ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۲۸, چهارشنبه

سال ۲۰۱۲ میلادی: آیا نوبت شکوفائی «بهار ایران» رسیده است؟


مهرداد خوانساری
دبیرکل سازمان موج سبز
مدت زمان زیادی از پیروزی انقلاب اسلامی سپری نشده بود که اغلب نخبگان، حتی آنهائی که سوار بر عبای خمینی به قدرت راه پیدا کرده بودند و مشاغل اصلی مملکت را تحت تصدی داشتند، به ماهیت واقعی فاجعه ای که با مشارکت یکایکشان به ملت ایران تحمیل گردیده بود، پی برده و نگران مسیر اجتناب ناپذیری بودند که علائم ناخوشایند آن از همان زمان قابل پیش بینی بود.
ولی آن هیجان و تب عظیمی که کشور را دراثر مشارکت و تبلیغات افرادیکه چاره ای جز اجبار تمکین به هر اراده خمینی در آنزمان نداشتند، شرایطی را فراهم آورده بود که سرنوشت بیشتر این نخبگان، ناخوداگاه اسیر شرایطی بود که تنها در دست آن دسته کسانی قرار داشت که با زیرکی و ترفند، صرفا خواستار پیاده کردن افکار و دیدگاه های آیت الله خمینی در چارچوب سیستمی بودند که تاکنون بیش از ۲۰ سال پس از مرگ او، دوام پیدا کرده است.
اغلب همان نخبگان، بویژه آنهائی که امروز در قید حیات هستند و صادقانه از رویدادهای آنزمان صحبت میکنند، یادآور می شوند که از همان ابتدای امر که کار تشکیل مجلس موسسان به مجلس خبرگان کشیده شد و فلسفه فکری خمینی بعنوان اصل محوری، در قانون اساسی جدید کشور تحمیل شد، شک و تردید آنها به نیات باطنی خمینی جدیت بیشتر پیدا کرد، تا جائیکه حتی اعتراضاتی هم،‌ نسبت به صحنه سازی های خمینی صورت گرفت که در نهایت با اخم و ترشروئی امام خودساخته همگی آنها مواجه گردید و بکلی خاموش و بی اثر ماند. در این راستا بیاد دارم که دیری از خروج آقای حسن نزیه از ایران نگذشته بود که ایشان داستان سفر مرحوم بازرگان به قم برای دیدن خمینی و اعتراض ایشان و بیشتر اعضای کابینه را نسبت به عملکرد مجلس خبرگان و مندرجات غیر قابل تصور قانون اساسی جمهوری اسلامی که درآن اصل حاکمیت مردم اصلا مطرح نمی بود، را برای من تعریف کردند و گفتند که چگونه خمینی با بی اعتنائی کامل اعتراضات اولین نخست وزیر بعد از انقلاب و کابینه اش را نادیده گرفت و کوچکترین توجهی به الگوهائی که قرار بود در پی انقلاب، با سرنوشت مردم ایران گره بخورد، نکرد.
جالب اینکه علیرغم تمام اعتراضات، بیشتراین نخبگان سیاسی دوران اول پس از انقلاب  و بسیاری از جانشینان جوانتر آنها کماکان آماده ایستادن در مقابل کسانی که همه آنها و بیشتر مردم ایران را فریب داده بودند، و مقاومت در برابر آنچه که به اعتقاد خودشان هم غلط بود و سرنوشت مردم و مملکت را به ناکجا آباد می کشاند، را نداشتند. بیشتر آنهائی هم که ماندند و یا در آن سیستم حکومتی پرورش پیدا کردند و در سنوات اخیر بعلت مخالفت با احمدی نژاد و پشتیبانی از موسوی یا کروبی ناچار به ترک وطن شده اند، گوئی تازه فرمول دمکراسی را کشف کرده و بعد از سی سال با این کشف و نوآوری،‌ مقوله آزادیخواهی و مردمسالاری را برای مردم ایران (آنهم البته در خارج از کشور) به ارمغان آورده اند!
گرچه همه میدانند که مبارزه علیه فاشیزم مذهبی با اصلاحات دوم خرداد آغاز نشد و این مبارزه توسط وطن پرستان بسیاری از قبیل شاپور بختیار و خیلی های دیگر که جانشان را فدای ایران نمودند سالها قبل از آن شروع شده بود و به همین لحاظ ادعا های خیلی از مبارزان تازه از راه رسیده نمی تواند درست باشد، ولی این موضوعی نیست که بحث امروزی ما را به خود اختصاص دهد. همینقدر که این موضوع به صراحت مطرح شود، این مردم عادی هستند که در نهایت تصمیم خود را در رابطه با خیلی مسائل مهم و غیر قابل انکار از قبیل ایستادگی و مقاومت در بدترین شرایط، قدمت مبارزه و فداکاری، ‌تحمل از دست دادن تمام امکانات مادی و معنوی در مملکت، رنج و تحمل دوری دراز مدت از خانواده و وطن و نهایتا اعتقاد بی شائبه و استقامت بدون وقفه در مقابل مقوله ولایت فقیه و نوع «مطلقه» آن، خواهند گرفت.
درک واقعیات و ایستادن در زمانی که اکثریت مدعیان امروزی به هر دلیلی آمادگی رها کردن موقعیت های خود در حاکمیت را نداشتند، بدان معنی نمی باشد که مبارزه با جمهوری اسلامی دارای سرقفلی است که باید الزاما متعلق به کسانی باشد که زودتر وارد پنجه نرم کردن با حکومت استبدادی جمهوری اسلامی شده اند. ولی شاید مردم پس از ۳۲ سال تجربیات تلخ که هر روز با فشارهای جدید و طاقت فرسای داخلی و خارجی روبرو گردیده اند، در شرایطی باز و آرام دیگر امید و اعتقادی به نوید های فریبنده این و آن که با مقولاتی چون «استحاله» و «اصلاحات» مردم را بویژه در ۲۰ سال گذشته از چاله عازم به چاه نموده و امروز نیز بجای به وجود آوردن شرایط لازم برای ساختار شکنی های رهائی بخش، همواره صحبت از اجرای صحیح قانون اساسی جمهوری اسلامی می نمایند و یا اینکه بازهم، بنوعی توجه مردم را به عواقب احتمالا تغییر دهنده انتخابات مجلس نهم جلب میکنند، ندارند.
این بندنافی است که باید بریده شود تا همگی به این نتیجه برسند که راهی جز ساختار شکنی برای اعاده حیثیت ایران و ایرانی و تامین منافع ملی کشورمان و جلوگیری از عواقب به مراتب ناگوارتر از تجربیات گذشته و بویژه جنگ خانمانسوز ایران و عراق، ‌وجود ندارد. امروز این مقوله باید با شجاعت با مردم در میان گذاشته شود و مهمتر آنکه باید مردم را قانع نمود، تا آمادگی پرداختن کامل بهای تامین این هدف را داشته باشند.
اینجاست که مقوله رهبری، خارج از تعارف و فارغ از هر نوع بیم یا هراس از هرگونه حمله یا تهاجم احتمالی در پی اعلام نظریات و راهکار های تعیین کننده سیاسی، مطرح میگردد و رهبر بالفعل آن کسی است که با صراحت و قاطعیت تمام این واقعیات را مطرح نماید و سپس حملات و ضربات را تحمل کند و در راستای پیاده کردن سیاست های اعلام شده اش، ‌خم به ابرو نیآورد و تلاشش را برای متقاعد ساختن توده ها به پیش ببرد.
در آواخر سال ۱۹۴۲ میلادی و در پی شکست های تعیین کننده ای که از سوی متفقین بر نیروهای آلمان نازی در آفریقای شمالی (آلامین) و روسیه (استالینگراد) وارد آمد، ‌جریان جنگ جهانی دوم وارد مرحله تازه ای گردید و برای اولین بار از زمان آغاز جنگ در سپتامبر ۱۹۳۹، واقعیت تازه ای مشخص شد که پاشنه کار بر اساس پایه دیگری خواهد چرخید و متفقین که تا آنزمان در حالت تدافعی قرار داشتند، از آن پس با روحیه و اتکاء بنفس بازیافته ای، آلمان نازی را در ابتدا وادار به عقب نشینی و نهایتا مجبور به تسلیم و اضمحلال کامل کردند. آنزمان، در پاسخ به این سئوال که با توجه به دست آورد های شوروی و ورود قریب الوقوع نیروهای عظیم آمریکائی به صحنه نبرد در اروپا، زمانبندی پایان مخاصمات را چگونه تخمین میزند، وینستون چرچیل، نخست وزیر  بریتانیا که کشورش را در مشکلترین اوقات سالهای آغازین جنگ رهبری کرده بود، ‌چنین گفت: “ما اینک در مرحله پایان و یا حتی آغاز پایان قرار نداریم ولی اوضاع و احوال کنونی ر ا می توان تحت عنوان «پایان آغاز» توجیه و قلمداد کرد.” این اظهارات چرچیل که در حدود ۱۸ ماه قبل از سقوط رژیم هیتلر در آلمان بیان شد، احتمالا تا حدود بسیار زیادی وصف الحال سرانجامی است که در انتظار جمهوری اسلامی و نیروهای مبارز آزادیبخش در کشورمان می باشد. زیرا بعقیده من آن مرحله «پایان آغاز» که چرچیل صحبت آنرا کرده بود،‌ در کشور ما با آغاز تظاهرات باشکوه و آرام میلیونها ایرانی معترض و بستوه آمده از ظلم و بیداد سالهای گذشته و بی اعتنائی رژیم خودکامه، در پی انتخابات صوری ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۸ آغاز گردید و با افزایش تدریجی فشارهای داخلی، ‌منطقه ای و بین المللی بسوی همان سرانجامی که در انتظار آلمان هیتلری بود به پیش میرود. ولی همانطور که آلمان نازی تا روزهای آخر با اختراع و بکارگرفتن جنگ افزار های جدید و پیشرفته (و بویژه سلاح های هسته ای) همواره در تلاش و تکاپو برای حفظ و استمرار حکومت بود،‌رژیم ایران هم به هر در و پیکری میزند و آمادگی بکار گرفتن هر ترفند و حیله ای به منظور خام کردن مردم و ادامه حکومت نکبت بار خود را دارد.
علاوه بر تلاش سردمداران کشور برای دست یافتن به سلاح های هسته ای که به باور آنان تنها «بیمه عمر»‌ رژیم بوده و مقوله درگیری نظامی با این و آن را در هر شرایط برای همیشه از میان بر خواهد داشت، مسئولین حکومت امروز با زیرکی خاصی در شرف پیاده کردن ترفند جدیدی برای اغفال افکار عمومی در کشورمان هستند که بعلت فقدان رهبری موثر و قاطع در صفوف مخالفین، می تواند مراحل نهائی سقوط نظام را به درازا بکشاند.
نظام تحلیل رفته “ولایت فقیه” که در دو سال و نیم گذشته بی شرمانه از هیچ اقدام ضد مردمی، ‌اعم از بازداشت، شکنجه و جنایت علیه جوانان و شهروندانی که مرتکب کوچکترین عملکردی جز تلاش صلح جویانه و آرام به منظور‌ دست یافتن به حقوق انسانی خود نشده اند، امروز در اوضاع و احوالی که منطقه خاورمیانه،‌ با الهام از ایستادگی شجاعانه ایرانیان خسته و بستوه آمده، در شرف دست و پنجه نرم کردن با بزرگترین تحولات تاریخی چند صد ساله اش می باشد،‌ در این تفکر است که با فریب و نیرنگ و استفاده از وسائل عظیم ارتباط جمعی در کشور، «اپوزیسیون» خودی خود را از میان ائتلاف ضد مردمی خامنه ای ـ احمدی نژاد که مسبب اصلی بروز خشم آشکار و بی شائبه مردم بوده است، اختراع و به خورد مردم، به تصور آنها خام و قابل نفوذ، بدهد.
متاسفانه، شرایط در درون کشور طوری است که مردم بی پناه و مستاصل نیز تاحدودی تحت تاثیر اینگونه ترفند ها قرار میگیرند و بطور مثال در حملاتی که از سوی جناح خامنه ای علیه جریان “انحرافی” صورت میگیرد، ‌ناخوداگاه در بعضی اوقات این تصور غلط و نگران کننده به وجود میاید که مثلا فردی چون اسفندیار رحیم مشائی واقعا مدافع «مکتب ایرانی در مقابل مکتب اسلامی» بوده و یا اینکه عناصر منتسب به محمود احمدی نژاد که پشت پرده در تلاش چندین ساله برای سازش با آمریکا  (صرفا به لحاظ چیره شدن بر رقبا و دیگر مدعیان قدرت) بوده، بر خلاف رهبر و اطرافیانش، نه طالب حمله به سفارت انگلیس بوده و نه خواستار تهدیداتی از قبیل بستن تنگه هرمز می باشند. سناریوی جدید به گونه ای شکل گرفته که احساسات مردم عادی بسمتی سوق پیدا کند که اعتراضاتشان به سیاست های مخرب دارو دسته خامنه ای که همواره منافع ملی ایران را فدای منافع صنفی خود نموده اند، در انتخابات آتی مجلس به سوی طرفداران کسانی باشد که تقلب آشکار و غیر قابل انکارشان در نمایش انتخاباتی سال ۸۸ شهره آفاق بوده است! این نیز در حالی است که نخبگان درونمرزی ما  کماکان خواستار اجرای صحیح قانون اساسی «نه یک لغت کم و نه یک لغت بیش» هستند!
اینجاست که یکبار دیگر قاطعیت به معنی واقعی، صلاحیت افراد برای پر کردن خلاء‌رهبری را تعیین میکند. اینجاست که بدون هیچگونه بازی با کلمات باید بطور صریح و بی شائبه اعلام کرد که دیگر مسئله شرکت در «انتخابات» یا تحریم مطرح نیست و اقدام هر فرد که مردم را با توجه به تمام رویدادهای اخیر در کشور و منطقه،  تشویق به شرکت در انتخابات مجلس بنماید (و یا کاندید شود) ، به منزله توهین به درک و شخصیت هر ایرانی خواهد بود که هرگز فراموش نخواهد شد و با شناسائی این افراد بعد ها، این رفتار های ضد ملی قابل تعقیب و پیگیری خواهند بود.
سال نو میلادی آبستن مسائلی است که با هوشیاری و رهبری درست می تواند ما را به «پایان جریانی»‌ هدایت نماید که باید تا انتهای دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد تکلیف مملکت را روشن کند.
در ماه های آینده رژیم “ولایی” با فشارهای عظیم و بی مانند اقتصادی، اجتماعی و بین المللی روبرو خواهد بود که می تواند اساس و بنیان رژیم را به لرزه درآورد. در آغاز سال جاری خورشیدی من ابراز امیدواری کرده بودم که شاید کار نظام را بتوان امسال یکسره نمود. من کماکان بر این باورم که این هدف ـ حال با «دیر یا زود» مختصری، کماکان قابل دسترسی خواهد بود، درصورتیکه ایرانیان با فداکاری لازم بخود آیند، فریب بازیهای نظام را نخورند و فارغ از مجادلات بیهوده با یکدیگر، تمام تلاش خود را در راه یک هدف واحد ـ یعنی سرنگونی نظامی که جز بی آبروئی و فلاکت ارمغانی برای ملت ما نیاورده است، متمرکز سازند.
این یک امید واهی نیست و عزم ملت ایران برای تلاش در جهت رهائی از یوق دیکتاتوری فاسد، به هیچ وجه کمتر از همتایان خود در تونس و مصر و لیبی و سوریه نبوده و نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر