ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

بازخوانی پیام دو سال قبل میرحسین به مناسبت روز دانشجو: در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید

کلمه – بیتا موحد:
۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمیکنید. ۱۷ آذر چه میکنید؟ ۱۸ آذر چه میکنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایشهای بیفایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر میکنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟
جوانان و دانشجویان همچون دیگر اقشار جامعه از گروههای شکل دهنده جنبش سبز مردم ایران هستند. نگاهی به تعداد دانشجویان دربند، شهید و مجروح گواه این مدعاست که دانشجویان در این جنبش اجتماعی همچون دیگر حرکتهای سیاسی و اجتماعی پیشقراول بودند. در اهمیت نقش دانشجویان در حرکت اعتراضی سبز مردم ایران همین بس که تنها سه روز بعد از اعلام نتایج انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری، لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی با حمله سازماندهی شده به کوی دانشگاه شمار زیادی از دانشجویان را مجروح و پنج نفر را به قتل رساندند و بسیاری نیز بازداشت و مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفتند.
سه قطره خون؛ سه آذر اهورایی
شصت و هفت سال پیش در اعتراض به سفر نیکسون رییس جمهوری وقت امریکا به ایران و در اثر حمله نیروی ویژه ارتش به کلاسهای درس دانشجویان دانشکده فنی، مصطفی بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی به شهادت رسیدند و بنیان “روز دانشجو” را با سرخی خون خود بر سنگفرش دانشگاه تهران نهادند.
روزی که طی شش دهه هنوز درخشندگی و اهمیت دارد به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیمتر در جان مردم شهادت دادند. این گواهی در سالها و نسلهای پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد.
هر چند جنبش دانشجویی در کشور همواره پیشتاز حرکتهای اجتماعی و سیاسی بوده است اما می توان گفت که این حرکت بازتابی از حرکتهای عمیق سیاسی و اجتماعی در کشور است که صدای جوانان ” زبان گویا” ی آن است. صدایی که حاکمان و صاحبان قدرت می خواهند با انکار واقعیت به خود تسلی دهند که حرکتهای دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد.
تجربه ای که در جنبش سبز هم باز تکرار شد. در حالی که خیابانهای شهر پر شد از مردمی از شمال و جنوب و شعار “رای من کجاست؟” فصل مشترک همه فریادها شد از پیر و جوان و زن و مرد، حاکمیت تلاش داشت این حرکت عظیم مردمی را محدود به “اعتراض چند جوان” بداند و به خود تسلی دهد که مردم دیگر ساکت شدهاند و فقط دانشجویان ماندهاند؛ در دانشگاهها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاههای مادر هیاهو میکنند.
دانشگاه مستوره ای از مردم
شاید حمله به کوی دانشگاه و محروم کردن صدها دانشجو از تحصیل و اخراج از خوابگاهها به همین منظور صورت گرفت تا داستان خیالی آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریب‌اند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان خیالی خود را تمام کنند. غافل از آنکه این بار دانشجویان همچون رهبران، به دنبال مردم حرکت می کردند نه در جلوی آنان. حاکمیت که به زور سرنیزه کلاسهای درس را هم به تسخیر خود در آورده بود، گمان می کرد که تمام شد. اما اینگونه نبود زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیتهایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را میدانستند، از پیشآگهیهایی که درباره تحولات دور و نزدیک میدهد درس میگرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ میکردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستورهای کوچک از مردم، که یکی از وسیعترین و فعالترین قشرها را تشکیل میدهند.
موسوی با شناخت کامل از جامعه و تاثیر حرکت دانشجویی به نمایندگی از مردم به تاثیر متقابل حرکتهای دانشجویی و جامعه اشاره دارد. وی با تجریه ای که از دوران دانشجویی دارد می داند که پیوند حرکت دانشجویی با متن جامعه موجب می شود که این حرکت توانایی هایی خود را بیشتر نمایان کند. موسوی معتقد است حرکات دانشجویی هم به اندازهای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشهدارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب میکند.
نخست وزیر دوران دفاع مقدس دانشجویان را “گردانندگان فردای جامعه” می داند و از آنها می خواهد که نمایندگی و “مظهریت جامعه” را داشته باشند تا از واقعیتهای اجتماعی دور نمانند. وی معتقد است قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازهای که بتوانند خواستها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایشهای مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق میشود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ کند فیالواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمیپاید.
در حال سقوط هستید
موسوی می داند که حاکمیت در برخورد با حرکت اعتراضی مردم راه را به اشتباه رفته و سرکوب راهکار مقابله با حرکت عظیم مردمی نیست که برای احقاق حق خود به خیابان آمده اند. او خیرخواهانه به آنها یادآور می شود در خیابان با سایهها میجنگید حال آن که در میدان وجدانهای مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمیکنید. ۱۷ آذر چه میکنید؟ ۱۸ آذر چه میکنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایشهای بیفایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر میکنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟
راه پیروزی نزدیک است
هر چند اقتدارگرایان بی توجه به آنچه شکاف بین دولت و مردم بیشتر از پیش می کند با توسل به خشونت، دروغ و تزویر سخت ترین فشارها را به مردم و فعالان سیاسی و دانشجویی وارد کردند و خانواده هایی را به سوگ عزیزانشان نشاندند، اما موسوی با همان نیت “خیرخواهانه” خود می گوید هر چند می داند که کسی نمی شنود، امید دارد اگر میشنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک میشد؛ آن پیروزی را میگویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسانها را همچون جوانههای یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ میکند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز میکند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که میکند خجالت بکشد.
میر در‌بند بر خلاف آنان که هر تابنده و جنبنده ای را دشمن می دانند، حتی به زندانبان هم برای پیوستن به این راه سبز امید خوش آمد می گوید و بر این باور است: این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است. موسوی که جز خوبی نمی بیند و انسان را اشرف مخلوقات می داند و باور دارد به کرامت ذات بشر می داند که ذیجود کسی است که به حیله حیلهزننده نگاه نمیکند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.
قسمتهای سبزرنگ از پیام میرحسین موسوی در آذر ۱۳۸۸ به مناسبت روز دانشجو برگرفته شده است.
به امید آزادی میردربند و شیخ شجاع اصلاحات

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر