران سپاه به نقل از وی می نویسد: ما نباید با مردم اینطور بدرفتاری می کردیم. ما با این رفتاری که با مردم می کنیم زیاد دوام نخواهیم آورد. ما برای همین مردم و با همین مردم انقلاب کردیم. این مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.
به گزارش کلمه، وی با اشاره به دیدار خود با یکی از سرداران سپاه قم اشاره می کند و می افزاید: عصربود که یکی از سرداران سپاه قم به دیدنم آمد. او را پیش از این نیزدیده بودم. از همان سردارانی است که می شود با او رفیق شد و تا پای جان برای صیانت از انسانیت با او همقدم شد. با هم درباره ی نوشته ی اخیرسردار حسین علایی صحبت کردیم. واین که وی درآن نوشته با هوشمندی، فصل مشترک همه ی نظام های دیکتاتوری را یک به یک شماره کرده و سرانجام کارشان را نیز عریان ساخته است.
وی در ادامه به ذکر خاطره ای از این سردار می پردازد و می نویسد: سردارقمی خاطره ای برای من گفت که بسیار دلنشین بود. گفت: با راننده ام به دل تظاهرات مردم در بیست و پنج بهمن معروف رفتیم. من برای کاری از اتومبیل پیاده شدم. موقع برگشتن شنیدم که راننده دور از چشم من تلفنی با یکی صحبت می کند و می گوید: اگر این سردار(یعنی من)  بخواهد به طرف مردم شلیک کند، من خودم او را ازپا درمی آورم.
نوری زاد افزوده است: سردارقمی گفت: من این مکالمه ی تلفنی راننده ام را شنیدم. بدون آنکه او بفهمد من از قصد و غرض او آگاه ام. سوار شدیم و از خیابانی به خیابانی رفتیم. درراه به او گفتم: من سرم درد می کند. از این همه ظلم، از این همه نفرتی که بین مردم دست به دست می شود. به او گفتم: ما نباید با مردم اینطور بدرفتاری می کردیم. ما با این رفتاری که با مردم می کنیم زیاد دوام نخواهیم آورد. ما برای همین مردم و با همین مردم انقلاب کردیم. این مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند. راننده روی ترمز زد. با تعجب پرسید: یعنی شما از خود مایی؟ لبخند زدم. واو با همان لبخند از دل من خبرگرفت.
 محمد نوری زاد، نویسنده و مستند سازبا اشاره به سفر خود به قم می نویسد:  شهرقم، از نفرت ها و تفرقه ها و حسادت ها و منیت های علما در رنج است. جلوی چشم دنیا، و جلوی چشم مراجع قم، زدند و بساط بیت و زندگی چند مرجع صاحب نام اما منتقد را با خاک یکسان کردند و مراجعی که در همسایگی آنان بودند، دم برنیاوردند.
وی می افزاید: من مانده ام که این مراجع، آنجا که شجاعت را شرط ضروری مرجعیت فتوا می دادند، آیا به یک چنین مخمصه ی آشکاری می اندیشیده اند که خود مخالف فتوای خود عمل کنند و به ترس و دهان بستگی دچار شوند؟ پس کجاست حنجره ای که به آقایان بگوید: آهای مراجع گرانقدر، این سکوت شما، اسمش تقیه نیست. ترس است. وترس برای یک مرجع، مثل آفت در یک مزرعه، همه ی رشته ها را پنبه می کند. وتداوم آن البته، علت حتمیِ تنزل و سقوط او از مقام مرجعیت است.
این مستند ساز در بخش  دیگری از نوشته خود می افزاید: قم اما درد اصلی اش به این ظواهرمربوط نبوده و نیست. شهرقم، از درون می گدازد. این که در قم، هرعالمی و هرمرجع تقلیدی، دستگاهی برای خود پرداخته است و سال به سال از مرجع مجاور خود سراغ نمی گیرد. چه می گویم؟ گاه مرجعی، چشم دیدن دیگران را نیزندارد. دراین سی و سه سال پس از انقلاب، چند بار شنیده باشیم که در یک مجلس، مراجع دورهم جمع شده اند و برای رفع معضلی یک بیانیه ی مشترک بیرون داده اند؟ اساساً مگر می شود مجسم کرد مرجعی، از بیت خود بیرون زده باشد و به درخانه ی مرجعی دیگر رفته باشد و آن دو برای هم آغوش گشوده باشند و با دسته بندی اولویت ها، به آسیب شناسیِ اسلامی که دراین سرزمین پوست از تن انسانیت می درد بپردازند؟ متاسفانه مراجع، همدیگر را به چشم رقیب می بینند. واین از اساس با روح ابتدائیات آن اسلامی که مشغول نشرآنند مغایرت دارد.

دلایل آیت الله صانعی از ننوشتن نامه به رهبری

به گزارش کلمه، نوری زاد در آخرین نوشته خود که در وبسایت شخصی اش منتشر شد، از دیدارش با آیت الله صانعی نیز خبر داده است. وی نوشته است که حدود ظهر بود که به دیدار آیت الله صانعی رفتم. از این که وی را همچنان پراز انرژی و معترض و منتقد و البته منصف و فرانگر یافتم،  مسرور شدم. با وی از هردری سخن گفتم. گشادگی و بی تکلف بودن آن دیدارکوتاه، مرا به سخن گفتن صریح ترغیب کرد. پرسیدم: چرا  مرا یاوری نفرمودید؟ من از شما و از پانزده شخصیت دیگر تقاضا کردم با نگارش نامه به رهبری، وی را از حادثه های درکمین و  آسیب های جاری جامعه پرهیز دهید. گرچه من خود راز این پاسخ نگفتن ها را می دانم اما علاقه مندم از زبان خود شما دلیلش را  بشنوم.جناب صانعی فرمود: من هم باید همانند سرکار خانم باکری، نه نامه ای به رهبر، که نامه ای به خود شما می نوشتم. واین، شایسته  ی تقاضای شما نبود.
وی به نقل از آیت الله صانعی در خصوص دلایل عدم نوشتن نامه به رهبری نوشته است: جناب صانعی با شماره کردن دلایل بسیار، تلویحاً به من فرمود: این خانه ی کوچک، محل رفت و آمد دردمندان و آسیب دیدگان بسیاری  است. ما از همین خانه ی کوچک، بقدر وسع خود، به آلام دردمندان مرهم می نهیم. می نشینیم و صبورانه دردها را می شنویم. واگر راهی پیش پا باشد، چاره اندیشی می کنیم. نامه ی من به شما، درِ این خانه را می بست (یاشاید از پاشنه درمی آورد – این تعبیر از منِ نوری زاد است). من رنج شما را وتبعات این پاسخ نگفتن را می دانم. منتها با نگاه به حادثه های درکمین این خانه، ومردمانی که درهمین حد مختصری که از ما برمی آید، بی مخاطب می مانند، مرا به پاسخ نگفتن به شما مجبورکرد.
نوری زاد در ادامه می افزاید: راستش را بخواهید من خود همین ها را و بسیاری دیگر از ناگفتنی ها را می دانستم. اما روح مشترک همه ی کسانی که به تقاضای من پاسخ نگفتند، از آیت الله ها تا شخصیت های سیاسی و علمی و اجتماعی، تنها و تنها وضعیت شرم آور امنیتی ای است که برکل کشور خیمه بسته است. درلابلای صحبت جناب صانعی نکته های فراوانی به دل می نشست. این را نیز شنیدم که گفت: داماد آقای هاشمی رفسنجانی فوت می کند. رهبر به خانواده ی مرحوم پیام تسلیت می نویسد اما در آن حتی اشاره ای به آقای هاشمی این رفیق سالهای دور خود نمی کند. به ایشان گفتم: همین پاسخ نگفتن های شما عزیزان به درخواست من، خود دلیل این است که ما چه جامعه ای و چه حاکمیتی پرداخته ایم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر