ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

فرصت سوزی به جای برگزاری یک انتخابات آزاد و عادلانه


سیاست دولتمردان کنونی کشور طی دو دهه گذشته در سطح جهان از یک جنبه انگشت‌نما بوده و به عنوان متخصص از دست دادن بهترین فرصت‌ها معرفی می‌شود. صورت مسئله از این قرار است که ابتدا در سطح علنی رادیکال‌ترین و خشن‌ترین الفاظ مورد استفاده قرار می‌گیرد تا دشمنی کینه‌توزانه سردمداران کشور را با کل جهانیان منعکس سازد و از سوی دیگر، در خفا و به دور از انظار مردم ایران و جهان سخیف‌ترین گونه‌های امتیازدهی به کار گرفته می‌شود بدون آنکه عملاً این اصوات بلند دستاوردی برای حاکمیت کنونی به ارمغان آ‌ورده باشد. آ‌نچه که در این میان قربانی می‌شود حقوق مردم و منافع ملی است.
آن روزی که در زمان خاتمی وزیر خارجه وقت آمریکا رسماً بیانیه داد و از ملت ایران بابت مشارکت در کودتای آمریکایی-انگلیسی ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۲ عذرخواهی کرد. بهترین فرصت در اختیار سردمداران بود تا از موضع قدرت و عزت و با اتکا به محبوبیت و آراء مردمی خاتمی تنش‌های موجود ایران و نظام بین‌المللی را به صورت شفاف و در راستای منافع ملی طرح کنند و دریچه ای برای بازیابی حقوق ملت بگشایند اما فرصت‌ها سوزانده شد و به جای همراهی با خاتمی پروژه بحران‌سازی برای ناکارآمد و بی‌اعتبار نشان دادن خاتمی در دستور کار قرار گرفت. نتیجه آن مساله این شد که از نظر اعتبار پاسپورت در مقیاس بین‌المللی ایران، رده پنجمین کشور دارای بی‌اعتبارترین سطح منزلت در میان کل جهان سقوط کرد و بهای اقتصادی آن این است که امروز سالانه حداقل سی‌میلیارد دلار هزینه برای تأمین نیازهای کشور به واسطه تلاش پرهزینه برای دور زدن انواع و اقسام تحریم‌ها پرداخته می‌شود. اگر آن روز با عزت می‌توانستیم منافع ملی را در رویارویی همطراز با طرف متخاصم احراز کنیم، امروز باید مسئولین کشور با خفت پشت پرده دست به سوی رهبران ترکیه و عرب‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس دراز کنند، یعنی به کشورهای درجه چندم جهان برای حل و فصل مسائل روزمره کشور باج می‌دهیم و تملق می‌گوییم اما برای ملت ایران گردنکشی، هتاکی و سرکوب را مشاهده می‌کنیم.
این یک سنت دیرینه تاریخی است که در دوران مبارزات انقلابی مردم با تمام وجود درک شده بود که برای حکومت‌گران دو راه بیشتر قابل تصور نیست یا باید نسبت به مردم خود پاسخگو و خاضع باشند تا بتوانند در برابر خارجیان با عزت و اقتدار از منابع ملی دفاع کنند یا آنکه رویه معکوس در پیش بگیرند، یعنی با تفرعن و خشونت و سرکوب مردم خود را مهار کنند و پنهانی مقدرات و حیثیات و منافع ملی را به خارجیان تقدیم دارند.
در سایه انتشار مجموعه کتاب‌هایی که انتخاب الگوی دوم را از سوی محمدرضا شاه به روشنی نشان می‌داد مردم ایران مشاهده کردند که چگونه در سال‌های پایان حکومت پهلوی، شاه در غیاب سفرای انگلیس و آمریکا حتی قادر به اتخاذ معمولی‌ترین تصمیمات هم نبود. انتظار می‌رفت که لااقل این تجربه تاریخی در حافظه ایرانیان و به ویژه حاکمان این مرز و بوم به این زودی از بین نرود. اما سردرگمی و بی‌اختیاری و پراکنده‌گویی و تناقض‌گویی‌هایی که امروز در همه عرصه‌های سیاست‌گذاری فرهنگ، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و بین‌المللی گریبان مسئولان کشور را گرفته است به خوبی تکرار آن تجربه تلخ تاریخی را به نمایش گذاشته است.
این مسئله نباید ساده‌انگارانه شود وقتی حکومتی رو به بی‌صداقتی و تضعیف و تحقیر و سرکوب ملت برود، درست مانند روزهای پایانی حکومت محمدرضا شاه قادر به اتخاذ کوچک‌ترین تصمیم نخواهد بود.
دقیقاً شبیه این سرگردانی و بی‌برنامگی و ناتوانی در تصمیم‌گیری را در حوزه اقتصاد از نرخ بهره گرفته تا نرخ ارز و از نرخ تعرفه گرفته تا قیمت حامل‌های انرژی را می‌توان مشاهده کرد. همانطور که اگر با دقت نگاه کنیم موضع‌گیری‌های مقام‌های رسمی قوای سه گانه و مسئولان نظامی و انتظامی کشور درباره نحوه برخورد با مسئله ماهواره، تعداد تعارض‌ها و تناقض‌هایش اگر بیش از موارد پیش گفته نباشد کمتر از آن هم نیست.
اما مشکل بزرگی که جناح حاکم با آن دست به گریبان هست این است که گرچه همه پل‌‌ها را میان خود و ملت با بی‌صداقتی و ظلم‌ها و حق‌کشی‌ها و رأی دزدیدن‌ها و شکنجه‌ها و زندان‌کردن‌ها یکی پس از دیگری خراب کرده‌اند اما در اردوگاه خارجیان نیز به واسطه انتخاب سیاست‌های ماجراجویانه، تحریک‌آمیز و به شدت نفرت‌انگیز هیچ جایگاهی برای خود باقی نگذاشته‌اند کار به جایی رسیده است که ترک‌ها که در زمان نجم‌الدین اربکان و تورگوت اوزال پی در پی به ایران سفر می‌کردند و ملتمسانه از ایران کمک و راهنمایی می‌خواستند امروز در نقش مهمترین ابزار منطقه‌ای آمریکا برای کنترل  ما درآمده‌اند. البته این نقش ترکیه برای ملت ایران هم فایده‌هایی داشته است آ‌ن زمانی که آنها به گمان متوقف ساختن کامیون‌های حامل سلاح برای سوریه و لبنان با کامیون‌هایی روبرو شدند که بالغ بر ۵/۱۸ میلیارد دلار درآمدهای نفتی به سرقت رفته از سوی حاکمان را مشاهده کردند و صدای آن را هم به گوش جهانیان رساندند آنهایی که امروز ادعا می‌کنند از قبل راجع به فساد سه هزار میلیارد تومانی تذکر و هشدار داده بودند طی پنج سال اخیر حتی در مقیاس یک صفحه مکتوب گزارشی از آ‌ن ۵/۱۸ میلیارد دلار ارائه نکردند و بنابراین نمی‌توانند توقع داشته باشند که مردم ناراحتی آنها از فساد را و مخالفت آنها با فساد را باور کنند. وقتی دولت آشکارا در مورد درآمدهای نفتی کشور طی سال‌های اخیر دروغ‌هایی تا مرز یکصد میلیارد دلار به زبان می‌آورند و هیچ یک از مسئولان دستگاه‌های قضایی و نظارتی کوچک‌ترین واکنشی نسبت به این آمارها که واقعیت‌های درآمدهای نفتی کشور را از طریق سازمان‌های اقتصادی بین‌الملل دریافت می‌کنند و تفاوت‌های نجومی آن را با ادعاهای دولت مشاهده می‌کنند و هیچ واکنشی مشاهده نمی‌شود چطور می‌شود باور کرد که قوای سه‌گانه واقعاً با فساد مالی بیگانه‌اند و با آن سر ستیز دارند. براساس الگوی انتخاب شده از سوی حاکمان نه جایگاه چندانی در میان ملت برای آنها باقی مانده و نه کوچک‌ترین حس اعتمادی در میان کشورهای دیگر جهان برانگیخته‌اند.
دستاورد سیاست‌های تشنج‌آفرین و ماجراجویانه در عرصه سیاست خارجی منجر به آ‌ن شده است که سطح دشمنی اکثریت قریب به اتفاق همسایه‌های مهم ایران با نظام جمهوری اسلامی به هیچ وجه کمتر از آمریکا و اسرائیل و امثال آنها نباشد.
با انتخابات ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ بار دیگر یک فرصت بی‌نظیر برای حاکمان پدید آ‌مد. این فرصت کاندیدا شدن چهره‌هایی همچون میرحسین موسوی و مهدی کروبی و حمایت چهره‌هایی همچون سید محمد خاتمی و سایر افراد مورد اعتماد مردم از این کاندیداها بود که با کمال تأسف این بار هم حکومتگران قدر این فرصت استثنایی را نشناختند و به جای آن راه، تقلب و سرکوب را در پیش گرفتند.
هر روز که از ۲۲ خرداد ۸۸ می‌گذرد آنها خود ناگزیر به ارائه اعترافات جدیدتری از آ‌نچه که فرزند راستین ملت میرحسین موسوی دردمندانه به زبان می‌آورد و در زمان انتخابات به دروغ تکذیب می‌شد با آب و تاب ارائه می‌دهند هنگامی که میرحسین موسوی دردمندانه و مظلومانه فریاد می‌زد که کشور را نباید با روش جن‌گیری و رمالی اداره کرد به او خرده می‌گرفتند چرا چنین مسائلی را به زبان می‌آورد اما امروز خود مجبور شده‌اند که هم اصل مسئله را اعتراف کنند و هم بسیاری از هم‌پیمانان به اصطلاح اصولگرای خود را تحت همین عنوان به زندان بیندازند.
آن روز که میرحسین موسوی مظلومانه و دردمندانه سخن از فساد مالی گسترده‌ای به میان آ‌ورد که تمام وجود حاکمیت را در بر گرفته است، به او خرده می‌گرفتند که چرا تهمت می‌زند کافی است امروز اعترافات مقامات قضایی و نمایندگان مجلس را یک بار مرور کنید تا ببینید که مباحث مطرح شده از سوی این فرزند برومند ملت ایران چقدر باواقعیت منطبق بوده است.
آن روز که میرحسین موسوی فریاد می‌زند که راه نجات ایران پرهیز از ماجراجویی در سیاست خارجی است کسی نمی‌توانست باور کند که بهای این ماجراجویی‌ها آن است که از یک طرف ده‌ها میلیارد دلار از ثروت نفتی ملت به عنوان هزینه‌های این ماجراجویی‌ها نابود می‌شود و تازه هنوز هزینه‌های اصلی برای آ‌ینده باقی مانده است و از طرف دیگر، این نخست‌وزیر و وزیرخارجه و وزیر دفاع اسرائیل هستند که پی در پی مصاحبه می‌کنند و از مطالب سخیف و بی‌پشتوانه هتاکانه احمدی‌نژاد و همدستانش سیاست‌گذاری می‌کنند و مدعی آن هستند که این شعارهای پوج و توخالی برای اسرائیل حکم مائده‌های آ‌سمانی را داشته و منافعی معادل یکصد میلیارد دلار طی پنج ساله اخیر نصیب آنها کرده است.
در این شرایط، همچنان فرصت‌های اندکی برای حاکمیت باقی مانده است، آنها می‌توانند واقعیت‌های مربوط به تقلب در انتخابات را اعتراف کنند و حق را به صاحبان حق بازگردانند و کشور را با سرپنجه تدبیر میرحسین موسوی و همراهانش اعم از مهدی کروبی و محمد خاتمی و همه فرهیختگان و دلسوزان واقعی اسلام و ایران را از چنبره فقر و فساد و عقب‌ماندگی و بی‌اعتباری جهانی نجات دهند اما رفتارهای حاکمیت چندان نسبتی با این رویه معقول نشان نمی‌دهد. آنها به جای باز کردن راه برای سردمداران جنبش سبز و ده‌ها میلیون ایرانی حامی آنها همچنان راه فرصت‌سوزی را انتخاب کرده‌اند و به جای ایجاد فرصت برای یک انتخابات آزاد و عادلانه نمایش حاکی از استیصال جبهه  به اصطلاح اصول‌گرا و جبهه پایداری را عرضه می‌کنند. چیزی که حتی از الگوی شکست‌خورده رقابت میان حزب مردم و حزب ایران نوین در دوره محمدرضا شاه نیز بی‌پایگاه‌تر است. به جای آنکه با ایجاد یک فضای امن و شفاف و رقابتی برای پیشگیری از فساد اعتماد مردم را بازگردانند خیمه‌شب بازی اصول گرا – انحرافی به راه می‌اندازند و به گونه‌ای تظاهر می‌کنند که جریان انحرافی تفاوتی با آنچه که ایشان اصول‌گرایی می‌خوانند دارد. آیا واقعیت جز این است که هیچ تفاوتی میان وجه غالب آنچه که جریان اصولگرایی خوانده می‌شود و آ‌نچه که جریان انحرافی خوانده می‌شود وجود ندارد؟
و همه اینها دست در دست یکدیگر ۶ سال بهترین فرصت‌های کشور را از بین بردند و کشور را به ورطه سقوط و نا امنی و انحطاط هدایت کردند.
خوشبختانه میرحسین موسوی و مهدی کروبی از همان روزهای نخستین پس از انتخابات نشان دادند که آنقدر صبر و بزرگی و تدبیر و گذشت دارند که اگر حاکمیت آخرین فرصت‌های باقیمانده را هدر ندهد برای این دو گروه یعنی منحرفان نوساخته و اصولگرایان که بواقع دو روی یک سکه هستند فرصتی فراهم آورند که متناسب با پشتوانه مردمی خود در اداره امور سهم داشته باشند. اما آیا این امکان وجود دارد که به جای سازش‌های چاپلوسانه و پرهزینه با خارجیان و ماجراجویی‌های سطحی و خسارت‌بار این بار حاکمیت آخرین کورسوهای فرصت‌های باقیمانده را هدر ندهند؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر