۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

آیا جنگ در چشم انداز نزدیک است یا انقلاب در دسترس؟

در طول هفته های گذشته و در پی تهدیدهای تو خالی سران نظام پلید جمهوری اسلامی دال بر بستن تنگه هرمز، سه ناوگان هواپیمابر آمریکایی و نیز ناوگانهای فرانسوی و انگلیسی وارد خلیج فارس شدند. رژیم هم وقتی که دید مانورهای نظامی موشکی اش در خلیج فارس و تنگه هرمز کاری پیش نبرد به گفته بعضی منابع 38000 نیروی سپاه ضد مردمی اش را به جنوب ایران فرستاد.
شرایط هم به گونه ای در افکار عمومی صف آرایی شد که گویی بزودی جنگی بین غرب و ایران آغاز خواهد شد.
تا آنجایی که به نظام شیاد جمهوری اسلامی برمیگردد، آنها میخواهند به دو دلیل در داخل ایران شرایط را جنگی جلوه دهند و تا آنجایی که میشود بر طبل جنگ بدمند. دلیل اولش این است که میخواهند با خطیر جلوه دادن شرایط و تهدید های دشمن، تضادهای داخل حاکمیت را کم کرده و از ریزش نیروهایشان جلوگیری کنند و د روحله دوم مردم را نسبت به جنایات حاکمیت منفعل کرده و در جامعه با ایجاد فضای جنگی، خفقان را بالا ببرند.
اما آیا واقعا جنگ در کوتاه مدت، یعنی مثلا در طول یکسال آینده امکان پذیر خواهد بود و واقعی؟
از منظر نگارنده تصور شروع یک جنگ همه جانبه برای سرنگونی نظام حاکم بر ایران در حال حاضر غیر واقعی و غیر محتمل است. البته این را در اینجا اشاره میکنم که هر نوع درگیری نظامی کوتاه مدت و یا بهتر بگویم تخاصم نظامی مقطعی مثلا چند روزه غیر محتمل نبوده و خارج از تصور نیست. ولی صحبت ما اینجا یک جنگ تمام عیار برای تغییر حاکمیت است.
در اینکه فصل تغییر حکومت در ایران از سوی آمریکا آغاز شده است، تحلیلی دقیق و صحیح است و نقطه ورود به این سرفصل طرح ترور سفیر عربستان در واشنگتن از سوی تروریستهای جمهوری اسلامی بود.
این فصل اما در برگیرنده چندین فاز خواهد بودکه آخرین فاز آن ورود رسمی به سیاست تغییر حاکمیت و یا رژیم چنج از سوی آمریکا خواهد بود.
فازهایی که در طول سال جاری یعنی 2012 در پیش رو داریم از منظر غرب فازهای تضعیف حاکمیت ایران و به زانو در آوردن نظام پلید جمهوری اسلامی است. اما از آنجایی که ماهیت این رژیم افسار گسیخته تعامل پذیر نبوده و همواره مسیر فرار به جلو با تکیه بر تروریسم بین المللی پیشه اش بوده است در نتیجه این فازها در نهایت به فاز تغییر حاکمیت در ایران با یک تخاصم همه جانبه نظامی در سالهای 2014-2013 میتواند بیانجامید.
صفحه شطرنجی سیاست و تحولات ایران امروز سه بازیکن و یا کارکتر اصلی دارد. اول نظام حاکم است که میخواهد با بود و نبودش منافعش را ولو با هر جنایتی و یا حتی ویران کردن ایران هم که شده، حفظ کرده و بقاء صدور انقلاب ارتجاعی تروریستی" امام راحلش" را حفظ کند و با دست یابی به سلاح هسته ای آن را تضمین کند.
طرف دوم که طرف حساب اصلی این رژیم است را اما مردم ایران و جبهه اپوزسیون سرنگونی طلب تشکیل میدهد. که مردم و مقاومت آن برآنند ولو با چنگ و ناخن و دندان هم که شده حق حاکمیت دزدیده شده مردم را به صاحب اصلی آن برگردانند.
طرف سوم در این تحولات غرب و در راس آن آمریکا است که بدلیل یک قطبی شدن جهان، گاه نقشهای کلیدی و تعیین کننده را بازی میکند. مثل عراق یا افغانستان و یا حتی بخشا لیبی. اما ایران نه شرایطش مثل عراق است و نه مثل افغانستان و حتی وضعیت لیبی را هم ندارد. از اینرو آمریکایی ها هم خیلی محتاط و حساب شده عمل میکنند.
دکترین سیاسی آقای اوباما، تعامل و گفتگو با رژیم فاشیستی حاکم بر ایران بوده است. مردم ایران هم این را بخوبی تجربه کرده اند. بخصوص آن روزهایی که میلیون ها ایرانی ساختارشکن و خواهان تغییرات بنیادی در خیابانهای ایران بودند اما آقای اوباما به شکل سیاسی به یاری جمهوری اسلامی آمد. تا جایی که دیگر مردم در خیابانها فریاد زدند که اوباما، با اونهایی یا با ما؟
این سیاست پیش گرفته شده از سوی آقای اوباما را جمهوری اسلامی هم بخوبی میداند. بخاطر همین هم پس از آخرین نامه آقای اوباما در هفته های گذشته به خامنه ای و تاکید وی بر مرز سرخ بودن بستن تنگه هرمز از سوی رژیم و نیز خواهان مذاکره شدن با آخوندها از سوی آمریکا، آخوندها و خامنه ای ضحاک یک عقب نشینی سریع کرد و سرکرده پاسدارانش را به تلویزیون و مطبوعات فرستاد تا شکر خوردیم ها بگوید و رسما هم از سوی وزارت امور خارجه اشان شکر خوردیم رسمی خدمت "شیطان بزرگ" گفتند.
در نتیجه آقای اوباما بدنبال سیاست تغییر حکومت در ایران نبوده و نخواهد بود.
نوامبر سال 2012 برابر با آبانماه 1391 در آمریکا انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد. از همین الان میشود پیش بینی کرد که بازنده این انتخابات آقای اوباما خواهند بود. که این خود طرح موضوع انتخابات آمریکا را به شکل تشریحی دارد.
اما در این تردیدی ندارم که یک رئیس جمهوری از حزب جمهوری خواه برنده انتخابات نوامبر خواهد بود و دکترین سیاسی اش در مورد ایران سرنگونی نظام حاکم بر ایران خواهد بود.
اسدلله علم، وزیر دربار دیکتاتوری شاه در یکی از پنج جلد کتاب خاطرات و روزنوشته هایش به نقش رئیس جمهور در آمریکا اشاره میکند و میگوید: تمامی رئیس جمهورهای آمریکا تنها مجریان و پیش برندگان سیاسیتهایی هستند که از سوی سیاستمداران، سرمایه دران و برنامه ریزهایی که در پشت صحنه هستند و هیچ کسی آنها را نمیبیند، تبعیین میشود و برای اجرا به رئیس جمهور داده میشود و این رئیس جمهور باید بر اساس همان خط و خطوط امور را به پیش ببرد (نقل به مضمون).
پس با این حساب بی دلیل نیست که نگارنده بر این اعتقاد است که باید گفت فصل تغییر رژیم در ایران بر طبق سیاستهای ایالات متحده آمریکا آغاز شده و دارد فازهای تضعیف و ایزوله کردن بین المللی نظام پلید جمهوری اسلامی را به پیش میبرد و این شرایط باید تا قبل از نوامبر 2012 تکمیل شده باشد.
این شرایط یعنی شرایط نه جنگ نه صلح، بهترین و مناسبترین فرصت تاریخی است که مردم ایران و جبهه اپوزسیون سرنگونی طلب و در راس آن مقاومت سازمان یافته برای سرنگونی ضحاکان حاکم، باید از آن بهره مند شوند تا نیازی نباشد که چشم به بمبهای غربی ها بدوزیم تا برایمان " آزادی " و " دموکراسی " بیاورند!
ماههایی که در پیش رو است بهترین و بزرگترین فرصتهای ویژه تاریخی برای آغاز یک تغییر حکومت از طریق مردم و برای مردم و بدست مردم است که مردم باید از آن بهرمند شوند.
در غیر اینصورت باید چشم به قوای نظامی بیگانگان دوخت تا با نابودی کشورمان و شخم زدن زیرساختارهای اقتصادی کشور با بمبهایشان، موجب سرنگونی نظام فاشیستی اهریمنی جمهوری اسلامی شوند. پس از آن چه خواهد شد را باید به کنکاش دیگری موکول کرد.

باید امروز تک تک ایرانیان آزادیخواه، خواستار تغییرات بنیادی و سرنگونی طلب چه در داخل و چه در خارج از کشور با درک شرایط حساس و تاریخی کشور عزیزمان ایران زمین، جامعه را به سوی یک انقلاب سوق دهند. انقلابی که هم دردسترس است و هم بستر اجتماعی آن آماده است. امروز حاکمیت اهریمنی و فاشیستی جمهوری اسلامی از هر زمان دیگری بی آینده تر است و نیرویهای سرکوبش شکننده تر.
ناقوس مرگ ضحاکان به صدا در آمده است، بپا خیزیم.

زنده باد آزادی، دموکراسی و سکولاریسم
سرنگون باد تمامیت نظام پلید جمهوری اسلامی با تمامی باندهای غالب و مغلوبش

مجتبی فتحی
شنبه 8 بهمن ماه 1390
برابر با 28 ژانویه 2012

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر