ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

جنبش دانشجویی؛ زنده و پویا، یا منفعل و فراموش شده


بازداشت، زندان، تبعید، احکام سنگین ناعادلانه، احضار، تهدید و ارعاب، تعلیق، اخراج، محرومیت، ممنوعیت فعالیت تشکل های و نشریات دانشجویی، ستاره دار شدن و … بخش کوچکی از موارد اعمال فشار حاکمیت اقتدارگرا بر فعالان دانشجویی است که به موازات تقویت بسیج دانشجویی، افت سطح علمی مراکز آموزشی، طبقاتی کردن آموزش، دخالت غیر قانونی نیروهای امنیتی در اعلام نتایج آزمون ها، تفکیک جنسیتی و کنترل شدید فضاهای دانشگاهی، سعی در مهار کوچکترین اعتراضات با هدف انفعال جنبش دانشجویی دارد.
مواردی که دانشجویان در گفت و گو با کلمه آنها را مورد اشاره قرار می دهند. فشارهایی که با گذشت ۱۲ سال از ۱۸ تیر ماه ۷۸ همچنان ادامه دارد و طی دو سال گذشته بعد از کودتای انتخاباتی ۸۸ تشدید یافته و دانشجویان را از آنچه فضای پادگانی دانشگاه ها می نامند به ستوه آورده است.
فضای فعلی حاکم بر دانشگاه ها، فعالیت ها و آخرین وضعیت جنبش دانشجویی از جمله موضوعاتی است که خبرنگار کلمه درباره آنها با دانشجویان به گفت و گو پرداخته است. این گزارش در دو قسمت به خوانندگان تقدیم می شود که قسمت اول آن پیش روی شماست.
ترس ما، شیشه عمر دیوِ…
دانشجوها هیچ خروجی سیاسی ندارند. دچار رخوت شده اند. ناامیدند. یک دست هم که صدا ندارد. به تنهایی چه کاری می توانیم انجام دهیم. معتقدم محدودیت به شکلی که بچه ها اعلام می کنند نیست، بخش بزرگی از آن به بی انگیزگی بر می گردد. اگر بخواهند می توانند فضا ایجاد کنند. همیشه روزنه هایی وجود دارد که باید به دنبال کشف و خلق آن باشیم. اما اینجا همه فکر مهاجرت هستند… این بخشی از اظهار نظر یکی از دانشجویان طراحی صنعتی دانشگاه تهران است که با این دیدگاه، در عین حال خواستار پویایی مجدد فضای دانشجویی است.
این در حالی است که یکی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران این رخوت را حاصل سرکوب و ارعاب حکومت می داند و می گوید: تمام مخالفان و معترضان را قلع و قمع کردند، شما آمار دانشجویان زندانی و تعلیقی را ببینید. احکام سنگین و فشارها را ببینید. آنها هم که باقی ماندند اگر بخواهند فعالیت کنند باید در راستای اهداف آنها باشد. او اشاره می کند که حتی از برگزاری کلاسهای انجمن ممانعت می کنند و اجازه تشکیل یک شب شعر هم داده نمی شود. این دانشجو اضافه می کند: سالهای قبل مجوز اینگونه برنامه ها با رصد و بازبینی اشعار داده می شد اما الان همان را هم برایمان باقی نگذاشتند. طی این دو سال فشارها و محدودیت ها را بیشتر کردند. فقط انجمن یک نشریه به نام سحر دارد که فعالیتش مشروط به این است که هیچ حرفی نزند.
یک دانشجوی کارشناس ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز از آنچه فضای رکود و رخوت دانشگاه می نامد گله دارد و توضیح می دهد: وقتی شما یک فضای این چنینی از دانشگاه تهران به عنوان سیاسی ترین دانشگاه می بینید، وای به حال دیگر دانشگاه ها. پیش از این در همین دانشکده علوم اجتماعی برای مشکلات صنفی، رفاهی، محدودیت ها و… سکوت نمی کردیم. همین جا حداقل هر هفته شاهد یک تجمع صنفی بودیم. اما الان هیچ کاری صورت نمی گیرد.
دانشجوی دیگری نیز معتقد است کل فعالیت ها را بسیج در دست گرفته است و سایر گروه ها منفعل شده اند. او می گوید: فضای فعلی دانشگاه مخصوصا از نظر کنش سیاسی قابل مقایسه با فضای دو سال گذشته نیست. البته معتقدم فضای دو سال پیش هم اغراق شده و ناشی از تورم سیاسی به خاطر فصل انتخابات بود. اگر این موضوع را به صورت یک روند در نظر بگیریم مقایسه فضای دانشگاه با دو سال پیش ملاک خوبی نیست. هرچند نسبت به پیش از آن هم دچار افت بسیار زیادی شده است. الان کنش سیاسی نزدیک به صفر شده است. اتمسفر سیاسی و جو سیاسی هم فروکش کرده است. تقریبا به خاطر بازخوردهای کنش های سیاسی دانشجویان، یک نوع سانسور در آنها به وجود آمده است. یا خودشان هم علاقه ای نشان نمی دهند، که علت آن عواقب و هزینه هایی است که در مسیر فعالیت خود داده اند.
فعالیت دانشجویی هزینه های بسیاری بر دوش دانشجویان تحمیل کرده و بسیاری از آنان را با تهدید تعلیق و محرومیت از تحصیل و زندان رو به رو ساخته است، موضوعی که این دانشجو آن را مورد اشاره قرار می دهد و می افزاید: ما کسانی را داریم که در موضوع کوی دانشگاه با جریمه ۱۵ میلیون تومانی مواجه شدند. این جریمه را در هر صورت، چه با اخراج و چه تحصیل و یا… باید پرداخت کنند. این بار مالی البته غیر از زندان و انفرادی و احکام سنگین است.
یک دانشجوی دانشگاه امیرکبیر اما بر این باور است چیزی که باعث خفقان شده، ترس از حکومت است. او می گوید: این حکومت آنقدر مشکل دارد که به کارهای خود هم نمی تواند برسد. فضای دانشگاه آنقدر آشفته است که امکان فعالیت در آن وجود دارد. آنچه در دانشگاه به عنوان بزرگترین مشکل است، توهم دیکتاتور است نه خود دیکتاتور. خیلی راحت امکان فعالیت هست اما همه می ترسند، چون حکومت در مورد کنترل خود بر همه شانتاژ کرده است. ترس از دیکتاتور در فکر همه هست. ترس ما شیشه عمر دیوِ…
او که اعمال محدودیت حکومت را هم انکار نمی کند، اشاره دارد: اولین اقدام قطع ارتباط میان نسل ها بود. به این معنا که وزارت علوم خوابگاه ها را جدا کرد. فضاهای جدیدی که دانشجو به آن وارد می شد، دیگر نیست. گروه های کتابخوانی، پخش فیلم یا هر حلقه دیگر را که می توانست برای آشنایی دانشجوهای جدید موثر باشد، بستند. جلوی تربیت نسل های جدید را گرفته اند. هزینه هایی که در فعالیت های مختلف داده شد، زجرهایی که تحمل شد و شانتاژهایی که حکومت داشت، باعث شد دانشجو بترسد و همه بی تفاوت شدند و به این نتیجه رسیدند که به زیانش نمی ارزد. همه دنبال این هستند که وصل به سیستم حکومتی باشند یا از ایران دل بکنند و بروند.
مسئولان نمی گذارند یا دانشجویان نمی خواهند؟
نگاه دیگر آن است که دانشگاه ها به تفرجگاه تبدیل شده است. به قول برخی از دانشجویان، جنم و غیرت قبل وجود ندارد.
یکی از دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران می گوید: الان دانشجویان دو دسته هستند؛ یک سری که تمایل دارند خیلی فعال باشند و تا جایی که بتوانند حرکتهایی می کنند، یک عده هم اصلا برایشان مهم نیست که چه می گذرد. گروه اول منتظر پویا کردن دیگران هستند که البته فعالیت خودشان هم زیر ذره بین است و محتاط حرکت می کنند. در این فضای پادگانی که در دانشگاه ها درست کردند، طبیعی است که بسیج فعال ترین طیف دانشگاه باشد و حتی دست به تهدید و ارعاب بزند.
دانشجوی متالوژی امیرکبیر اما محدودیت فعالیت را تنها منحصر به فعالیتهای سیاسی ندانسته و آن را مشمول فعالیتهای فرهنگی و علمی هم می داند.
او به تعطیلی سالن مطالعه دانشجویان که به شکل مختلط با هم به بحث و گفت و گو در مسایل مختلف به ویژه مسایل علمی می پرداختند، اشاره می کند و می گوید که آن را هم که ساده ترین شکل از فعالیت است، با مخالفت و تعطیلی مواجه شده است.
او با اشاره به رونق اردوهای علمی فرهنگی که پیش از این صورت می گرفت و حال تعطیل و محدود شده و فقط با هزینه خود دانشجویان صورت می گیرد، بودجه های سوق یافته به سمت بسیج دانشجویی را مثال می زند: اخیرا تنها با ۱۰ هزار تومان اردوی عسلویه گذاشته و مشخص نیست باقی پول آن از کجا آمده است. حال آنکه به انجمن های علمی ریالی پول نمی دهند.
یکی دیگر از دانشجویان امیرکبیر توضیح می دهد که بی عدالتی و تبعیض ها در تمام موارد است. او نیز به صفر شدن خروجی فعالیت های علمی دانشجویان اشاره می کند، به طوری که حتی بازدید و یا کنفرانس علمی صورت نمی گیرد، مبادا یک جمعی گرد هم تشکیل شود. او می گوید: حتی مجوز برگزاری یک کلاس ساده نرم افزار هم داده نمی شود.
با دانشجوی ورودی جدید این دانشگاه هم صحبت می شویم. او با بیان اینکه از امیرکبیر که پیشگام فعالیتهای سیاسی بوده تنها اسمی مانده، ادامه می دهد: دانشجوها تک بعدی شده اند. نگاه او این است که در حال حاضر فعالیت دانشجویان دانشگاه های تهران و علم و صنعت بیشتر از امیرکبیر است.
پرسش شونده ی دیگری در این دانشگاه، معضل بزرگ را گزینشی کردن دانشجویان برای ورود به دانشگاهها ذکر می کند و می گوید: دیگر قبولی در دانشگاه به حالت گذشته و طبیعی نیست؛ هم دیدگاه های خود را وارد می کنند که این باعث حاکم شدن فضای بدتری در سالهای آتی در دانشگاهها خواهد شد.
این تصویر از همان نظام پادگانی شکل گرفته در دانشگاه هاست که شورای هماهنگی راه سبز امید در بیانیه اخیر به مناسبت روز دانشجو مورد اشاره قرار داده و آن را باعث نومیدی دانشجویان نسبت به آینده خویش و دلسردی نسبت به آینده کشور خوانده و آورده است: شمار روزافزون مهاجرت نخبگان که علاوه بر دهها میلیارد دلار خسارتی که سالانه به کشور وارد می کند، پیامدهای بلندمدت شوم بسیاری برای آینده علم و فناوری در پی دارد، تنها یکی از نتایج چنین شرایطی است.
تداوم سرکوب ها معنایی جز زنده بودن جنبش دانشجویی ندارد
جنبش دانشجویی موضوع دیگری است که با دانشجویان به گفت و گو گذاشته ایم. جنبشی که با پشت سر گذاشتن فراز و فرودهای بسیار و هزینه های فراوان در مسیر تحقق آرمان های مدنی و دموکراتیک برای داشتن حداقل فضای فعالیت در دانشگاه ها هنوز زنده است. اگرچه حکومت در این مسیر با نگاهی امنیتی از هرگونه گردهمایی دانشجویان در هر قالبی که به ضرر تفرقه و جمود مورد نظرش باشد، خودداری می کند.
یکی از دانشجویان دانشگاه تهران می گوید: وقتی هنوز فشار و تهدید بر فعالان دانشجویی حاکم است، این خود حکایت از پویا بودن و زنده بودن جنبش دانشجویی دارد. یعنی حکومت این جنبش را زنده می داند و از آن واهمه دارد.
“جنبش های دانشجویی را عقیم کرده اند.” این اما مقدمه ای است که دانشجوی امیرکبیر با بیان آن توقف فعالیت انجمن های اسلامی و دیگر فعالان داخل دانشگاه ها را مورد اشاره قرار می دهد و این سوال را مطرح می کند: اگر کسی بخواهد فعال شود، کجا باید آموزش ببیند؟ هیچ فضایی نیست. با رانتهای وحشتناکی که به بسیج و… دادند، جو دانشگاه را نابود کردند. خیل عظیم آنها با نمره های افتاده سر کلاس حاضر می شوند و کاری غیر از آنتن بازی و کتک زدن دانشجو ندارند. هر جا خبری می شود هم می روند. موارد اخیر از درختهای باغ قلهک بود که به آن اعتراض کردند تا نوبت به خود سفارت رسید. فعالیت اینها به شکلی است که دیگر اساتید هم از این دانشجوها می ترسند.
این نکته در بیانیه اساتید، فعالین دانشجویی و دانشجویان حامی جنبش راه سبز امید هم این گونه مورد اشاره قرار گرفته که “آنچنان نظام پادگانی در حال گسترش چتر خودکامگی و تمامیت خواهی است که گویی فناناپذیر است… این آخرین آنها؛ حمله مغول وار سپاهیان دروغ به سفارت دولتی که همیشه دستی از خیانت به سوی ملت ایران دراز نموده است و چه اندوهی بزرگتر از این که چماقداران مامور را دانشجو خطاب می کنند؟! دانشجو را چه نسبتی با تاراج و تخریب وحهه ی یک ملت که بزرگی ای به گسترای تاریخ دارد؟ این دیگر بدترین است. ضربه ای شکننده تر از سرکوب و زندان و… آیا این هیاهوگری به مسلخ فرستادن اندیشه نیست؟ و چه فریادی رساتر از ندای دانشجوی مظلوم دربند.”
یکی از دانشجویان دانشگاه تهران اولین ویژگی جنبش دانشجویی را استقلال آن می داند تا وابسته به هیچ گروه و طیف و دسته جاتی نباشد و اغلب خواسته های غیرمادی و آزادی و دموکراسی خواهی و عدالت و حقوق دانشجویان را دنبال کند. او اشاره دارد: گروه هایی با این مشخصات با محدودیت زیادی برای طرح مطالباتی که گفته شد، مواجه هستند.
مردم جنبش دانشجویی را فراموش کرده اند؟
دیگر هم دانشگاهی او نیز توضیح می دهد: دیگر چیزی از جنبش دانشجویی باقی نمانده است. پیش از این همه به مسایل مختلف کشور واکنش نشان می دادند، بحث می کردند، اعتراض و اطلاع رسانی می کردند، ولی فضا به شکل بدی دچار تغییر شده است. این یک آسیب بزرگ است. کم کم نام دانشجو، نام جنبش دانشجویی به آن شکل و نامی که در ذهن مردم بود، به طور کامل فراموش می شود. این به مصلحت نیست و باید حرکتی کرد که حیات دوباره ای به جان دانشگاه و جنبش دانشجویی دمیده شود. من معتقدم حرکت دانشگاه ها در بیدارسازی مردم نقش موثری دارد. همه چیز ار دانشگاه آغاز می شود و به جامعه تسری می یابد. باید آن را زنده کنیم. حتی با وجود خفقان و سرکوبی که وجود دارد.
عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران نیز معتقد است که اعتبار دانشجویان را پیش مردم خدشه دار کرده اند و باید دوباره آن را ترمیم و بازسازی کرد.
دیگری درباره آنچه دانشجوی قبلی درباره سرخوردگی و سکون جنبش دانشجویی می گوید، معتقد است: این امر لزوما ماحصل سرخوردگی سیاسی نیست، مقدار زیادی ناشی از تغییرات جامعه است. یعنی متاثر از سرخوردگی سیاسی جامعه است. به طوری که الان اساسا دانشگاه از حالت گروه مرجع خارج شده است. فراموش نکنیم جنبش دانشجویی و تاثیرگذاری آن در مقاطع مختلف سال ۵۷ و یا دوم خرداد و همین دو سال گذشته بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ را.
آن دیگری هم ادامه می دهد: از انجمن اسلامی تنها یک نام باقی مانده است. صرفا یک تابلوست. نه فقط در دانشگاه تهران؛ در بسیاری از دانشگاه ها تعطیل شده اند. از تشکل ها استقبال دانشجویی نمی شود. بخشی هم به خاطر بی انگیزگی و نداشتن رغبت دانشجوها است. همین جا دفتری بود برای شورای صنفی که آن را خالی کردند و به بسیج خواهران دادند و اتفاقی نیفتاد. حتی برای یکی از مراسم که مجوز صادر شد استقبالی صورت نگرفت. کار سیاسی مستلزم وجود نیروی انسانی است. تنبیه ها، بازداشت و حبس و تعلیق و شکنجه موضوع کمی نیست. وقتی در این مسیر کشته می دهیم، واقعیت است. این فشارها طی این دو سال اخیر بسیار تشدید شده است.
کیانوش آسا، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی پتروشیمی از جمله شهدای سبز جنبش دانشجویی است که پس از شرکت در راهپیمایی معترضان به تقلب انتخاباتی در میدان آزادی در بیست و پنجم خرداد مفقود شد و جسدش پس از حدود ۱۰ روز به وسیله پزشکی قانونی به خانواده اش تحویل داده شد.
صانع ژاله، دانشجوی تئاتر دانشکده هنر دانشگاه تهران، از دیگر شهدای سبز دانشگاه است که در تظاهرات اعتراضی ۲۵ بهمن سال گذشته در تهران به شهادت رسید و اقتدارگرایان با جعل و دروغ پردازی سعی در مصادره آن به نام “بسیج” داشتند.
با این حال دانشجوی امیرکبیر به اختلاف نظر دانشجویان برای فعالیت اشاره دارد: در مقابل گروهی که محدودیت ها را مانع فعالیت می بینند، جمعی هم معتقدند از هر روزنه ای باید استفاده کرد و کار را پیش برد. البته او نیز بر استقلال رای و عدم وابستگی جنبش های دانشجویی تاکید دارد.
یکی از دانشجویان رشته نقشه برداری دانشگاه تهران می گوید: جنبش دانشجویی سال گذشته فعالیت کمرنگی داشت، اما امسال دیگر با برنامه ریزی حکومت کاملا پراکنده شدند. بچه ها حساسیتی به مسایل سیاسی ندارند، چون باید هزینه های زیادی بپردازند. هر چند این هزینه ها را هم پرداخت کرده اند. او ادامه می دهد: حرکت های زیادی از سوی جنبش صورت گرفت؛ اما مردم بیرون از ما حمایت نکردند و در خانه ماندند. ما خیلی منتظر حمایت مردمی در بیرون دانشگاه بودیم. به هرحال دانشگاه ها هم ساکت شدند. لیاقت مردم همین است.
وقتی از دانشجوی امیرکبیر در این خصوص می پرسم، شیوه موجود را هشدار و خطری برای حکومت می داند. او معتقد است وقتی اجازه حرف زدن داده نمی شود، فضا بسته می شود و فعالیت ها را متوقف می کنند، همه این سرکوب ها در مسیری خود را باز می یابد و نهایتا به شکل انفجاری به گونه ای نمود می یابد که حکومت هیچ راهی پیش روی خود نبیند. قبلا دانشجوها تریبون داشتند و برای کوچکترین اجحاف ها شاهد حرکت های اعتراضی بودیم. اما الان هم با وجود خفقان هنوز جنبش دانشجویی در امیرکبیر زنده است. هستند بسیاری که حاضرند ریسک کنند و خطرات را به جان بخرند. اما مشکل این است که چون تعداد کم است و جمعیت زیادی از ترس ملحق نمی شوند، با آنها برخورد می شود و شورشگر لقب می گیرند.
دانشجوی دیگری نیز این نکته را مورد اشاره قرار می دهد و تاکید می کند که کوچکترین فعالیت و حرکتی زیر ذره بین است. او می گوید: بازار احضار و تنبیه و بازداشت هنوز پر رونق است. حتی اخیرا خیلی از بچه ها که هیچ فعالیتی هم نداشته اند را احضار کرده اند. یا شناسایی از طریق فیلم و عکس و…
و چه ملموس وصف این روزگار سخت فعالان دانشجویی در بیانیه اساتید، فعالین دانشجویی و دانشجویان جنبش راه سبز امید آمده است که “هر صدای دلسوزی با مشت پاسخ داده می شود. در بیرون از اوین ها همه در زندانی بزرگتریم: زندان جامعه. دلشکسته و خسته هر روز به مصیبتی می نگریم و سر در جبین افسوس فرو می بریم، که ایران ما را چه می شود؟”

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر